نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
کلیدواژهها
از دیرباز، تربیت یکی از موضوعات مورد علاقۀ بیشتر اندیشمندان و نظریهپردازان بوده است. «تربیت» در لغت به معنای رشد، افزایش یافتن و اصلاح چیزی آمده است. ابنمنظور میگوید: «تربیت، از «ربو» به معنای زیادتی، رشد، نمو و نگهداری است» (ابنمنظور، 1416ق). راغب اصفهانی، تربیت را «تغییر تدریجی امری میداند، بهگونهای که آن چیز به حد تمام برسد (الراغب، 1416ق). دانشمندان اسلامی با توجه به معنای لغوی تربیت، مفهوم پرورش دادن، شکوفا ساختن، رشد دادن و فراهم آوردن زمینههای به فعلیت رساندن استعدادهای درونی و بیرونی متربی را از آن برداشت کردهاند. استاد مرتضی مطهری مینویسد: تربیت، به معنای پرورش دادن استعدادهای درونیای است که بالقوه در یک شئ موجود میباشد؛ یعنی آن تواناییهای بالقوه را به فعلیت برساند (مطهری، 1371، ص6). برخی دیگر از صاحبنظران نیز تربیت را اینگونه تعریف کردهاند: «تربیت، یعنی پرورش دادن استعدادهای مادی و معنوی و هدایت آن به سوی کمالاتی که خداوند در وجود آدمی قرار داده است» (صانعی، 1378، ص11).
تربیت اقسام متعددی دارد: 1. تربیت بدنی: پرورش دادن کودک، بهگونهای که بتواند با توانایی کامل، کارهای خود را انجام دهد و در برابر بیماریها مقاوم باشد. به گفتة روانشناسان «عقل سالم در بدن سالم است» (شعارینژاد، 1372، ص193)؛ 2. تربیت عقلی: عقل از ابعاد مهم وجود انسان است که در صورت شکوفایی متربی را در مسیر خیر و نیکی قرار میدهد و میتواند صاحبش را به سعادت و خوشبختی برساند؛ 3. تربیت عاطفی: احساس و عاطفه براساس تربیت، تقویت و یا تضعیف میشود. دوست داشتن و محبت سبب میشود انسان برای دستیابی به رضایت محبوب خود تلاش و کوشش نماید؛ 4. تربیت اخلاقی: اخلاق زیبا و رعایت آداب نیکو از تربیت اخلاقی درست سرچشمه میگیرد. مربی میتواند درس تقوا و خداترسی به کودک بیاموزد و از کودکی ضعیف و ناتوان، شخصیت بزرگ علمی و اخلاقی بسازد و تحویل جامعه دهد (میرعظیمی، 1396، ص16)؛ 5. تربیت اجتماعی: شخص بهگونهای تربیت شود که بتواند رابطهای درست و صحیح با افراد اجتماع برقرار کند؛ 6. تربیت جنسی: به معنای فراهم آوردن زمینۀ رشد متناسب غریزه جنسی، همراه با رشد دیگر جنبههای جسمی و معنوی انسان و نیز پیشگیری از انحرافها و لغزشهای مربوط به آن است؛ 7. تربیت دینی: عبارت است از مجموعه اعمال آگاهانه و هدفدار به منظور آموزش گزارههای معتبر یک دین به افراد دیگر، بهنحوی که آن افراد در عمل و نظر به آن آموزهها متعهد و پایبند شوند (داودی، 1386، ص26).
مربی دینی باید در اجرای فرایند تربیت دینی به فراهم ساختن زمینه دینپذیری و عمل کردن به دستورهای دین توسط متربی اهتمام ورزد. وی باید بهگونهای رفتار کند که متربی، خودبهخود و با رغبت به دین گرایش پیدا کند، معارف دین را فراگیرد، به آموزههای دینی ایمان بیاورد، به احکام دین عمل کند، به ارزشهای دینی احترام بگذارد و از هر جهت، در برابر خواستههای آفریدگار جهان تسلیم شود. این کار درواقع همان بیدارسازی فطرت اولیۀ انسان است. در محیط خانه و خانواده نقش مادر بهعنوان مربی فرزندان در پرورش دینی پررنگتر است. بیشترین تأثیر مادر مربوط به دورۀ کودکی است. مادر در این دوره اعمال دینی را همراه با فرزند برگزار میکند، او را با حالات و توجهات اعتقادی، عبادی و دعاها مأنوس میکند و بسیاری از مطالب دیگر را به او میآموزد. فراهم کردن زمینههای رشد جسمی و روحی و شکوفاسازی استعدادهای درونی و فطری فرزند در سه جنبۀ شناخت، ایمان و عمل از وظایف یک مادر و مربی شایسته است؛ بهگونهای که متربی خود به سوی کمال الهی و انسانی گام بردارد.
همۀ ادیان الهی برای مقام مادر ارزش والایی قائل هستند، ولی اسلام بیش از دیگر مکتبهای دینی به این مسئله توجه کرده و به مادر احترام و عظمت بسیاری بخشیده است. با دقت در برخی آیات قرآن درمییابیم خداوند از مادر به عظمت یاد کرده و مقام وی را ستوده است. بیان زحمتها و رنجهای مادر در قرآن کریم و همچنین دستور خداوند به احسان و نیکی به پدر و مادر، همه گواه جایگاه والای مادر است. خداوند متعال در آیه 14 سوره لقمان، پس از سفارش به احسان والدین، در آیهای دیگر به رنج و زحمتهایی که مادر برای فرزند متحمل میشود، اشاره میکند و میفرماید: «مادرش او (فرزند) را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی بر زمین میگذارد و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی ماه است تا زمانی که به کمال و رشد برسد و به چهل سالگی برسد».[1]
الگوهای قرآنیِ مادر، همانند مادر حضرت عیسیg، مادر حضرت موسیg و مادر حضرت مریمh آشکارا به نقش مادر در تربیت فرزندان در مراحل جنینی و پس از آن و نیز تأثیر حالات روحی، اخلاقی و ایمانی مادران بر خلقوخو، حالات و رفتار فرزندان اشاره دارد. الهام وحی الهی به مادر حضرت موسیg (قصص، 7) و قداست و برگزیدگی حضرت مریمh بهعنوان زن نمونه در میان زنان عالم، نشان از تربیت یافتن وی در دامان مادری چون همسر عمران است؛ زنی با این درجه از خداباوری و نیت الهی و معنوی، دورۀ بارداری خویش را در کمال تقواپیشگی و بندگی خالصانه سپری کرده و مراقب طهارت ظاهری، باطنی و دوری از آلایشهای تأثیرگذار بر کودک خویش بوده است. کاوشهای جدید علمی، بیانکننده آن است که حوادث محیطی و پیرامونی کودک از زمان تولد و حتی پیش از آن و در دورۀ جنینی، مانند تصورات افکار، حزن و اندوه او، رفتارها و عملکردهای مادر و نیز تغذیه، نظافت، گرفتن از شیر و آموزش دارای تأثیر کامل در تنظیم شکلگیری شخصیت آینده است. اسپاک در این زمینه مینویسد: «انسان پیش از تولد نهتنها در رحم مادر رشد میکند، تغذیه میشود و محیط گرمی دارد، بلکه در همۀ حرکتهای او شریک است» (اسپاک،1383، ص543).
در روایات متعددی به مقام مادر اشاره شده است. برای نمونه، روایت است که مردی از پیامبر پرسید: پدر و مادر کدام یک اعظم هستند؟ پیامبر فرمود: آن کس که تو را در شکمش حمل نمود و به تو شیر داد و تو را حفظ کرد، پدر و مادرش را فدای تو کرد. یعنی هستی خود را فدای تو نمود.
با توجه به این روایت، مادر دوران بارداری، شیردهی و حفاظت از طفل را در دورانی که هیچ توانی ندارد به تنهایی بر عهده دارد. اوست که پدر و مادرش را رها میکند، تمام وقتش را برای فرزند میگذارد؛ بنابراین مادر نسبت به پدر از جایگاه بالاتری برخوردار است، اوست که میتواند جامعه را با پرورش کودکان به هدایت برساند و انسانی سالم و صالح تربیت کند و جامعه را به سوی سعادت هدایت نماید.
برجستهترین نقش مادر در محیط خانه نقش تربیتی است. دامان مادر میتواند کودک را برای پذیرش حق و دعوت انبیا و اولیای الهی آماده و زمینۀ سلامت روانی او را فراهم کند و یا اینکه او را از مسیر مستقیم فطرت منحرف کند (مجلسی، بیتا، ج61، ص158). خداوند برای مقام مادر در جایجای اسلام همچون رسالت پیامبری وظیفة پروراندن و تزکیه و پالایش را قرار داده است تا فرزندانش را از زمان پیش از انعقاد نطفه با مربیگری خود به لحاظ فکری و روحی به درجات متعالی سلوک برساند؛ زیرا کودک از همان آغاز، مادر را تنها حلقۀ ارتباطیاش با دنیای مادی میداند. مادر برای موفقیت در ایفای نقش خود در تربیت بهتر و شکوفایی استعدادهای فرزندان باید از اصول تربیتی آگاه باشد. یکی از وظایف مادر برای پرورش کودک، تربیت دینی است. آنچه در تربیت دینی مهم تلقی میشود درونی کردن دینداری در فرد است. از اینرو، اگر مادری کاملاً معتقد و دیندار، علاقهمند باشد فرزندی دیندار تربیت کند، ولی از تربیت و مسائل آن آگاهی لازم را نداشته باشد، دینداری و علاقه او تأثیر زیادی در تربیت دینی فرزندش نمیگذارد و یا چه بسا نتیجۀ عکس میدهد و فرزندش را دینگریز و دینستیز بار آورد.
پژوهش اسکندری نژاد (1389) نشان داد، مادر با ایجاد شخصیتی اسلامی و تغییرات الهی در لایههای وجودی خویش در مسیر دامنهدار علمی و عملی به راستی دیندار میشود و با شناخت مسائل تربیتی میتواند فرزندش را بهوسیلۀ اعطای بینش تعمیق باورها و اصلاح رفتار به تکامل و تعالی برساند که درونسازی دینی نامیده میشود. در پژوهش آقاجانی کوپایی، احمدی و نارویی (۱۳۹۳) ویژگیهای شخصیتی مادر براساس دانش ژنتیک به نوزاد منتقل میشود و در ویژگیها و خلقیات او تأثیر دارد و موجب میشود مادر آمادگی خوبی برای پاسخگویی به نیازهای نوزاد داشته باشد تا بتواند ضمن شناخت نیازهای نوزاد به نیازهای او پاسخ دهد. همچنین شرایط انعقاد نطفه، نوع تغذیه مادر در دوران بارداری و آمادگی و آرامش روانی او تأثیر بسزایی در آمادگیهای ذاتی و سرشتی نوزاد دارد. یافتههای پژوهش سراقی، منیرپور و احمدی (1394) بیانگر ده مؤلفه برای نقش مادر بود که در سه سازۀ اصلی پذیرش، محافظت و پرورش ساماندهی شد. زیرمولفۀ پرورش شامل پرورش جسمی، توجه به بازی کودک، محبت، تکریم و توجه به موانع رشد و جهتگیری مذهبی بود. مؤلفههای محافظت عبارت بود از تأمین نیازهای زیستی، حفاظت از خطر و مراقبتهای پیشگیرانه. یافتههای پژوهش نوذری (۱۳۹۴) در زمینۀ چگونگی شکلگیری دینداری نشان داد که وجه تشابه دو دیدگاه اسلامی و روانشناختی، تأکید بر ایجاد محیطزیست امن، پویا و پاسخگو برای رشد مطلوب دینداری است. هر دو دیدگاه بر ثبت تجربههای کودک-والدین در نظام روانی کودک و تأثیر این تجربهها بر دینداری آینده تأکید دارند. براساس نتایج یافتههای حسینیزاده (1395)، از دیدگاه اسلام افزونبر نقش محیطی مادر در تربیت فرزند، نقش وراثتی او نیز بهویژه در زمینههای عقلی و هوشی از نقش وراثتی پدر بیشتر است.
با توجه به اهمیت نقش مادر در تربیت دینی فرزندان، در این مقاله سعی شده با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری کتابخانهای به توصیف نقش مادر در تربیت دینی فرزندان با توجه به منابع اسلامی پرداخته شود و ابعاد روانشناختی آن تحلیل شود.
یافتههای پژوهش حاضر در دو بخش ارائه میشود: الف) پیش از تولد: در این دوران، مادر با اصلاح و تقویت شناختها، عواطف و رفتارهای خود در راستای تربیت دینی، زمینۀ ایجاد چنین باوری را در فرزندان فراهم میآورد؛ ب) پس از تولد: در این دوران، مادر با تقویت روحیۀ دینی در انجام واجبات و ترک محرمات (الگوی عبادی)، دوری از رذائل اخلافی (الگوی اخلاقی)، آموزش آداب اسلامی (الگوی آموزشی)، پرورش دینداری (الگوی پرورشی) و یادگیری از طریق مشاهدۀ رفتار (الگوی یادگیری) زمینۀ تربیت دینی فرزندان را فراهم میکند.
روش تربیتی اسلام توحیدمداری است. یعنی والدین، تربیت فرزندان خویش را بر محور توحید قرار میدهند. از روایات به دست میآید، انسان با فطرت توحیدی متولد میشود. از زمان تولد، تعامل آن با عوامل محیطی شروع میشود و میتواند زمینه شکوفایی یا ضعف و انحراف آن را موجب شود. در روایت آمده که «هر نوزادی بر فطرت الهی زاده میشود و این پدر و مادر اویند که او را یهودی، نصرانی و یا مجوسی میکنند» (مجلسی، 1403ق، ص281). این روایت بر این مطلب دلالت میکند که اولاً، هر نوزادی با ظرفیتی با نام فطرت که همان عشق به کمال مطلق است زاده میشود؛ ثانیاً، رشد او با عوامل اجتماعی و تربیتهای نادرست و شرکآمیز مرتبط است؛ بنابراین، در تربیت اسلامی، توحید و بندگی نقطۀ اوج تعالی انسان برشمرده شده است و نقش مربیای چون مادر در رساندن فرد به چنین هدف تربیتی خطیر پررنگتر است.
براساس روایتهای فراوان، بسیاری از ویژگیهای مادر که هنگام انتخاب همسر باید رعایت شود و نیز رفتارهای او در زمان بارداری و تغذیه زمینهساز تربیت و زمینهای برای خوشبختی و بدبختی فرزند به شمار میآید که توجه به آنها برای پدر و مادر لازم است. روانشناسان بر این باورند که رابطۀ مادر و فرزند از زمان انعقاد نطفه آغاز میشود و در طول بارداری و پس از آن ادامه مییابد. حتی در این دوره، ارتباط بین آنها بیشتر میشود و مادر به صورت طبیعی و فطری، تمام علاقه و انرژی خود را صرف پرورش فرزند میکند (پیاژه، 1366، ص19). دورۀ پیش از تولد دوره بسیار حساسی است، چنانکه سلامت مادر، حالتهای روحی و معنوی مادر، ویژگیهای روحی و رفتاری مادر، کار و استراحت مادر، ترس و اضطراب وی، نگرانیها و گریههایش، تغذیه و حتی تنفسهای او بر کودک اثر میگذارد.
مواردی که در آموزههای اسلامی برای مراقبتهای پیش از تولد ذکر شده عبارتاند از: 1. درخواست فرزند صالح؛ پس از اینکه زن و مرد با همسر شایسته خویش و با شرایط صحیح با همدیگر پیمان وصلت بستند، باید از خداوند فرزند سالم و نسل صالح درخواست کنند و همۀ اعمال و رفتارهای خود را با نام و یاد و توکل به پروردگار عالمیان انجام دهند؛ بنابراین، اگر آغاز زندگی مشترک با دعا و خواستههای مشروعی، مانند فرزند صالح همراه باشد، بیتردید آیندۀ درخشانی پیشروی این خانواده خواهد بود و فرزند صالحی روزیشان خواهد شد. قرآن کریم به این مسئله اشاره کرده و در آیه 35 سورۀ آلعمران از قول همسر عمران میفرماید: «(به یادآور) هنگامى که همسر عمران گفت: پروردگارا! همانا من نذر کردهام آنچه را در رحم دارم، براى تو آزاد باشد (و هیچگونه مسئولیّتى به او نسپارم تا تمام وقت خود را صرف خدمت در بیتالمقدّس کند) پس از من قبول فرما، که به راستى تو شنواى دانایى»؛[2] 2. نام و یاد خدا؛ استعانت از خداوند و یاد خالق متعال در هر کاری نیکو و انرژیآفرین است. هنگام غذا خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن، موقع خروج از منزل، موقع خوابیدن و خلاصه در هر کاری بردن نام خداوند باعث خیر و برکت و اطمینان و آرامش است. هنگام همبستر شدن نیز طلب یاری از خداوند و پناه بردن به خیمۀ محکم الهی بسیار زیبا خواهد بود. بنا بر سخن بزرگان دین، گفتن «بسماللّه» هنگام معاشرت زوجین، برای پیشگیری از دخالت شیطان مؤثر است (دشتی، 1364، ص96)؛ زیرا بدیهی است نطفهای که با مشارکت شیطان منعقد شود؛ فرزندی به بار خواهد نشاند که گرایشش به گناه بیشتر و تربیت او سختتر است و راه رسیدن او به مدارج عالیه اخلاقی طولانیتر خواهد بود. این تأثیر تا حدی است که در بزرگسالی نیز نشانههایی آشکار در رفتار و کردار اینگونه افراد دیده میشود؛ 3. تأثیر تغذیه بر جنین؛ در آموزههای اسلامی برای تغذیه افزونبر منافع جسمانی، آثار تربیتی-روانی فراوانی بیان شده است؛ از اینرو، خدای متعال در قرآن کریم انسان را به دقت و تأمل در کیفیت غذایش فرا میخواند.[3] تنها چیزی که بیش از همه توجه آدمی را به خود جلب میکند، غذایی است که برای ادامه زندگی خود از آن استفاده میکند و با یک دگرگونی فیزیکی-شیمیایی، جزء بافت وجودی انسان میشود (عطاران، 1371، ص85). از آنجا که نطفه برآیند غذاهایی است که پدر و مادر مصرف میکنند؛ بنابراین، بدیهی است که درآمدهای حرام بر نسل انسان تأثیر منفی بگذارد. بر همین اساس، خداوند سفارش میکند به آن چیزی که بهعنوان خوراکی استفاده میکنید، نیک بنگرید که چگونه تهیه شده و از چه راهی به دست آمده است؛ زیرا نوع غذا از نظر حلال و حرام بودن، آثار مهمی در اعمال و رفتار انسان دارد (مکارم شیرازی، 1380، ص144). امام سجادg در اینباره میفرماید: «و اما حق شکم آن است که آن را ظرف غذای حرام؛ اگرچه اندک قرار ندهی» (حرانی، 1404،ص150ق).
انسان به اقتضای فطرت خود که عشق به کمال مطلق است، الگوطلب و الگوپذیر است و بدین سبب یکی از بهترین و کوتاهترین روشهای تربیت، ارائه نمونه و تربیت عملی است (دلشاد تهرانی، 1372، ص243). بندورا، از روانشناسان اجتماعی، یادگیری از طریق مشاهدۀ الگو را که از آن به یادگیری مشاهدهای تعبیر میکند در دورۀ کودکی بسیار مهم میداند.از دیدگاه او، کودک با مشاهدۀ رفتار الگو مانند مادر به خوبی از او تقلید میکند (اسلاوین، 1393، ص۱۸۵) و رفتار خود را در حوزههای مختلف زندگی با رفتار او منطبق میسازد؛ بنابراین، یادگیری از راه مشاهده، روشی فطری و غریزی است که در انسان و حیوان وجود دارد و از هنگام تولد آن را به کار میگیرد و بخش زیادی از یادگیری انسان از این راه است. کودک نیز رفتار بزرگسالان مانند راه رفتن، سخن گفتن و خندیدن را میبیند و از آنها به خوبی تقلید میکند. برای نمونه، دختر بچهای که میبیند مادرش آشپزی میکند، از وی تقلید میکند و همان کار را با موفقیت انجام میدهد (سیدمحمدی، 1382، ص211).
از اینرو، روش الگویی در سازمان دادن ساختار تربیتی کودک به شدت نقش دارد. مادر بهعنوان مربی، بزرگترین نقش الگویی را ایفا میکند. در واقع همۀ حرکات و حالات مادر در جایگاه مربی در تربیت فرزندان بر هیچکس پوشیده نیست (میرخانی، 1379، ص135). از آنجا که تأثیر رفتار و شخصیت مادر بیش از گفتار اوست، از اینرو، مادر نخستین و تأثیرگذارترین الگوی عملی کودک است و باید صفات مثبت شخصیتی و ویژگیهای مؤثر در فرایند الگوگیری را داشته باشد. نقش مادر بهعنوان الگوی فرزند پس از تولد در چهار الگوی عبادی، اخلاقی، آموزشی و پرورشی خلاصه میشود که به شرح زیر ارائه میگردد.
مهمترین نقش مادر پس از تولد نوزاد، فراهم ساختن فضای معنوی برای تربیت دینی است. مادر میتواند با ایجاد فضای مناسب دینی و معنوی در محیط خانواده این زمینه را فراهم سازد. اثر محیط زندگی بر اخلاق و رفتار انسان بهویژه کودک بسیار مهم و سرنوشتساز است. اگر محیط خانواده محیطی معنوی و مأنوس با دعا، نماز، تلاوت قرآن و مناجات باشد، فرزندانِ پرورشیافته در آن محیط با معنویت و دعا آشنا میشوند و بهتدریج آن خلقوخو را فرا میگیرند. عکس این مطلب نیز صادق است، فرزندانی که در خانوادههای دور از دعا، نماز و تلاوت قرآن پرورش مییابند کمتر با معنویت سروکار دارند.
بنابراین، عبادتها و نیایشهای مادر نقش بسزایی در پرورش روحی و معنوی فرزند دارد. عبادت مادر در خانه نوعی تمرین عملی و ارائۀ الگو به فرزند است که ذهن آمادۀ او را به خود جلب میکند و اثر آن سالها در دل و ذهن او باقی میماند. در قرآن کریم، به موارد بسیاری اشاره شده است که کودکان و نونهالان، روحیۀ عبادت و دعا را از مادران خود به ارث برده و عبادت کردن را در عمل از آنان آموختهاند. برای نمونه، همسر عمران -مادر مریم- از مادرانی است که پیش از ولادت فرزندش، با عبادت و توسل و دعا از خدا فرزندی خواست و نذر کرد که فرزند او در راه خدا و در کلیسا خدمتگزار بندگان مؤمن باشد. بیتردید مریم بسیاری از فضایل اخلاقی و معنوی را در همان زمان طفولیت از مادرش فراگرفت.
تربیت عملی مادران از راه عبادت، رفتار و اخلاق نیکو، بیش از هر روش دیگری بر جسم و روح فرزند اثر میگذارد و انتظار میرود مادران با عملکرد خود، مربی خوبی برای فرزندانشان باشند؛ بنابراین، مادر نباید نسبت به تکالیف دینی و عملی فرزند بیتوجه باشد، بلکه باید با تربیت صحیح و مناسب او را به عبادت علاقهمند کند. از نظر روانی-تربیتی، بهترین روش برای ایجاد و تقویت انگیزۀ عبادت در فرزند، استفاده از روش عملی و الگویی است. این روش بهطور غیرمستقیم در فرزند اثر میگذارد. اگر مادر به خواندن نماز اول وقت اهمیت دهد و همواره در برابر چشمان کودک سروقت نمازش را بخواند، به یقین بر روح و روان کودک اثر میگذارد و وی را به این کار علاقهمند میکند؛ بدون اینکه امر و نهی یا اجباری در کار باشد.
از نمونههای دیگر الگوی عبادی مادر بر فرزند، همراه بردن کودکان و نونهالان به مسجد و شرکت دادن آنها در نماز جماعت است. مادر بهترین کسی است که با بردن فرزند به مجالس مذهبی و آشنا ساختن کودک با اهلبیتb تربیت دینی آنان را تقویت میکند و میل و رغبتشان را به دین و قرآن افزون میسازد. بنابراین، فرزندان بسیاری از احکام و معارف دینی را میآموزند، به ذهن میسپارند و تا پایان عمر از یاد نمیبرند.
از میان افراد خانواده، مادر بیشترین نقش را در شکلدهی رفتار کودک دارد. کودک نیز به دلیل انس و علاقۀ بسیاری که به مادر دارد، به وی اعتماد میکند و رفتارهای وی را درست میشمارد و از آن الگوبرداری میکند. مادر میتواند با استفاده از ارتباط عمیق روحی و عاطفی خود با کودک، ارزشهای اخلاقی را به وی آموزش دهد. اگر مادر راستگو و درستکار باشد و همواره صادقانه رفتار کند، صفت راستگویی را در کودک نهادینه و صداقت در گفتار و رفتار را بر رفتار او حاکم میسازد. مادر باید از راه تمرین و تشویق، گرایش به پذیرش ارزشهای اخلاقی را در وجود کودک تقویت و او را به این مسیر هدایت کند. مادر با رفتار الگویی خود انسان میپروراند، فرزند را از عالم ناپاکیها، حسدها، کینهها و رذائل اخلاقی دور میکند و در دلش مهر و صفا و خیراندیشی نسبت به همنوعان پدید میآورد. امام خمینیe در این زمینه میفرماید: «مادرِ خوب، بچۀ خوب تربیت میکند و خدای نخواسته اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادر منحرف بیرون میآید و چون بچهها آن علاقهای که به مادر دارند به هیچکس ندارند و در دامن مادر که هستند تمام چیزهایی که دارند، آرزوهایی که دارند خلاصه میشود در مادر و همه چیز را در مادر میبینند»( خمینی،1375)
عزت نفس و بزرگمنشی، از ویژگیهای برجسته انسانی است. عزت نفس به معنای قدرت و ارجمندی، در فطرت بشر ریشه دارد و نمیگذارد فرد در فراز و نشیبهای زندگی احساس شکست کند. در اینجا منظور از عزت نفس، شناخت حقیقت نفس خویش و قرار دادن آن در مقام و منزلت حقیقی خود است. تقویت عزت نفس به این معنا در شمار اصول تعلیم و تربیت است و مادر باید به آن توجه ویژهای داشته باشد؛ زیرا نادیده انگاشتن عزت نفس کودک به تکبر و غرور یا به ضعف نفس که از رذائل اخلاقی هستند منجر میشود و هر کدام پیامدهای نامطلوب تربیتی به همراه دارد.
احترام به دیگران، از آموزههای مهم در فرهنگ اسلامی است. کودک موجودی پاک و معصوم و به دور از گناه و معصیت است و احترام به او از عوامل مهم در پرورش شخصیتش به شمار میرود. بر همین اساس، باید به کودک احترام گذاشت و او را تکریم کرد. تجربه نیز نشان داده است اگر فرد در کودکی از سوی بزرگسالان تکریم و احترام شود بزرگوار، شریف و باشخصیت بار میآید و برای حفظ شأن و کرامت خود از کارهای زشت و ناپسند دوری میکند (ابوطالبی، 1383، ص192). مادر بیش از همه شایستۀ احترام و تکریم به کودک است؛ چون او رابطۀ تنگاتنگ و مداومی با کودک دارد و همواره از احوالات فرزندش باخبر است. مادر نباید فرزند را از نظر روحی و روانی تحقیر کند، بلکه باید به شخصیت او بها دهد و وی را تشویق کند تا استعدادهای درونیاش شکوفا شود.
از آنجایی که کودکان هنوز به رشد کافی نرسیدهاند و توان تجزیه و تحلیل عقلی و استدلال منطقی مسائل را ندارند، بهتر است آنها را از راه آموزش و تقلید با خدا آشنا ساخت و به تدریج، آموزههای دینی را به آنان آموخت و توحید و خداشناسی را نیز به ایشان تلقین کرد. نوزادی که در محیط دینی پرورش یافته و بارها آهنگ دلربای قرآن و لفظ زیبای خدا را شنیده و نماز خواندن والدین را دیده، با نوزادی که در محیط فاسد بزرگ شده و صدای ساز و آواز شنیده و در محیط گناه رشد کرده است، یکسان نیست (همان، ص89). از اینرو، در آموزههای اسلامی بسیار تأکید و سفارش شده است پس از ولادت نوزاد، باید در گوشش اذان و اقامه خواند تا جان و دلش با نام خدا و پیامبر آشنا شود. نقشآفرینی مادر در عرصۀ تکالیف عملی مانند نماز و روزه روشن است. وی میتواند با انجام دادن فرایض الهی، الگویی نیکو برای فرزندان به شمار آید. از جمله موارد آموزشی مادر عبارتاند از: 1. آموزش قرآن: در واقع نخستین سنگبنای تربیت دینی فرزندان، آشنایی با تعالیم قرآن کریم است. آموزش قرآن به کودک از جمله حقوق وی بر پدر و مادر است. چنانکه امیر مؤمنان علیg میفرماید: «حق فرزند بر پدر سه چیز است: انتخاب نام نیکو، ادبآموزی نیکو و آموزش قرآن».[4] آموزش قرآن، اعم از خواندن، فهم معارف و درک حقایق آن در درجۀ اول اهمیت قرار دارد و کودک از نخستین روزهای آموزش باید با عبارتها و آموزههای قرآنی آشنا شود. نقش مادر در این زمینه بیش از دیگران است. وی میتواند به فرزندش قرآن بیاموزد و او را براساس آموزههای قرآنی پرورش دهد؛ 2. آموزش احکام: اثر آموزش احکام در دوران کودکی بر ذهن و دل کودک باقی میماند و تا آخر عمر از یاد او نمیرود، چنانکه امام علیg میفرماید: «تأثیر علم آموختن در کودکی، مانند نقشی است که بر روی سنگ کنده شود».[5] بنا بر این روایت، هرگونه آموزش در دوران کودکی ماندگارتر از دورههای دیگر است. اگر مادر احکام الهی را خوب بداند، به مراتب بهتر از معلم میتواند به فرزندش آموزش دهد. اینگونه ارتباط مادر و فرزند، ارتباطی مستقیم و دوستانه است و اثرپذیری در این نوع ارتباط، قویتر و عمیقتر از ارتباط جمعی است. از اینرو، مادر عامل مهمی در انتقال ارزشها و آموزش قرآن و احکام به فرزند است؛ 3. تأیید کارهای پسندیدۀ فرزندان: پدر و مادر وظیفه دارند کودک را با آداب پسندیدۀ دینی و سنتهای اسلامی آشنا سازند. کارهای خوب کودک را تحسین کنند و او را از اعمال زشت بازدارند. تأیید رفتارهای مطلوب فرزند از سوی والدین بسیار با اهمیت است. کارهای درستی که از کودک مشاهده میشود -اگرچه غیردینی و معمولی باشد- اگر با تأیید و تحسین والدین مواجه شود، تداوم مییابد. تأیید رفتار کودک از سوی والدین ممکن است به شیوههای زبانی یا عملی صورت گیرد که هر کدام بهنوبۀ خود در تکرار آن تأثیر فراوان دارد. اگرچه تأیید عملی از کارهای مثبت در تربیت فرزند تأثیر دارد، ولی تأیید کلامی، مانند گفتن «آفرین، بسیار خوب» بیشتر مؤثر است؛ زیرا کودک در دورۀ کودکی برای جلب توجه والدین به خود، به دستورهای آنان بیشتر عمل میکند (پارسا، 1374، ص176). اساساً یکی از شیوههای تربیتی قرآن مجید ایجاد انگیزه و رغبت در افراد صالح و برقراری موازنه میان عمل و پاداش است. عوامل ایجاد انگیزه در قرآن متعدد است، گاه از طریق وعدۀ پاداش فراوان و چندین برابر عمل، فرد را به انجام کار نیک تحریک میکند. گاه از طریق تعلیمات عمیق دینی و اسلامی انسان را چنان صالح و متقی بار میآورد که خود به دنبال کارهای با ارزش میرود و جز به کسب رضایت خدا نمیاندیشد؛ 4. آموزش آداب سلام کردن: سلام کردن به دیگران از مستحبات اکید در دین اسلام است و ثواب فراوانی دارد، بهویژه، فرد هنگام ورود به خانۀ افراد دیگر، باید با گفتن سلام اهل خانه را از ورودش باخبر سازد و اینگونه با ساکنان خانه ارتباط برقرار کند. سلام کردن به کودکان دو فایده دارد: نخست اینکه موجب آشنایی آنها با این سنت نیکوی پیامبر اسلامn میشود و آن را بهتر میآموزند؛ دوم اینکه سبب رشد شخصیت معنوی و اجتماعیشان میشود؛ زیرا از یکسو با ارزشهای اسلامی آشنا میشوند و از سوی دیگر آداب اجتماعی را فرامیگیرند؛ بنابراین، بر مادران لازم است این سنت حسنه را به فرزندانشان بیاموزند و آنها را از کودکی با آداب سلام کردن آشنا کنند. اگر مادر به این کار عادت کند و هر وقت بر فرزند وارد میشود، به وی سلام کند و از کودک نیز بخواهد هر وقت با دیگران روبهرو شد سلام کند، بهتدریج سلام کردن برای او عادت میشود و از آن پس، همواره به دیگران سلام میکند (احسانی، 1387، ص86)؛ 5. تشویق و تقویت رفتارهای دینی: تشویق از مهمترین روشهای تربیتی است و در آموزش و پرورش کاربردی گسترده دارد. همۀ کارشناسان امور تربیتی و آموزشی بر استفاده مناسب از این روش تأکید دارند. یکی از راههای مؤثر در تقویت و تثبیت رفتارهای دینی فرزندان، تشویق آنان به انجام کارهای خوب و شایسته است. اگر کودک کار مثبتی انجام داد، باید از او تشکر و او را تحسین و تمجید کرد؛ زیرا تشویق زبانی یا پاداش عملی در کودک ایجاد انگیزه میکند و سبب میشود که وی آن کار خوب را تکرار کند و ادامه دهد. این روش در سیره اهلبیتb نیز وجود دارد. آن بزرگواران هرگاه کار مثبتی از فرزندان خویش میدیدند، آنها را تحسین میکردند (همان، ص86).
فرزندانی که از سوی پدر و مادر تشویق میشوند، از نظر روحی و روانی روحیۀ استقلالخواهی، عزتطلبی و نیز اعتماد به نفس قوی خواهند داشت (محدثی، 1376، ص132). تشویقهای پدر و مادر، استعدادهای فرزندان را تقویت میکند و به فعلیت میرساند. مادر از همهکس به فرزند مهربانتر، نزدیکتر و بیش از هر کس دیگری مورد اعتماد اوست. ازاینرو، بهتر میتواند با تشویقهای سازندۀ خود به رشد فکری و روحی کودک کمک کند.
تربیت از موضوعات مورد علاقۀ اکثر اندیشمندان و نظریهپردازان بوده است. یکی از ساحتهای تربیت، تربیت دینی است. در این پژوهش به نقش مادر در تربیت فرزند، بهویژه از دیدگاه دینی پرداخته شده است و اینکه مادران چه اندازه در تربیت دینی فرزندان اثرگذارند و چگونه میتوانند انسانهای مؤمن و شایستهای را پرورش و تحویل جامعه دهند. نتایج پژوهش حاضر در دو بخش ارائه شد: الف) پیش از تولد: در این دوران فرزند از زمان تولد، تعاملش با عوامل محیطی شروع میشود و میتواند زمینۀ شکوفایی یا ضعف و انحراف آن را موجب شود. در این دوران، مادر با اصلاح و تقویت شناختها، عواطف و رفتارهای خود در راستای تربیت دینی، زمینۀ ایجاد چنین باوری را در فرزندان فراهم میآورد. نتایجی که در آموزههای اسلامی برای مراقبتهای پیش از تولد ذکر شده عبارتاند از: 1. درخواست فرزند صالح: درخواست فرزند صالح و نیز نسل صالح از جمله مواردی است که پدر و مادر از خداوند مسئلت مینمایند؛ 2. نام و یاد خدا: بنا بر سخن بزرگان دین، گفتن «بسماللّه» هنگام معاشرت زوجین برای پیشگیری از دخالت شیطان مؤثر است؛ زیرا بدیهی است که نطفهای که با مشارکت شیطان منعقد شود فرزندی به بار خواهد نشاند که گرایشش به گناه بیشتر و تربیت او سختتر است و راه رسیدن او به مدارج عالیه اخلاقی طولانیتر خواهد بود؛ 3. تأثیر تغذیه بر جنین: آموزههای اسلامی سفارش میکند به آن چیزی که بهعنوان خوراکی استفاده میکنید، نیک بنگرید که چگونه تهیه شده و از چه راهی به دست آمده است؛ زیرا برای تغذیه افزون بر منافع جسمانی، آثار تربیتی-روانی فراوانی بیان شده است.
ب) پس از تولد: نتایج تحقیق نشان داد در این دوران، مادر با تقویت تربیت دینی در چهار الگوی عبادی، اخلاقی، آموزشی-پرورشی و یادگیری و الگوگیری فرزند از مادر، میتواند فرزند را به مراتب والای انسانی سوق دهد. در الگوی عبادی این نتیجه به دست آمد که عبادتها و نیایشهای مادر نقش بسزایی در پرورش روحی و معنوی فرزند دارد. عبادت مادر در خانه، نوعی تمرین عملی و ارائۀ الگو به فرزند است که ذهن آماده او را به خود جلب میکند و اثر آن، سالها در دل و ذهن او باقی میماند. اگر محیط خانواده، محیطی معنوی و مأنوس با دعا، نماز، تلاوت قرآن و مناجات باشد، فرزندان پرورشیافته در آن محیط با معنویت و دعا آشنا میشوند و به تدریج، آن خلقوخو را فرا میگیرند. عکس این مطلب نیز صادق است؛ فرزندانی که در خانوادههای دور از دعا، نماز و تلاوت قرآن بزرگ میشوند، کمتر با معنویت سروکار دارند. از نمونههای الگوی عبادی میتوان به خواندن نماز اول وقت، همراه بردن کودکان و نونهالان به مسجد و شرکت دادن آنها در نماز جماعت اشاره کرد. در الگوی یادگیری مشاهدهای نتایج آن به این صورت بود که یادگیری از راه مشاهده، روشی فطری و غریزی است که در انسان و حیوان وجود دارد و کودک رفتار بزرگسالان، مانند راه رفتن، سخن گفتن و خندیدن، را میبیند و از آنها به خوبی تقلید میکند. در الگوی اخلاقی، مادر میتواند با استفاده از ارتباط عمیق روحی و عاطفی خود با کودک، ارزشهای اخلاقی را به وی آموزش دهد. اگر مادر راستگو و درستکار باشد و همواره صادقانه رفتار کند و سخن دروغ نگوید، صفت راستگویی را در کودکش، نهادینه و صداقت در گفتار و رفتار را بر رفتارش حاکم میسازد. احترام به دیگران از آموزههای مهم در فرهنگ اسلامی است. تجربه نشان داده است اگر فرد در کودکی از سوی بزرگسالان تکریم و احترام شود، بزرگوار، شریف و باشخصیت بار میآید و برای حفظ شأن و کرامت خود از کارهای زشت و ناپسند دوری میکند. در الگوی آموزشی و پرورشی از آنجا که کودکان توان تجزیه و تحلیل عقلی و استدلال منطقی مسائل را ندارند، بهتر است آنها را از راه آموزش و تقلید با خدا آشنا ساخت و بهتدریج آموزههای دینی را به آنان آموخت و توحید و خداشناسی را نیز به ایشان تلقین کرد. از جنبۀ آموزشی مادر میتواند با آموزش قرآن، احکام، تأیید کارهای پسندیده، آموزش آداب سلام کردن، تشویق و تقویت رفتارهای دینی سنگبنای تربیت دینی فرزندان را محکم میسازد.
بنابراین هدف اصلی از تربیت دینی، تقویت ارتباط با خدا و رشد روحیۀ تعبد و بندگی در فرزند است که این امر دو جنبه دارد: علاقهمندسازی فرزند به انجام فرائض و دعا و مناجات و انس با خدا و نیز بازداری او از اعمال خلاف شرع و ارتکاب محرمات. هر عاملی که به این دو جنبه یاری رساند، در تربیت دینی و خداباوری و برقراری رابطۀ فرزند با خدا تأثیرگذار است. در این میان نقش مادر در پرورش دینی و مذهبی فرزند روشن است. این نقش، دوران پیش از تولد و نیز پس از آن یعنی دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را دربرمیگیرد.
[1]. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْها وَ وَضَعَتْهُ کُرْها وَ حَمْلُهُ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً» (احقاف، 15)
[2]. «إذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّى نَذَرَتُ لَکَ مَا فِى بَطْنِى مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّى إِنَّکَ أَنْتَ الْسَّمِیعُ الْعَلِیمُ».
[3]. «فَلْیَنْظُرِ الاْنْسانُ إِلی طَعامِهِ» (عبس، 24).
[4]. «حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ» (نهجالبلاغه، حکمت 399).
[5]. «أَلْعِلْمُ مِنَ الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِی الْحَجَرِ» (حرعاملی، 1412، ج14، ص197).