نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
کلیدواژهها
اسلام، دین هدایت و کمال و سعادت و رستگاری است که با هدف قرب الهی و رستگاری انسان برنامه جامع و کامل ارائه میدهد و قرآن کریم و احادیث معصومان(ع)، سرلوحهی زندگی خوبان و سعادتمندان و کسانی است که خواستار طی این مسیرند.
ارزشهای دینی، امور مطلوب در سه حوزهی اعتقادی، اخلاقی و فقهی است و بدون تردید تقید و پایبندی افراد در جامعه اسلامی به ارزشهای دینی، در حفظ سلامت و سعادت جامعه مؤثر و مهمّ است. چرا که دین به عنوان یک نظام همه جانبه، برای تمام ساحتها و ابعاد وجودی انسان برنامه و دستور العمل دارد. و آگاهی و رغبت و عمل به این فرامین سعادت و کمال انسانی را به ارمغان خواهد آورد. برای رسیدن به این هدف، مسیر و شیوهای صحیح باید اتخاذ شود.
از آنجا که انسان از سه ساحت بینشی، گرایشی و کنشی برخوردار است، لذا در امر تربیت و نیز درونی کردن ارزشهای دینی مربی باید به این سه ساحت توجه داشته باشد. زیرا که سه نوع دستاورد انسان در زمینه معارف، اخلاق و رفتار از سه شأن شناخت (بینش)، عاطفه (گرایش) و عمل (کنش) نشأت میگیرد.
«میل و گرایش از جمله نیرو محرکههایی هستند که خداوند به صورت فطری در نهاد انسانها قرار داده است که به واسطهی این امیال و عواطف در انسان انگیزههای گوناگون برای انجام اعمال ایجاد میشود. اگر چنانچه این امیال و گرایشها به درستی شناخته و تربیت شود علاوه بر برآورده کردن نیازهای فطری انسان، در نهایت به مسیر قرب الهی خواهد رسید».[1]
عنصر قصد اساسیترین مبنا برای قضاوت درباره کارهای انسان است. قصد و تصمیم زاییده دو عامل عمده میباشد که عبارتند از سنجش نتایج بیرونی و عینی کار، که ماهیت عقلانی دارد و غالباً در خارج از وجود انسان قابل مطالبه است، و احساسات و عواطف از قبیل علاقهمندی و بیزاری و ... که با چشم دل در فضای جان قابل شهود میباشد[2].
«عواطف با تمام گونههایش خاصیت حرکتزایی دارد»[3] . هنگام پیدایش خشم یا به طورکلی عواطف انفعالی دیگر، تغییرات فیزیولوژیک زیادی در بدن ایجاد میشود که یکی از آنها، آزاد شدن هورمون «آدرنالین» است که بر کبد اثر میگذارد و باعث میشود که کبد مقدار زیادی مواد قندی ترشح کند و این به نوبه خود، افزایش نیروی بدنی را در پی دارد و انسان را آماده فعالیتهای شدید میکند که هنگام دفاع از خود در حالت خشم یا فرار در موقع ترس، به آن نیاز دارد[4].
قران کریم حال مومنان را این گونه توصیف می کند:«تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ْ ثُمّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ ذِکْرِ الله»؛[5] « از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مىترسند مىافتد، سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا مىشود».
فعل «تقشعر» به معناى لرزیدن و منقبض شدن است، یعنى اندام آنها (از خوف خدا) سخت مىلرزد و منقبض مىشود این است که هر گاه قرآن و آیههاى تهدید آمیز آن را بشنوند، ترس شدیدى آنها را فرا مىگیرد. سپس هنگامى که خدا و رحمت و مغفرت واسعهاش را متذکر مىشوند، اندامشان نرم و دلهایشان آرام مىشود[6].
در توجه به گرایشهای روانی مخاطب، امیرالمؤمنین علی (ع) میفرماید: دلها را گرایش، اقبال و ادبار است، و شما باید از زاویه ای که اقبال و گرایش دارند وارد شوید، زیرا تحمیل کردن قلب، موجب کوری آن خواهد شد: «إنَّ لِلقُلوبِ شَهْوَةً وَ إِقبَالاً و إِدبَاراً فَأتُوهَا مِن قِبَلِ شَهوَتِهَا و إِقبالِهَا فَإِنَّ القَلبَ إِذَا أُکرِهَ عَمِیَ»؛[7]«دلها را روی آوردن و پشت کردنی است، پس دلها را آنگاه به کار وادارید که خواهشی دارند و روی آوردنی، زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری کور میشود».گفتنی است برخی از این امیال و گرایشها، مثل غرایز، مشترک بین انسان و حیوان است و بعضی مثل احساسات، از گرایشهای مختص انسان میباشد. و نیز مراد از این امیال و گرایشات، اعم از گرایشهای مثبت و منفی[8] است، که باید در امر تربیت و هدایت مورد توجه قرار گیرند[9].
البته انسان خود در امر کنترل و هدایت این گرایشها مؤثر است و میتواند مقدمات برانگیخته شدن آنها را فراهم آورده و با موانع موجود بر سر راه آن بر خورد نماید و یا آنها را کنترل کند. و به همین سبب نیز در مقابل اعمال خود باید مسئولیت پذیر بوده و پاسخگو باشد. «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍمُّحضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا»؛[10]« روزى که هر کس، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر مىبیند و آرزو مىکند میان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانىِ زیادى باشد».
« به طور مثال شنیدن پند و اندرز و موعظه و تعلیم و تربیت در محضر صاحبان نفوس قدسی و یا خواندن دعا و اذکار میتواند امیال و گرایشهای عالی نهفته در نهاد انسان را برانگیزند و او را به سمت انجام افعال و اعمال الهی هدایت کند. و این تفاوت انسان و حیوان است که انسان این اراده و اختیار را دارد امّا حیوان اسیر امیال و غرایز وجودی خود است»[11].
صدرالمتألهین در بیان اعمال قلب یا اعمال جوانحی، قبل از اعمال جوارحی، به بیان ساحتهای مختلف انسانی از جمله ساحت امیال پرداخته و باورهای انسانی را تابعی از آن ذکر میکند:«اولین چیزی که بر دل وارد میشود خاطر به معنی صورت علمی است. دوم انگیزهی رغبت و میل به دیدن است که همان حرکت شهوانی است در طبع انسان؛ و از خاطر به وجود آمده و میل باطنی نامیده میشود. سوم حکم دل است به آنچه که سزاوار است انجام داده شود یا به سوی آن نگاه شود که آن را اعتقاد میگویند و تابع خواطر و امیال است.
چهارم تصمیم و قطع نیت بر التفات و توجه است و آن را قصد و همت مینامیم که در آغاز ضعیف بوده ولی اگر دل به خاطر نخستین، گوش فرادهد تا جایی که حدیث نفس طولانی شود، آن قصد محکم و استوار گشته و اراده قطعی میگردد و با قطعیت اراده ،گاه ،اقدام نموده و عمل را انجام میدهد و گاهی به سبب مانع یا عارضهای آن عمل را انجام نداده و بدان توجهی نمیکند. پس احوال قلب قبل از عمل جوارح چهار چیز است: حدیث نفس، میل، اعتقاد و همت.»[12]
با توجه به این تأثیر و تأثر است که در تربیت دینی باید به عواطف و احساسات متربی توجه نمود و در راه برانگیختن احساسات و هیجانات متربی در مورد ارزشهای دینی و عبودیت الهی تلاش کرد.
روشهای تربیتی مجموعه تکنیکهایی است که، برای انتقال صحیح پیام تربیتی از آنها استفاده میشود. تا با آماده کردن روح و روان متربی، زمینهی تربیت صحیح و بستر مناسب برای رساندن متربی به باورهای دینی و رفتار اسلامی و عبودیت و بندگی خدا فراهم گردد.
نوشتار حاضر به دنبال پاسخ به این سؤال است که در بعد عاطفی و گرایشی چه روشهایی برای نهادینه سازی ارزشهای دینی وجود دارد؟
در زمینهی درونی سازی ارزشها و یا تربیت دینی کتب و تحقیقاتی ارائه شده است از جمله کتاب روشهای تربیتی در قرآن در دو جلد تألیف شده است، جلد اول به قلم آقای محمد رضا قائمی مقدم که روشهای تذکر و یادآوری، موعظه و نصیحت، عبرت دهی و امر و نهی از دیدگاه آیات قرآن مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. و جلد دوّم از آقایان سید علی حسینی زاده و حجة الاسلام شهاب الدین مشایخی است. در این جلد نیز به روشهای حکمت آموزی، عفو و گذشت، تکریم و احترام، رفق و مدارا و احسان اشاره نموده و از دیدگاه آیات قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.
لکن با رویکرد به ساحت گرایشی و عاطفی انسان در به کارگیری روشها جهت نهادینه سازی ارزشهای دینی کمتر توجه شده است، که در این نوشتار با استفاده از آیات و روایات به شیوهی توصیفی و تحلیلی به آن پرداخته شده است.
خداوند متعال برخی از آیات الهی را با عنوان موعظه توصیف می نماید.«وَ لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیکُمْ ءَایَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَ مَثَلًا مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم وَ مَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِین»؛[13]«ما بر شما آیاتى فرستادیم که حقایق بسیارى را تبیین مىکند، و اخبارى از کسانى که پیش از شما بودند، و موعظه و اندرزى براى پرهیزگاران».
«موعظه از «وعظ» به معنای اندرز دادن است. وعظ (و موعظه) آن چنان که در مفردات آمده است، نهى آمیخته به تهدید است، ولى ظاهرا معنى موعظه وسیعتر از این باشد، همانگونه که از«خلیل» دانشمند معروف عرب در همان کتاب مفردات نقل شده: موعظه عبارت از تذکر دادن نیکیها است که توأم با رقت قلب باشد، در واقع هر گونه اندرزى که در مخاطب تاثیر بگذارد، او را از بدیها بترساند و یا قلب او را متوجه نیکیها گرداند، وعظ و موعظه نامیده مىشود»[14].
روش اتخاذ شده در پند و اندرز باید به شیوهی نیکو باشد تا مؤثر واقع شود. موعظهی نیکو یعنی ترغیب و تشویق مردم به ترک زشتیها و انجام کارهای پسندیده، به گونهای که زشتیها در نظر آنها تنفرآور و نیکیها در نظر آنها لذتبخش جلوه کند. واعظی که از موعظهی نیکو بهره مند میشود، دلهای مردم را نرم کرده و بذر خشوع و خضوع را در آن میافشاند[15].
«ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»؛[16] «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما».
برای موعظه سه رکن ذکر کردهاند: الف. واعظ، ب. محتوا، ج. موعظه شونده.
از جمله صفاتی که برای واعظ بر شمردهاند، آگاهی و بینش نسبت به موضوع و محتوای موعظه است و نیز صداقت و راستی و خیرخواهی در مسیر موعظه و تواضع و نرمش و محبت و تکریم در برخورد با موعظه شونده و از همه مهمتر عامل بودن به محتوای وعظ میباشد[17]. کسی که موعظه میکند، خود باید عامل به آن و نمونهی حقیقی و عملی برای موعظه شونده باشد و خود دل را به وعظ حیات بخشیده باشد تا بتواند با موعظه دلی را زنده کند[18].
از امام صادق(ع) روایت شده است: «اِنَّ العالِمَ اِذا لَم یَعمَل بِعِلمِهِ زَلَّت مَوعِظَتُهُ عَنِ القلوبِ لَمّا یَزِلُّ المَطَرُ عَنِ الصَّفا»[19]؛ «هرگاه عالم به علمش عمل نکند، موعظهاش بر دلها میلغزد، چنان که باران بر سنگ میلغزد».
رکن بعدی محتوا است. محتوا باید بلیغ و رسا باشد و به صورت مختصر و مفید و ساده، با توجه به نیاز مخاطب با بهترین و نیکوترین روش ارائه گردد، تا لجاجت و سرسختی موعظه شونده برانگیخته نشود[20].
آخرین رکن، موعظه شونده است. شخص موعظه شونده باید نسبت به موعظه احساس نیاز کند، پس ابتدا باید این احساس در او زنده شود و با زمینه سازی مناسب وی را نسبت به این نیازش آگاه کرد[21] . و همچنین موعظه شونده باید از ایمان و اعتقاد و تقوا برخوردار باشد والّا بهترین پندها اگر از طرف بزرگترین و بهترین وعاظ نیز گفته شود بر دل فردی که بینش و اعتقادی ندارد مؤثر نمیافتد.
قال امیرالمؤمنین(ع): «فیالَها اَمثالاً صائِبَةً وَ مَواعیظَ شافیةً لَو صادُفَت قُلُوباً زاکیةً و اَسماعاً واعِیَةً و آراءً عازِمَةً وَ اَلباباً حازمةً»؛[22] «چه مثالهای به جا و پندهای رسایی وجود دارد، اگر در دلهای پاک بنشیند و در گوشهای شنوا جای گیرد، و با اندیشههای مصمم و عقلهای با تدبیر برخورد کند».
نکتهی قابل ذکر در اینجا این است که گاهی مربی در استفادهی از این روش به دلیل ایجاد لجاجت و سرسختی و مقاومت متربی در برابر موعظهها و پند و اندرزی که میشوند، منع شده است. اما باید توجه نمود که منع مطلق آن درست نیست، چرا که اگر موعظه و ارکان آن به صورت صحیح انجام گیرد، لجاجت مخاطب را در پی نخواهد داشت.
«زندگی در دنیای مادی غفلتزا و قساوت آفرین است و شهوات و نفسانیت نیز از عواملی است که باعث تاریکی دل میشود و موعظه از روشهایی است که باعث جلای دل و بیداری و آگاهی میگردد»[23]. از طرفی گاهی انسان نسبت به به مسائل آگاه هست، اما در عمل دچار سستی شده و یا برخلاف آنچه میداند عمل میکند، در اینجا این موعظه و پند و اندرز است که با برانگیختن عواطف و احساسات، پایبندی به آن عمل را به ارمغان میآورد چرا که، موعظه با دل و قلب انسان سروکار دارد. و موعظه حیات بخش قلب است. قال امیرالمؤمنین(ع): «اَحیِ قَلبِکَ بِالمَوعِظة»[24] «دلت را با اندرز نیکو زنده کن». موعظه لطافت روح را فراهم میکند و باعث دوری از زشتی و پلیدی است و انسان را از طغیانِ هوای نفس باز میدارد، که باعث احیای دل میشود[25].
طبق آنچه امیرالمؤمنین(ع) در این فراز از نهج البلاغه فرموده، جایگاه موعظه قلب انسان است.در موعظه بیشتر تحریک وتهییج عواطف انسانی مورد نظر است.همانگونه که در قرآن نیز موعظه، شفای قلوب دانسته شده است: «یَأَیُّها النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فىِ الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِین»؛[26] «اى مردم، براى شما از جانب پروردگارتان موعظهاى آمد و شفایى براى آن بیماریى که در دل دارید و راهنمایى و رحمتى براى مؤمنان». ونیز درجایی که موعظه در انسان تأثیر گذار نیست اشاره به قساوت قلب شده است: «فَلَوْ لَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضرُّعواْ وَ لَاکِن قَسَتْ قُلُوبُهُم وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَنُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون»[27] «پس چرا هنگامى که عذاب ما به آنان رسید، فروتنى و زارى نکردند؟ بلکه دلهایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندى که همواره مرتکب مىشدند در نظرشان آراست».
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه میفرماید:« قساوت قلب به معناى سنگدلى و مقابل نرم دلى است و آن ایناست که آدمى چنان سخت دل شود که از مشاهده مناظر رقتآور و از شنیدن سخنانى که معمولا شنونده را متاثر مىکند، متاثر نشود»[28]. پس جنس موعظه ازنوع عواطف واحساس است که بر قلوب اثر می گذاردوزمانی که متربی از عواطف بهره ای نداشته باشد،موعظه براو مؤثر نمیافتد ونتیجه بخش نخواهد شد.
اگر مربی با متربی همراه شود، و بر اساس نیازهای او به موقع با روشی نیکو از پند و اندرزهای سازنده استفاده کند، جان و دل متربی را میتواند در دست گیرد و از این طریق عواطف و احساسات او را برای پایبندی به ارزشهای دینی بر انگیزد. و این گونه است که با این روش میتواند گامی در تثبیت این ارزشها در نهاد متربی بردارد.
قرآن کریم در آیات مختلف سمبلهای صحیح زندگی را معرفی کرده است و پیامبران و ائمه(ع) را به عنوان نمونه و الگو، برای دیگر انسانها در طول تاریخ بشریت فرستاده است.
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛[29] «مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.»
الگو را به سر مشق، اسوه و مقتدا معنا کردهاند. [30]و آن حالتی است که انسان از غیر خود چه در امور خوب یا بد تبعیت میکند[31].
قول و فعل و تقریر معصوم(ع) حجت و اسوهی اقتدا و متابعت است و متابعت و اقتداء به رسول الله(ص)، بر امّت، هم در عقائد حقه و اصول دین و هم در اخلاق و صفات حمیده و هم در افعال و رفتار، واجب و لازم است[32].
در بحث الگوگیری و متابعت از الگو، ممکن است به دلیل عدم بینش صحیح، پیروی کورکورانه انجام شود و مسیر اشتباه طی شود، از این رو در قرآن پس از «اسوه» واژهی «حسنه» آمده است، تا مشخص شود الگویی مدنظر است ک شایستهی سرمشق قرار گرفتن باشد.
طرح مباحث نظری برای بشریت به تنهایی نمیتواند راه درست زیستن را به او بیاموزد و در این راه نیازمند نمونه و الگویی است تا بتواند طریقهی عمل به این مباحث نظری را در وجود و رفتار و کردار او ببیند، که خداوند برای این منظور تنها به کتب آسمانی بسنده نکرده است، بلکه وجود شریف انبیا و ائمه(ع) و اولیاء را فرستاد، تا در بین مردم و با مردم زندگی کنند و رفتار و کردار صحیح را به آنان بیاموزند. و از این طریق انسانها را تربیت نماید و از سرگردانی و ذهن گرایی نجات دهد.
به دلیل این اهمیّت والای الگو است که امام خمینی(ره) میفرمایند: «اگر عالِمی منحرف شد، ممکن است امتی را منحرف ساخته، به عفونت بکشد. و اگر عالِمی مهذّب باشد، اخلاق و آداب اسلامی را رعایت نماید، جامعه را مهذّب و هدایت میکند.»[33]
الگو و اسوه باید رفتار و گفتارش با هم هماهنگ و همخوان باشد و بدون اینکه بخواهد با گفتارش مخاطب را به خود دعوت کند، با عمل و رفتارش او را جذب نموده و هدایت نماید. امام صادق(ع) میفرماید: «کُونُوا دُعاةً لِلنّاس بِالخیرِ بِغَیرِ اَلسِنَتَکُم»؛[34] «مردم را به غیر زبانتان به خیر و نیکی دعوت کنید.»
حضرت علی(ع)خود به عنوان الگوی کامل اینگونه سفارش میکنند: «اَیُّهَا النّاسُ اِنّی و اللهِ ما اَحُثُّکُم عَلَی طاعَةٍ اِلّا وَ اَسبِقُکُم اِلیها وَ لا اَنهاکُمُ عَن مَعصِیَةٍ اِلّا وَ أتَناهی قَبلَکُم عَنها»؛[35] «ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم، مگر آن که پیش از آن خود عمل کردهام و از معصیتی شما را باز نمیدارم، جز آن که بیش از آن ترک گفتهام.»
این سفارشات نشان دهندهی اهمیّت تأثیر گذاری رفتار و کردار است، یک الگو و سرمشق به عنوان انسان کامل به واسطهی پایبندی و عمل به ارزشها در جامعه بر افراد بشر مؤثرتر است تا قوانین و پند و اندرزهایی که وضع شده و اِعمال میگردد[36]. در همین راستا حضرت علی(ع)میفرمایند: «اُنْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اِتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ»؛[37] «مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام بر میدارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمیبرند و به پستی و هلاکت باز نمیگردانند.»
در این فراز از خطبه امام(ع) به تبعیت کامل از تمام حرکات و سکنات اهل بیت(ع)دستور میدهند و علت آن را پیروی آن بزرگواران از راه خدا و عدم انحرافشان از آن میداند و با عنوان نمودن این بحث که اهل بیت مردم را به گمراهی جاهلیت نمیبرند به صورت ضمنی اشاره میکنند که تبعیت از غیر اهل بیت بازگشت به جاهلیت خواهد بود[38].
این تبعیت محض که در خطبه به آن اشاره شده است، مخصوص معصومین(ع) میباشد و در غیر معصوم توجه به دو نکته لازم است:
الف. متربی باید با معرفت و بینش کافی الگو و اسوهی خود را انتخاب نماید.
ب. پس از انتخاب الگو نباید کورکورانه و در تمام موارد مطیع محض الگو شود.
اگر چنانچه مربی خود رفتار و کردار مورد نظر را در خود نداشته باشد و یا توان کسب آن کمال را ندارد، باید به متربی کمک کند تا بهترین الگو را انتخاب کند. مربی باید بکوشد تا آن رفتار مورد نیاز که میخواهد متربی آنگونه عمل نماید را در الگوی شایسته شناسایی و در معرض دید متربی قرار دهد تا او بتواند آن رفتار نیکو را در خویش پدید آورد[39].
موجودات عالم، آشکارا از عوامل اطراف خود تأثیر میپذیرند و همواره در معرض تغییـر و تحولاند. حتی سختترین و نفوذناپذیرترین موجودات، همچون سنگها و صخرههایی که ضربالمثل سختیانـد، در گـذر زمـان، از تـابش نـور آفتـاب، گردبادهـا و رگبارهـا تـأثیر میپذیرند. انتخاب الگو در آدمی، بر اساس افکـار، احساسات و عواطف و ارزشهای حاکم بر او شکل میگیرد[40].
در تحلیل تأثیرپذیری انسان از الگو، می توان گفت که انسان به دلیل کمال خواهی، اهداف و آرزوهایی در سر می پروراند، زمانی که با الگویی روبرو می شود و کمال مطلوب خویش را در او می یابد، از نظر عاطفی نوعی قرابت و هماهنگی بین خود و الگو می بیند. از سوی دیگر، احساس نیاز به آن کمال که در الگو هست سراسر وجود الگوپذیر را می گیرد. این دو عامل، یعنی هماهنگی عاطفی با الگو و احساس نیاز به او، باعث می شود که الگوپذیر به دنبال الگو برود[41].
«الگوگیری از محبّت قلبی فرد به سرمشق و اسوهاش حاصل میشود که فرد سکنات و رفتارهای او را نمونهی عملی خود قرار میدهد. کسی که به عنوان الگو انتخاب میشود، ابتدا با تسخیر قلب مخاطب و انگیختن عواطف و احساساتش و سپس در مرحلهی بعد همراه کردن او در رفتار و کردارش با خود میکوشد تا در تربیت وی نقش داشته باشد و چون این کار با محبت قلبی آغاز میشود به روند کار شتاب میبخشد و مثمر ثمر واقع میشود»[42].
تشویق به معنای آرزومند کردن به شوق افکندن و راغب ساختن [43]و تنبیه بیدار کردن و هوشیار ساختن است[44]. در اصطلاح تنبیه به معنای کاربرد یک محرک ناخوشایند وابسته به رفتاری است که موجب کاهش فراوانی آن میشود[45]. «تشویق وسیله و ابزاری است که متربیان و فرزندان را به هدف نهایی خودشان میرساند.
از آنجا که انسان به طور فطری تشویق پذیر و تنبیه گریز است، میتوان از این دو راه برای تعدیل و تقویت رفتار انسان بهره جست»[46].
در آیات قرآن نیز به موضوع تشویق و تنبیه و ثواب و عقاب کارها به کرات اشاره شده است. «فَآتاهُمُ اللهُ ثوابَ الدُّنیا وَ حُسنَ ثَوابِ الآخِرَةِ و اللهُ یُحِبُّ المحسنین»؛[47] «پس خدا پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا فرمود و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»
نعمتهای الهی در دنیا بسیار است و اکثر آنها در اثر اعمال صالحه است، مثل طول عمر، سعه رزق، صحت بدن، توفیق هدایت و امثال اینها و دفع بلیات و سایر نکبات و از جمله آنها عزّت و شرافت و عظمت و برتری کفّار و معاندین است[48]. «و السَّارِقُ و السّارِقَةُ فَاقطَعُوا اَیدِیَهُمَا جَزَاءً بِما کَسَبَا نَکلاً مِنَ اللهِ و اللهُ عزیزٌ حکیمٌ»؛[49] «و دست مرد و زن دزد را به کیفر کار زشتی که مرتکب شدهاند به عنوان مجازاتی از سوی خدا قطع کنید، و خدا توانای شکست ناپذیر است.»
«کلمهی نکال به معنای عقوبتی است که به مجرم میدهند تا از جرائم خود دست بردارد، و دیگران هم با دیدن آن عبرت بگیرند»[50].
به همین جهت حضرت علی(ع) در نامهاش به مالک اشتر اینگونه سفارش میفرماید: «وَ لاَ یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِی ذلِکَ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ، تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ، وَ أَلْزِمْ کُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ»؛ [51]«هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده.» فردی که مورد تشویق یا تنبیه قرار میگیرد باید بداند برای چه کاری و چه موضوعی مورد تشویق و تنبیه قرار گرفته است و اگر به صورت مبهم و کلی تشویق یا تنبیه شود، نمیتوان انگیزهی فرد را برانگیخت تا آن کار پسندیده را مجدداً تقویت کند و انجام دهد و یا کار ناپسند را ترک کند[52].
و از همین جهت پاداش و کیفر بر اعمال انسانها تعلق میگیرد. قال علی(ع): «إنَّ اللهَ سُبحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ و العِقابَ عَلی مَعصِیَتِهِ ذیادَةً لِعبادِهِ عَن نِقمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُم اِلی جَنَّةٍ»؛[53] «همانا خداوند پاداش را بر اطاعت و کیفر را بر نافرمانی قرار داد تا بندگان را از عذابش برهاند و به سوی بهشت کشاند.» و از طرفی اگر تشویق به فعل و صفت و ویژگی شخص تعلق گیرد مانع غرور و خود بزرگ بینی میشود و باعث میشود فرد با تقویت آن عمل به سوی کمال حرکت کند[54].
«در امر تربیت اصل بر تشویق و ترغیب است: به دلیل کمال جویی انسان و تنفر او از نقص و عیب همواره دنبال کسب کمالات است و تشویق و ستایش او به مذاقش خوش خواهد آمد و از این روست که از تشویق به عنوان بهترین روش برای برانگیختن عواطف و احساسات انسان یاد کردهاند و برعکس انسان تنبیه گریز است و باید در مواردی که روشهای دیگر پاسخ نمیدهد از تنبیه به عنوان روشی فرعی استفاده شود»[55].
در استفادهی از تشویق و تنبیه باید متوجه بود که به صورت درست از این دو روش استفاده شود. چه بسا تشویقی که از روی احساسات و هیجانات زودگذر باشد و پایدار نباشد و یا تنبیهی که از خشم و غضب برگرفته شده باشد، که چنین تشویق و تنبیهی مثمر ثمر نخواهد بود[56].
مدح و ستایش به جا و به موقع و به اندازه بسیار نیکو و شایسته است، و باعث میشود فرد عامل که مورد تشویق قرار گرفته است، سختیهای راه را بهتر تحمل کند و شوق و اشتیاق عمل در او افزون شود[57].
در روش تنبیه نیز اگر فردی به خود نیاید و در خواب غفلت به سر برد و در امیال و غرایز حیوانی فرو رود، تنبیه صحیح و به جا میتواند آگاهی بخش و بیدار کنندهی فرد غافل باشد. و او را از بدی و کجی و تنبلی برهاند. اگر چنانچه با غفلت و کجیهای آدمی به موقع برخورد نشود چه بسا به درخت تنومندی در وجود آدمی مبدل شود که قطع آن با سختی و دشواریهای بسیار میسر گردد[58]. باید توجه نمود که استفادهی زیاد از تنبیه باعث خواهد شد تا فرد به زورگویی و تسلیم عادت کند و نسبت به تنبیه کننده و مربی خود احساس بدبینی پیدا نموده و فردی ترسو بار بیاید[59].
روش تشویق و تنبیه روش خوبی برای برانگیختن عواطف و احساسات متربی به سوی کمال حقیقی و دور کردن او از مراتب غفلت و ظلمت است و از این طریق میتوان ارزشهای دینی را در درون متربی نهادینه نمود. مربی باید علم و هنر برانگیختن احساسات و عواطف متربی و نیز باز داشتن و کنترل این امیال و غرائز را با شناخت و ظرافت و محبّت به صورت دقیق داشته باشد تا بتواند در مسیر تربیت از آن درست استفاده کند، تا با ایجاد انگیزه و گرایش صحیح و یا کنترل غرائز و امیال نفسانی مخاطب را به اعمال شایسته و الهی رهنمون گردد[60].
خبری که با ترساندن همراه باشد انذار [61]و خبر مسرت بخش را تبشیر گویند[62]. که در هر دوی آنها قصد و نیت باید باشد. یعنی قصد ترساندن و قصد خوشحال کردن و با این قصد خبر داده میشود.
هر چند «انذار و تبشیر» و «تنبیه و تشویق» هر دو روشی برای برانگیختن عواطف و احساسات هستند، امّا کاملاً منطبق بر هم نیستند و با هم متفاوتند که به برخی از این تفاوتها اشاره میشود:
الف. انذار و تبشیر پیش از عمل و یا همراه عمل است. امّا تشویق و تنبیه پس از ارتکاب عمل بروز میکند.
ب. انذار و تبشیر ناظر به آینده است. ( خبری که در آینده اتفاق خواهد افتاد). امّا تشویق و تنبیه متوجه گذشته است. ( عملی در گذشته اتفاق افتاده است).
ج. تشویق و تنبیه چون بعد از عمل صورت میگیرد و فرد آن را لمس میکند سریعتر از تبشیر و انذار است که در آینده به وقوع خواهد پیوست.
د. کسانی که انذار و تبشیر را میپذیرند شخصیت پختهای دارند و با تعقل و تفکر آینده را میبینند، امّا در تشویق و تنبیه اینگونه نیست. لذا انذار و تبشیر، بیشتر برای افرادی که در مرحلهی سوّم رشد قرار دارند که قوهی عقلشان شکل گرفته است مؤثرتر است تا کودکانی که از کفّ نفس و آینده نگری برخوردار نیستند[63].
این روش از جمله روشهای تربیت دینی است و در متون دینی و آیات[64] و روایات به کرّات به آن اشاره شده است. و باید توجه نمود که انذار و تبشیر را به موقع و به حد و اندازه استفاده کرد و به یکی از آن دو بسنده نکرد و با تبشیر و بشارت به تنهایی امید واهی در قلب متربی ایجاد نکرد و یا با انذار بی حد و بدون تبشیر تخم ناامیدی در دل او نکاشت. بلکه به تأسی از قرآن و اولیاء الهی هر دو روش را به جا و به اندازه و با تدبیر و آگاهی مورد استفاده قرار داد[65].
خداوند عزّوجلّ در قرآن میفرماید: «یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاَ نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛[66] «ای اهل کتاب! رسول ما پس از فاصله و فترتی میان پیامبران به سوی شما آمد، در حالی که حقایق را برای شما بیان میکند، تا مبادا بگویید: نه بشارت دهندهای به سراغ ما آمد و نه بیم دهندهای! (هم اکنون، پیامبر) بشارت دهنده و بیم دهنده به سوی شما آمد و خداوند بر همه چیز تواناست.»
خداوند در این آیه اشاره میفرمایند که با فرستادن پیامبر(ص)از بهانه جویان قطع عذر کرده است و راه بهانه جویی را بسته است و حضرت محمد(ص)پیامبری است که مردم مطیع را به ثواب، نوید میدهد و عاصیان را به عقاب، میترساند[67].
و نیز خداوند از قول پیامبر(ص)میفرماید: «اَلّا تَعبُدُوا إِلّا اللهَ إنَّنِی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ و بشیرٌ»؛[68] «جز الله را نپرستید من از سوی او برای شما بیم دهنده و بشارت دهندهام.» و این تعیین محدوده به ضرورت اصل عبادت بر میگردد و افراد بی عبادت و ملحد درخور انذار و افراد اهل عبادت و پرستندهی خدای واحد شامل تبشیر میشوند[69].
حضرت علی(ع) در خطبهای پس از پرداختن به زهد پیامبر(ص) و بی ارزش بودن دنیا در نگاه او، اینگونه
میفرماید: «بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً وَ دَعَا إِلَى اَلْجَنَّةِ مُبَشِّراً وَ خَوَّفَ مِنَ اَلنَّارِ مُحَذِّراً»؛ [70]«برای تبلیغ احکامی که قطع کنندهی عذرهاست، تلاش کرد و امت اسلامی را با هشدارهای لازم نصیحت کرد و با بشارتها مردم را به سوی بهشت فرا خواند. و از آتش جهنم پرهیز داد.»
در این فراز حضرت علی(ع) سه مورد از ثمرات نبوت و نتایج زهد آن حضرت را بیان نمودهاند:
الف. ابلاغ پیام رسالت از جانب پروردگار بصورت تمام و کمال به بندگان خدا به صورتی که بندگان نگویند که ما از این اخبار بی اطلاع بودیم.
ب. نصیحت بندگان خدا و ترساندن آنها از عاقبت نافرمانی خداوند تبارک و تعالی پرهیز از عذاب جهنّم.
ج. فراخواندن مردم به سوی بهشت که نتیجهی پیمودن راه خدا و صراط مستقیم و مژدهی نعمات بهشتی است [71].
در این روش باید متربی آگاهی کافی، از عواقب و آثار امور و نیز نتایج مسرت بخش افعال شایسته و نیکو داشته باشد، تا بتواند به موقع و به جا و به درستی فرد را انذار و تبشیر کند[72].
به تأسی از پیامبر(ص)در امر نهادینه سازی ارزشهای دینی میتوان از روش انذار و تبشیر استفاده کرد. چرا که بهترین روش برای برانگیختن متربی است که عواطف و احساسات او را تقویت یا کنترل نموده تا مسیر سعادت و کمال را بپیماید و به شوق پاداش الهی رغبت انجام افعال شایسته در او برانگیخته شود و به جهت ترس از عذاب الهی از اعمال ناشایست دوری گزیند.
بنابر صفت عدل الهی عذاب کردن شخص که از نتیجهی کارش آگاه نبوده و از روی جهل خطا کرده است صحیح نمیباشد و از عدالت او به دور است که بدون آگاهی بخشی شخص را عذاب کند. لذا به واسطهی انذار مجازاتها و عذابهایی که عواقب یکسری اعمال و رفتار ناشایست است را اعلام میدارد، تا شخص آگاه شده و گرایش به گناه نداشته باشد. چون کسی مستحق عذاب است که از روی آگاهی و به عمد خطایی را مرتکب شود[73]. و از طرفی چون متربی باید به تکالیفی تن دهد که در بعضی موارد به خاطر سختی تکلیف رغبت انجام آن برای متربی زیاد نیست، میتوان از تبشیر برای کاستن تلخی و سختی تکلیف استفاده کرد و گرایش و رغبت و عواطف متربی برای انجام آن کار را تقویت نمود[74].
لذا میتوان با آگاهی و روش مند، ارزشهای دینی و پایبندی به آنها را برای متربی تبیین نمود و نتیجه و آثار آن را مشخص کرد. و یا عدم پایبندی به ارزشهای دینی و عواقب حاصل از این کار را روشن کرده تا از این طریق عواطف و احساسات متربی، در جهت نهادینه کردن ارزشهای دینی، تقویت یا کنترل شود.
مقدمه چینی و آماده سازی استعدادها و تهیهی مقدمات برای رسیدن به منظور و هدفی را زمینه سازی گویند[75]. برای موفقیت در امر تربیت باید توجه کرد که زمینه سازی در امر تربیت مغفول واقع نشود. علت این اهمیّت از آن جاست که هر فعل و صفت آدمی در شرایط و موقعیت خاصی به وجود میآید و تحت تأثیر آن شرایط و موقعیت است و این شرایط مکانی و زمانی میتواند نیروهای بالقوهای را برای شکل دهی حالتی در انسان و بروز رفتاری از او در خود داشته باشد که با انتخاب و تنظیم درست و به جای این مقدمات میتوان در امر تربیت تسهیل سازی کرده و امکان رسیدن به نتایج مطلوب را فراهم آورد[76].
ناظر به توضیحات بالا زمینه سازی دارای دو وجه میشود:
الف. مقدمه چینی و زمینه سازی که شرایط اوّلیه را فراهم میکند برای ایجاد و بروز حالات و رفتاری در انسان، مانند انتخاب همسر شایسته برای تربیت فرزندان صالح.
ب. جلوگیری از مقدماتی که احتمال ایجاد و بروز حالات و رفتار را در انسان افزایش میدهد. مانند جلوگیری از حضور فرزندان در محیطهای گناه یا جلوگیری از معاشرت با افراد ناصالح[77].
از نظر کارشناسان امر، روش زمینه سازی از روشهای مبنایی است که نیازمند است در آن مربی با نگاهی نافذ و بلند و با بصیرت، پیشاپیش موقعیتهای آینده را ببیند و آثار هر کدام از موقعیتها را بررسی نموده و ارزیابی کند و بر اساس آن شرایط لازم را برای رسیدن به هدف مطلوب مقدمه سازی و آماده کند[78].
یکی از شیوهها در زمینه سازی تربیتی، پاسخگویی به شبهات است. چرا که قرار گرفتن متربی در شبهات ایجاد شده و عدم پاسخ گویی صحیح نتیجهای جز انحراف از مسیر را در پی نخواهد داشت. و این امر در تربیت دینی و نهادینه کردن ارزشهای دینی از درجه اهمیت بالایی برخوردار است[79]. چرا که یکی از میادینی که دشمن به جنگ با دین اسلام آمده است، ایجاد شبهات اعتقادی و بینشی است تا از این طریق بر گرایشات و عواطف افراد اثر گذارند تا به صورت خودکار به عدم پایبندی به ارزشهای دینی از طرف افراد جامعه برسند.
حضرت علی(ع) در نامهای به فرزند بزرگوارش اینگونه میفرماید: «ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْکَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَآرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهِمْ، فَکَانَ إِحْکَامُ ذلِکَ عَلَی مَا کَرِهْتُ مِنْ تَنْبِیهِکَ لَهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ إِسْلاَمِکَ إِلَی أَمْرٍ لاَ آمَنُ عَلَیْکَ بِهِ الْهَلَکَةَ، وَرَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَکَ اللهُ فِیهِ لِرُشْدِکَ، وَأَنْ یَهْدِیَکَ لِقَصْدِکَ»؛[80] «از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکتهای اجتماعی نگردی و امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید.»
از دیگر شیوههایی که میتوان به عنوان نمونه به آن اشاره کرد جلوگیری از مصاحبت با افراد نادان و نابخرد است که برای جلوگیری از ایجاد زمینههای انحراف در افراد سفارش به دوری از آن شده است.
در روایتی از حضرت علی(ع) آمده است: «یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ. فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ ...»؛[81] «ای پسرم از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که میخواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت میکند ... .»
در امر هدایت و تربیت و زمینه سازی ارزشهای دینی در ساحت گرایشی و عاطفی، روش زمینه سازی و مقدمه چینی بسیار مثمر ثمر خواهد بود. مربی با تدبیر درست و ایجاد زمینهها و مقدمات لازم میتواند در برانگیختن عواطف و احساسات متربی به صورت غیر مستقیم تأثیرگذار باشد. به عنوان مثال اگر مربی به دنبال ایجاد تلاش و کوشش و شور و تحرک در متربی باشد، میتواند با پخش سرودهای حماسی و شور آفرین این انگیزهی جهادی و تلاش را در وجود او زنده کند و بدون هیچ امر و نهی و به صورت غیر مستقیم او را وارد عرصهی تلاش و کوشش خواه در میدان جهاد یا میدان علم آموزی و ... نماید.
و یا با ایجاد زمینهی دوستی با افراد معتقد و پایبند به ارزشهای دینی و از طریق تأثیر پذیری فرد از محیط دوستان در راه نهادینه کردن ارزشها قدم بردارد. همانگونه که میتوان با فضا سازی و مهیا کردن محیط، زمینهی آشنایی متربی را با ارزشهای دینی و برانگیختن عواطف و احساسات او در راه پایبندی و نهادینه کردن این ارزشها ایجاد کرد.
با توجه به اینکه دین مجموعهی عقاید، باورها و باید و نبایدهایی است که از سوی خداوند برای بشریت مشخص شده است، و هر انسانی برای طی صحیح مسیر سعادت و کمال به آن نیازمند است، ارزشهای دینی و پایبندی به آنها سعادت فردی و اجتماعی را به ارمغان خواهد آورد. اگر قرار باشد موضوعی در نهاد انسان درونی و تثبیت شود باید هر سه ساحت وجودی او، اعم از بینشی، گرایشی و کنشی مورد توجه قرار گیرد و برای هر یک با روشهای مختص به خود طریقهی نهادینه کردن ارزشهای دینی را پیاده نماید.
بینش انسان سازنده گرایش وعواطف او می باشد و عواطف علاوه بر تأثیر گذاری بر گرایشات آدمی عامل محرکهی رفتار و حرکات او نیز قرار می گیرند. از این رو توجه به شیوههای صحیح برانگیختن احساسات و عواطف و کنترل و هدایت امیال و غرایز حیوانی ضروری است.
بدین منظور موعظه و اندرز که شیوه پیامبران الهی در دعوت بشر به هدایت بوده است ، روشی مناسب در امر درونی سازی ارزشهای دینی است البته رعایت آداب موعظه اعم از حسنه و به موقع و اندازه بودن شرط تأثیر گذاری آن بر متربیان میباشد.
وجود الگو واسوهای که خود عامل به اعتقادات و گفتارش است و سیراب شدهی درس حق و حقیقت میباشد، میتواند با نفوذ بر دل و جان متربی به صورت غیر مستقیم او را در مسیر هدایت حرکت دهد. تشویق و ترغیب در تربیت اصل اولیه است انسان به دلیل کمال جویی و تنفر از نقص و عیب همواره دنبال کسب کمالات است. از این روست که از تشویق به عنوان بهترین روش برای برانگیختن عواطف و احساسات در احیاء و ایجاد ارزشهای انسانی و الهی یاد کردهاند.
از سوی دیگر اگر فردی در امیال و غرایز حیوانی فرو رود، تنبیه صحیح و به جا میتواند آگاهی بخش و بیدار کننده فرد غافل باشد. انذار به معنای آگاهی بخشی شخص به مجازاتها و عذابهایی که عواقب یکسری اعمال و رفتار ناشایست است، از شیوه های تأثیر گذار بر متربیان می باشد.
روش زمینه سازی نیز روشی مبنایی است که مربی با بصیرت و بینش کافی ، موقعیتهای آینده را در نظر می گیرد و ارزیابی می کند و بر اساس آن برای رسیدن به هدف مطلوب مقدمه سازی نموده و گرایش و عواطف متربی را در مسیر پای بندی به ارزشهای دینی و نهادینه نمودن آنها جهت دهی می نماید.
[1] . سید احمد فقیهی؛ روشهای تربیت اخلاقی در المیزان، ص 282.
[2] . سیدابراهیم سجادی؛قرآن وارزش اخلاقی عواطف واحساسات، پژوهشهای قرآنی، شماره 68 (1390)، ص20.
[3] . محمدعثمان نجاتی؛ قرآن وروان شناسی،ترجمه: عباس عرب، ص 31.
[4] . همان؛ ص 108.
[5] . زمر /23.
[6] . فضل بن حسن طبرسی؛ تفسیر جوامع الجامع ، ج 3، ص454.
[7] . نهج البلاغه، حکمت 193.
[8] . مراد از گرایشات مثبت و منفی، گرایشات متضاد در وجود انسان است که یا منشأی روحانی و معنوی دارد و انسان را به کمالات روحانی سوق میدهد و یا منشأی مادی دارد که انسان را به سوی مادیات و امور دنیوی سوق میدهد. توجه و هدایت صحیح این گرایشات باعث تربیت صحیح فرد میگردد.
[9] . علامه محمدتقی مصباح یزدی؛ فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، ص331.
[10] . آل عمران/30.
[11] . علامه محمدتقی مصباح یزدی؛ پند جاوید،ج 2، ص299.
[12] . ملاصدرا محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ؛ مفاتیح الغیب، ص 214.
[13] . نور/3.
[14] .آیتالله ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، ج8، ص318.
[15] . فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج 14، ص72.
[16] . نحل/ 125.
[17] . محمدرضا قائمی مقدم؛ روشهای تربیتی در قرآن، ص97.
[18] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ سیری در تربیت اسلامی، ص 297.
[19] .علامه محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، ج 2، ص39.
[20] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج1، ص214.
[21] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ سیری در تربیت اسلامی، ص 300.
[22] . نهج البلاغه؛ خطبه 83.
[23] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)، ص385.
[24] . نهج البلاغه؛ نامه 31.
[25] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)، ص384.
[26] . یونس/57.
[27] . انعام/43.
[28] .علامه سید محمد حسین طباطبائی؛ تفسیر المیزان، ج7، ص129.
[29] . احزاب/ 21.
[30] . سید علی اکبر قرشی؛ قاموس قرآن، ج 1، ص87.
[31] . ابیالقاسم راغب اصفهانی؛ مفردات فی غریب القرآن، ص33.
[32] . سید عبدالحسین طیب؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن،ص490.
[33] . سید روح الله امام خمینی(ره)؛ جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،ص16.
[34] .علامه محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، ج68 ، ص8.
[35] . نهج البلاغه؛ خطبه 175.
[36] . علامه محمد تقی جعفری؛ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 26، ص151.
[37] . نهج البلاغه؛ خطبه 16.
[38] . میثم بن علی بن میثم بحرانی؛ شرح نهج البلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم، علیاصغر نوایی یحییزاده،ج4،ص46.
[39] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،ج 1، ص144.
[40] . علی فلاح رفیع؛ روش شناسی الگو در انتقال ارزشها، اسلام وپژوهشهای تربیتی،شماره 2(1391ش)، ص 33.
[41] . محمدرضا قائمی مقدم؛ روش الگویی در تربیت،معرفت، شماره69( 1382ش)، ص25.
[42] . سید مهدی موسوی کاشمری؛ روشهای تربیت، ص145.
[43] . حسن عمید، فرهنگ عمید؛ج 1، ص689.
[44] . همان؛ ص 734.
[45] . علی اکبر شعارینژاد؛ فرهنگ توصیفی علومِ رفتاری/ شناختی،ص410.
[46] . غلامعلی افروز؛ روانشناسی تربیتی،ص39.
[47] . آل عمران/ 148.
[48] . طیب، سید عبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن،ج3، ص385.
[49] . مائده/ 38.
[50] . علامه سید محمد حسین طباطبائی؛ تفسیر المیزان، ، ج5، ص357.
[51] . نهج البلاغه؛ نامه 53.
[52] . شهید مرتضی مطهری؛ مجموعه آثار، ج22، ص554.
[53] . نهج البلاغه؛ حکمت 368.
[54] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)، ص438.
[55] . همان،ص 435.
[56] . غلامعلی افروز؛ روانشناسی تربیتی،ص39.
[57] .آیتالله مکارم شیرازی؛ ناصر، پیام امام،ج14، ص769.
[58] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ سیری در تربیت اسلامی،ص357.
[59] . همان؛ ص 353.
[60] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)، ص 334.
[61] . ابیالقاسم راغب اصفهانی؛ مفردات فی غریب القرآن،ص637.
[62] . سید علی اکبر قرشی؛ قاموس قرآن، ج1، ص193.
[63] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،ج 1، ص170.
[64] . در قران کریم کلمه نذر به معنای ترس همراه با مشتقات آن بیش از 130 با بکار رفته است.
[65] . مهدی ابوطالبی؛ تربیت دینی از دیدگاه امام علی(ع)، ص222.
[66] . مائده/ 19.
[67] . فضل بن حسن طبرسی؛ تفسیر جوامع الجامع،ج6، ص263.
[68] . هود/ 2.
[69] . آیت الله عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، ج37، ص494.
[70] . نهج البلاغه؛ خطبه 109.
[71] . میثم بن علی بن میثم بحرانی؛ شرح نهج البلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم، علیاصغر نوایی یحییزاده، ج4، ص176.
[72] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج1، ص189.
[73] . همان؛ ص 188.
[74] . همان؛ ص 168.
[75] . علی اکبر دهخدا؛ لغت نامه،ج1، ص1582.
[76] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج1، ص 135.
[77] . همان؛ ص 136.
[78] . همان؛ ص 139.
[79] . مهدی ابوطالبی؛ تربیت دینی از دیدگاه امام علی(ع)، ص184.
[80] . نهج البلاغه؛ نامه 31.
[81] . نهج البلاغه؛ حکمت 38.
قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)،چ پنجم، قم، 1392ش.
1.ابن میثم، میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم، علیاصغر نوایی یحییزاده، آستان قدس، چ سوم، مشهد، 1388ش.
2.ابوطالبی، مهدی،تربیت دینی از دیدگاه امام علی7،مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی; ،چ دوم، قم، 1386ش.
3.افروز، غلامعلی، روانشناسی تربیتی، انجمن اولیاء و مربیان، چ دوم، تهران، 1373ش.
4.باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، مدرسه،چ سی و هفتم، تهران، 1393ش.
5.جوادی آملی، عبدالله،تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، اسراء،چ یکم، قم، 1394ش.
6.جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، فرهنگ اسلامی،چ یکم، تهران، 1395ش.
7.خمینی(ره)، سید روح الله، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چ پنجم، قم، 1375ش.
8.دلشاد تهرانی، مصطفی، سیری در تربیت اسلامی،دریا،چ دهم، تهران، 1387ش.
9.دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)، خانه اندیشه، چ دوم، تهران، 1378ش.
10.دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، دانشگاه تهران، چ یکم، تهران، 1373ش.
11.راغب اصفهانی، ابیالقاسم،مفردات فی غریب القرآن، مؤسسة العلمی للمطبوعات، ج یکم، بیروت، 1430ق.
12.شعارینژاد، علی اکبر، فرهنگ توصیفی علومِ رفتاری/ شناختی، اطلاعات، چ یکم، تهران، 1391ش.
13.طباطبائی،سید محمد حسین،تفسیر المیزان، ، انتشارات اسلامی، چ یکم، قم، 1371ش.
14.طبرسی، فضل بن حسن،مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو، چ سوم، تهران، 1372ش.
15.طبرسی،فضل بن حسن،تفسیر جوامع الجامع، دانشگاه تهران ومدیریت حوزه علمیه قم، چ یکم، تهران، 1377ش.
16.طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، اسلام، چ دوم، تهران، 1378ش.
17.فقیهی، سید احمد، روشهای تربیت اخلاقی در المیزان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چ یکم، قم، 1391ش.
19.قرشی، سید علی اکبر،قاموس قرآن، حوزه و دانشگاه، چ یکم، قم، 1391ش.
20.عمید، حسن، فرهنگ عمید، امیرکبیر، چ سوم، تهران، 1374ش.
21.مجلسی، محمدباقر،بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، مؤسسة الوفاء، چ سوم، بیروت، 1403ق.
22.مصباح یزدی، محمدتقی، پند جاوید، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، چ چهارم، قم، 1390ش.
23.مصباح یزدی، محمدتقی، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، مدرسه، چ دوم، تهران، 1391ش.
24.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، چ سوم، قم، 1386ش.
25.مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، امام علی بن ابیطالب(ع)، چ سوم، قم، 1390ش.
26.مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چ یکم، تهران، 1374ش.
27.ملاصدرا،صدرالدین شیرازی،محمدبن ابراهیم،مفاتیح الغیب، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، بی چا،تهران، 1363ش.
29.نجاتی،محمدعثمان،قرآن وروان شناسی،ترجمه عباس عرب، بنیادپژوهش های اسلامی، چ پنجم، مشهد، 1381ش.
1.سجادی،سیدابراهیم، «قرآن وارزش اخلاقی عواطف واحساسات»پژوهشهای قرآنی،سال17، شماره 68، 1390ش.
2.فلاح رفیع،علی، «روش شناسی الگو در انتقال ارزشها»،اسلام وپژوهشهای تربیتی،سال4،شماره 2، 1391ش.
3.قائمی مقدم،محمدرضا،«روش الگویی در تربیت»،معرفت،سال 12، شماره69، 1382ش.