روش نهادینه سازی ارزش های دینی در بعد گرایشی و عاطفی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

چکیده

تربیت و هدایت انسان محصول تقید و پایبندی به ارزش­های دینی یعنی امور مطلوب در سه حوزه­ی اعتقادی، اخلاقی و فقهی است. شناخت و نهادینه سازی آنها می­تواند گام مهمی در تربیت دینی افراد جامعه و عامل پایداری نظام­های ارزشی به حساب آید. درونی سازی ارزش­های دینی با توجه به ابعاد سه گانه­ی انسانی یعنی بعد بینشی، گرایشی و رفتاری، نیازمند روش­هایی متناسب با این سه بعد می­باشد. از آن جا که میل و گرایش از جمله نیرو محرکه­هایی هستند که خداوند به صورت فطری در نهاد انسان­ها قرار داده است که به واسطه­ی این امیال و عواطف در انسان انگیزه­های گوناگون برای انجام اعمال ایجاد می­شود، و روش­های تربیتی مجموعه تکنیک هایی است که، برای انتقال صحیح پیام تربیتی از آن­ها استفاده می­شود تا با آماده کردن روح و روان متربی، زمینه­ی تربیت صحیح و بستر مناسب برای رساندن متربی به باورهای دینی و رفتار اسلامی و عبودیت و بندگی خدا فراهم گردد. در این نوشتار با توجه به بعد گرایشی و عاطفی، با استفاده از قرآن و روایات و به روش توصیفی و تحلیلی به شیوه­های کاربردی در تقویت ساحت عاطفی انسان جهت نهادینه سازی ارزش­های اسلامی پرداخته شده است.

کلیدواژه‌ها


اسلام، دین هدایت و کمال و سعادت و رستگاری است که با هدف قرب الهی و رستگاری انسان برنامه جامع و کامل ارائه می­دهد و قرآن کریم و احادیث معصومان(ع)، سرلوحه­ی زندگی خوبان و سعادتمندان و کسانی است که خواستار طی این مسیرند.

ارزش­های دینی،  امور مطلوب در سه حوزه­ی اعتقادی، اخلاقی و فقهی است و بدون تردید تقید و پایبندی افراد در جامعه اسلامی به ارزش­های دینی، در حفظ سلامت و سعادت جامعه مؤثر و مهمّ است. چرا که دین به عنوان یک  نظام همه جانبه، برای تمام ساحت­ها و ابعاد وجودی انسان برنامه و دستور العمل دارد. و آگاهی و رغبت و عمل به این فرامین سعادت و کمال انسانی را به ارمغان خواهد آورد. برای رسیدن به این هدف، مسیر و شیوه­ای صحیح باید اتخاذ شود.

از آنجا که انسان از سه ساحت بینشی، گرایشی و کنشی برخوردار است، لذا در امر تربیت و نیز درونی کردن ارزش­های دینی مربی باید به این سه ساحت توجه داشته باشد. زیرا که سه نوع دستاورد انسان در زمینه معارف، اخلاق و رفتار از سه شأن شناخت (بینش)، عاطفه (گرایش) و عمل (کنش) نشأت می­گیرد.

«میل و گرایش از جمله نیرو محرکه­هایی هستند که خداوند به صورت فطری در نهاد انسان­ها قرار داده است که به واسطه­ی این امیال و عواطف در انسان انگیزه­های گوناگون برای انجام اعمال ایجاد می­شود. اگر چنانچه این امیال و گرایش­ها به درستی شناخته و تربیت شود علاوه بر برآورده کردن نیازهای فطری انسان، در نهایت به مسیر قرب الهی خواهد رسید».[1]

عنصر قصد اساسی­ترین مبنا برای قضاوت درباره کارهای انسان است. قصد و تصمیم زاییده دو عامل عمده می­باشد که عبارتند از سنجش نتایج بیرونی و عینی کار، که ماهیت عقلانی دارد و غالباً در خارج از وجود انسان قابل مطالبه است، و احساسات و عواطف از قبیل علاقه­مندی و بیزاری و ... که با چشم دل در فضای جان قابل شهود می­باشد[2].

«عواطف با تمام گونه­هایش خاصیت حرکت­زایی دارد»[3] . هنگام پیدایش خشم یا به طورکلی عواطف انفعالی دیگر، تغییرات فیزیولوژیک زیادی در بدن ایجاد می­شود که یکی از آنها، آزاد شدن هورمون «آدرنالین» است که بر کبد اثر می‌گذارد و باعث می­شود که کبد مقدار زیادی مواد قندی ترشح کند و این به نوبه خود، افزایش نیروی بدنی را در پی دارد و انسان را آماده فعالیت­های شدید می­کند که هنگام دفاع از خود در حالت خشم یا فرار در موقع ترس، به آن نیاز دارد[4].

قران کریم حال مومنان را این گونه توصیف می کند:«تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ْ ثُمّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِکْرِ الله»؛[5]  « از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مى‏ترسند مى‏افتد، سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا مى‏شود».

فعل «تقشعر» به معناى لرزیدن و منقبض شدن است، یعنى اندام آنها (از خوف خدا) سخت مى‏لرزد و منقبض مى‏شود این است که هر گاه قرآن و آیه‏هاى تهدید آمیز آن را بشنوند، ترس شدیدى آنها را فرا مى‏گیرد. سپس هنگامى که خدا و رحمت و مغفرت واسعه‏اش را متذکر مى‏شوند، اندامشان نرم و دلهایشان آرام مى‏شود[6].

 

در توجه به گرایش‌های روانی مخاطب، امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید: دل‌ها را گرایش، اقبال و ادبار است، و شما باید از زاویه ای که اقبال و گرایش دارند وارد شوید، زیرا تحمیل کردن قلب، موجب کوری آن خواهد شد: «إنَّ لِلقُلوبِ شَهْوَةً وَ إِقبَالاً و إِدبَاراً فَأتُوهَا مِن قِبَلِ شَهوَتِهَا و إِقبالِهَا فَإِنَّ القَلبَ إِذَا أُکرِهَ عَمِیَ»؛[7]«دل‌ها را روی آوردن و پشت کردنی است، پس دل‌ها را آنگاه به کار وادارید که خواهشی دارند و روی آوردنی، زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری کور می‌شود».گفتنی است برخی از این امیال و گرایش­ها، مثل غرایز، مشترک بین انسان و حیوان است و بعضی مثل احساسات، از گرایش­های مختص انسان می­باشد. و نیز مراد از این امیال و گرایشات، اعم از گرایشهای مثبت و منفی[8] است، که باید در امر تربیت و هدایت مورد توجه قرار گیرند[9].

البته انسان خود در امر کنترل و هدایت این گرایش­ها مؤثر است و می­تواند مقدمات برانگیخته شدن آن­ها را فراهم آورده و با موانع موجود بر سر راه آن بر خورد نماید و یا آن­ها را کنترل کند. و به همین سبب نیز در مقابل اعمال خود باید مسئولیت پذیر بوده و پاسخگو باشد. «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍمُّحضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا»؛[10]« روزى که هر کس، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر مى‏بیند و آرزو مى‏کند میان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانىِ زیادى باشد».

« به طور مثال شنیدن پند و اندرز و موعظه و تعلیم و تربیت در محضر صاحبان نفوس قدسی و یا خواندن دعا و اذکار می­تواند امیال و گرایش­های عالی نهفته در نهاد انسان را برانگیزند و او را به سمت انجام افعال و اعمال الهی هدایت کند. و این تفاوت انسان و حیوان است که انسان این اراده و اختیار را دارد امّا حیوان اسیر امیال و غرایز وجودی خود است»[11].

صدرالمتألهین در بیان اعمال قلب یا اعمال جوانحی، قبل از اعمال جوارحی، به بیان ساحت­های مختلف انسانی از جمله ساحت امیال پرداخته و باورهای انسانی را تابعی از آن ذکر می­کند:«اولین چیزی که بر دل وارد می­شود خاطر به معنی صورت علمی است. دوم انگیزه­ی رغبت و میل به دیدن است که همان حرکت شهوانی است در طبع انسان؛ و از خاطر به وجود آمده و میل باطنی نامیده می­شود. سوم حکم دل است به آنچه که سزاوار است انجام داده شود یا به سوی آن نگاه شود که آن را اعتقاد می­گویند و تابع خواطر و امیال است.

چهارم تصمیم و قطع نیت بر التفات و توجه است و آن را قصد و همت می­نامیم که در آغاز ضعیف بوده ولی اگر دل به خاطر نخستین، گوش فرادهد تا جایی که حدیث نفس طولانی شود، آن قصد محکم و استوار گشته و اراده قطعی می­گردد و با قطعیت اراده ،گاه ،اقدام نموده و عمل را انجام می­دهد و گاهی به سبب مانع یا عارض­های آن عمل را انجام نداده و بدان توجهی نمی­کند. پس احوال قلب قبل از عمل جوارح چهار چیز است: حدیث نفس، میل، اعتقاد و همت.»[12]

با توجه به این تأثیر و تأثر است که در تربیت دینی باید به عواطف و احساسات متربی توجه نمود و در راه برانگیختن احساسات و هیجانات متربی در مورد ارزش­های دینی و عبودیت الهی تلاش کرد.

روش­های تربیتی مجموعه تکنیک­هایی است که، برای انتقال صحیح پیام تربیتی از آن­ها استفاده می­شود. تا با آماده کردن روح و روان متربی، زمینه­ی تربیت صحیح و بستر مناسب برای رساندن متربی به باورهای دینی و رفتار اسلامی و عبودیت و بندگی خدا فراهم گردد.

نوشتار حاضر به دنبال پاسخ به این سؤال است که در بعد عاطفی و گرایشی چه روش­هایی برای نهادینه سازی ارزش­های دینی وجود دارد؟

 در زمینه­ی درونی سازی ارزش­ها و یا تربیت دینی کتب و تحقیقاتی ارائه شده است از جمله کتاب روش­های تربیتی در قرآن در دو جلد تألیف شده است، جلد اول به قلم آقای محمد رضا قائمی مقدم که روش­های تذکر و یادآوری، موعظه و نصیحت، عبرت دهی و امر و نهی از دیدگاه آیات قرآن مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. و جلد دوّم از آقایان سید علی حسینی زاده و حجة الاسلام شهاب الدین مشایخی است. در این جلد نیز به روش­های حکمت آموزی، عفو و گذشت، تکریم و احترام، رفق و مدارا و احسان اشاره نموده و از دیدگاه آیات قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.

لکن با رویکرد به ساحت گرایشی و عاطفی انسان در به کارگیری روش­ها جهت نهادینه سازی ارزش­های دینی کمتر توجه شده است، که در این نوشتار با استفاده از آیات و روایات به شیوه­ی توصیفی و تحلیلی به آن پرداخته شده است.

 

1.      موعظه

خداوند متعال برخی از آیات الهی را با عنوان موعظه توصیف می نماید.«وَ لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیکُمْ ءَایَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَ مَثَلًا مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم وَ مَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِین»؛[13]«ما بر شما آیاتى فرستادیم که حقایق بسیارى را تبیین مى‏کند، و اخبارى از کسانى که پیش از شما بودند، و موعظه و اندرزى براى پرهیزگاران».

«موعظه از «وعظ» به معنای اندرز دادن است. وعظ (و موعظه) آن چنان که در مفردات آمده است، نهى آمیخته به تهدید است، ولى ظاهرا معنى موعظه وسیعتر از این باشد، همانگونه که از«خلیل» دانشمند معروف عرب در همان کتاب مفردات نقل شده: موعظه عبارت از تذکر دادن نیکی­ها است که توأم با رقت قلب باشد، در واقع هر گونه اندرزى که در مخاطب تاثیر بگذارد، او را از بدی­ها بترساند و یا قلب او را متوجه نیکی­ها گرداند، وعظ و موعظه نامیده مى‏شود»[14].

 روش اتخاذ شده در پند و اندرز باید به شیوه­ی نیکو باشد تا مؤثر واقع شود. موعظه­ی نیکو یعنی ترغیب و تشویق مردم به ترک زشتی­ها و انجام کارهای پسندیده، به گونه­ای که زشتی­ها در نظر آنها تنفرآور و نیکی­ها در نظر آن­ها لذتبخش جلوه کند. واعظی که از موعظه­ی نیکو بهره مند می­شود، دل­های مردم را نرم کرده و بذر خشوع و خضوع را در آن می­افشاند[15].

«ادْعُ إِلَى‏ سَبِیلِ  رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»؛[16] «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما».

برای موعظه سه رکن ذکر کرده­اند: الف. واعظ، ب. محتوا، ج. موعظه شونده.

از جمله صفاتی که برای واعظ بر شمرده­اند، آگاهی و بینش نسبت به موضوع و محتوای موعظه است و نیز صداقت و راستی و خیرخواهی در مسیر موعظه و تواضع و نرمش و محبت و تکریم در برخورد با موعظه شونده و از همه مهمتر عامل بودن به محتوای وعظ می­باشد[17]. کسی که موعظه می­کند، خود باید عامل به آن و نمونه­ی حقیقی و عملی برای موعظه شونده باشد و خود دل را به وعظ حیات بخشیده باشد تا بتواند با موعظه دلی را زنده کند[18].

از امام صادق(ع) روایت شده است: «اِنَّ العالِمَ اِذا لَم یَعمَل بِعِلمِهِ زَلَّت مَوعِظَتُهُ عَنِ القلوبِ لَمّا یَزِلُّ المَطَرُ عَنِ الصَّفا»[19]؛ «هرگاه عالم به علمش عمل نکند، موعظه­اش بر دلها می‌لغزد، چنان که باران بر سنگ می­لغزد».

رکن بعدی محتوا است. محتوا باید بلیغ و رسا باشد و به صورت مختصر و مفید و ساده، با توجه به نیاز مخاطب با بهترین و نیکوترین روش ارائه گردد، تا لجاجت و سرسختی موعظه شونده برانگیخته نشود[20].

آخرین رکن، موعظه شونده است. شخص موعظه شونده باید نسبت به موعظه احساس نیاز کند، پس ابتدا باید این احساس در او زنده شود و با زمینه سازی مناسب وی را نسبت به این نیازش آگاه کرد[21] . و همچنین موعظه شونده باید از ایمان و اعتقاد و تقوا برخوردار باشد والّا بهترین پندها اگر از طرف بزرگترین و بهترین وعاظ نیز گفته شود بر دل فردی که بینش و اعتقادی ندارد مؤثر نمی­افتد.

قال امیرالمؤمنین(ع): «فیالَها اَمثالاً صائِبَةً وَ مَواعیظَ شافیةً لَو صادُفَت قُلُوباً زاکیةً و اَسماعاً واعِیَةً و آراءً عازِمَةً وَ اَلباباً حازمةً»؛[22] «چه مثال­های به جا و پندهای رسایی وجود دارد، اگر در دل­های پاک بنشیند و در گوش­های شنوا جای گیرد، و با اندیشه­های مصمم و عقل­های با تدبیر برخورد کند».

نکته­ی قابل ذکر در اینجا این است که گاهی مربی در استفاده­ی از این روش به دلیل ایجاد لجاجت و سرسختی و مقاومت متربی در برابر موعظه­ها و پند و اندرزی که می­شوند، منع شده است. اما باید توجه نمود که منع مطلق آن درست نیست، چرا که اگر موعظه و ارکان آن به صورت صحیح انجام گیرد، لجاجت مخاطب را در پی نخواهد داشت.

«زندگی در دنیای مادی غفلت­زا و قساوت آفرین است و شهوات و نفسانیت نیز از عواملی است که باعث تاریکی دل می­شود و موعظه از روش­هایی است که باعث جلای دل و بیداری و آگاهی می­گردد»[23]. از طرفی گاهی انسان نسبت به به مسائل آگاه هست، اما در عمل دچار سستی شده و یا برخلاف آنچه می­داند عمل می­کند، در اینجا این موعظه و پند و اندرز است که با برانگیختن عواطف و احساسات، پایبندی به آن عمل را به ارمغان می­آورد چرا که، موعظه با دل و قلب انسان سروکار دارد. و موعظه حیات بخش قلب است. قال امیرالمؤمنین(ع): «اَحیِ قَلبِکَ بِالمَوعِظة»[24] «دلت را با اندرز نیکو زنده کن». موعظه لطافت روح را فراهم می­کند و باعث دوری از زشتی و پلیدی است و انسان را از طغیانِ هوای نفس باز می­دارد، که باعث احیای دل می­شود[25].

طبق آنچه امیرالمؤمنین(ع) در این فراز از نهج البلاغه فرموده، جایگاه موعظه قلب انسان است.در موعظه بیشتر تحریک وتهییج عواطف انسانی مورد نظر است.همانگونه که در قرآن نیز موعظه، شفای قلوب دانسته شده است: «یَأَیُّها النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فىِ الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِین»؛[26] «اى مردم، براى شما از جانب پروردگارتان موعظه‏اى آمد و شفایى براى آن بیماریى که در دل دارید و راهنمایى و رحمتى براى مؤمنان». ونیز درجایی که موعظه در انسان تأثیر گذار نیست اشاره به قساوت قلب شده است: «فَلَوْ لَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضرُّعواْ وَ لَاکِن قَسَتْ قُلُوبُهُم وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَنُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون»[27] «پس چرا هنگامى که عذاب ما به آنان رسید، فروتنى و زارى نکردند؟ بلکه دل‏هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندى که همواره مرتکب مى‏شدند در نظرشان آراست».

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می­فرماید:« قساوت قلب به معناى سنگدلى و مقابل نرم دلى است و آن این­است که آدمى چنان سخت دل شود که از مشاهده مناظر رقت‏آور و از شنیدن سخنانى که معمولا شنونده را متاثر مى‏کند، متاثر نشود»[28]. پس جنس موعظه ازنوع عواطف واحساس است که بر قلوب اثر می گذاردوزمانی که متربی از عواطف بهره ای نداشته باشد،موعظه براو مؤثر نمی­افتد ونتیجه بخش نخواهد شد.

اگر مربی با متربی همراه شود، و بر اساس نیازهای او به موقع با روشی نیکو از پند و اندرزهای سازنده استفاده کند، جان و دل متربی را می­تواند در دست گیرد و از این طریق عواطف و احساسات او را برای پایبندی به ارزش­های دینی بر ­انگیزد. و این گونه است که با این روش می­تواند گامی در تثبیت این ارزش­ها در نهاد متربی بردارد.

 

2. روش الگودهی

قرآن کریم در آیات مختلف سمبل­های صحیح زندگی را معرفی کرده است و پیامبران و ائمه(ع) را به عنوان نمونه و الگو، برای دیگر انسان‌ها در طول تاریخ بشریت فرستاده است.

«لَقَدْ کَانَ  لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛[29] «مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.»

الگو را به سر مشق، اسوه و مقتدا معنا کرده­اند. [30]و آن حالتی است که انسان از غیر خود چه در امور خوب یا بد تبعیت می­کند[31].

قول و فعل و تقریر معصوم(ع) حجت و اسوه­ی اقتدا و متابعت است و متابعت و اقتداء به رسول الله(ص)، بر امّت، هم در عقائد حقه و اصول دین و هم در اخلاق و صفات حمیده و هم در افعال و رفتار، واجب و لازم است[32].

در بحث الگوگیری و متابعت از الگو، ممکن است به دلیل عدم بینش صحیح، پیروی کورکورانه انجام شود و مسیر اشتباه طی شود، از این رو در قرآن پس از «اسوه» واژه­ی «حسنه» آمده است، تا مشخص شود الگویی مدنظر است ک شایسته­ی سرمشق قرار گرفتن باشد.

طرح مباحث نظری برای بشریت به تنهایی نمی­تواند راه درست زیستن را به او بیاموزد و در این راه نیازمند نمونه و الگویی است تا بتواند طریقه­ی عمل به این مباحث نظری را در وجود و رفتار و کردار او ببیند، که خداوند برای این منظور تنها به کتب آسمانی بسنده نکرده است، بلکه وجود شریف انبیا و ائمه(ع) و اولیاء را فرستاد، تا در بین مردم و با مردم زندگی کنند و رفتار و کردار صحیح را به آنان بیاموزند. و از این طریق  انسان­ها را تربیت نماید و از سرگردانی و ذهن گرایی نجات دهد.

به دلیل این اهمیّت والای الگو است که امام خمینی(ره) می­فرمایند: «اگر عالِمی منحرف شد، ممکن است امتی را منحرف ساخته، به عفونت بکشد. و اگر عالِمی مهذّب باشد، اخلاق و آداب اسلامی را رعایت نماید، جامعه را مهذّب و هدایت می­کند.»[33]

الگو و اسوه باید رفتار و گفتارش با هم هماهنگ و همخوان باشد و بدون اینکه بخواهد با گفتارش مخاطب را به خود دعوت کند، با عمل و رفتارش او را جذب نموده و هدایت نماید. امام صادق(ع) می­فرماید: «کُونُوا دُعاةً لِلنّاس بِالخیرِ بِغَیرِ اَلسِنَتَکُم»؛[34] «مردم را به غیر زبانتان به خیر و نیکی دعوت کنید.»

حضرت علی(ع)خود به عنوان الگوی کامل اینگونه سفارش می­کنند: «اَیُّهَا النّاسُ اِنّی و اللهِ ما اَحُثُّکُم عَلَی طاعَةٍ اِلّا وَ اَسبِقُکُم اِلیها وَ لا اَنهاکُمُ عَن مَعصِیَةٍ اِلّا وَ أتَناهی قَبلَکُم عَنها»؛[35] «ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی­کنم، مگر آن که پیش از آن خود عمل کرده­ام و از معصیتی شما را باز نمی­دارم، جز آن که بیش از آن ترک گفته­ام.»

این سفارشات نشان دهنده­ی اهمیّت تأثیر گذاری رفتار و کردار است، یک الگو و سرمشق به عنوان انسان کامل به واسطه­ی پایبندی و عمل به ارزش­ها در جامعه بر افراد بشر مؤثرتر است تا قوانین و پند و اندرزهایی که وضع شده و اِعمال می­گردد[36]. در همین راستا حضرت علی(ع)می­فرمایند: «اُنْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اِتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ»؛[37] «مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام بر می­دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی­برند و به پستی و هلاکت باز نمی­گردانند.»

در این فراز از خطبه امام(ع) به تبعیت کامل از تمام حرکات و سکنات اهل بیت(ع)دستور می­دهند و علت آن را پیروی آن بزرگواران از راه خدا و عدم انحرافشان از آن می­داند و با عنوان نمودن این بحث که اهل بیت مردم را به گمراهی جاهلیت نمی­برند به صورت ضمنی اشاره می­کنند که تبعیت از غیر اهل بیت بازگشت به جاهلیت خواهد بود[38].

این تبعیت محض که در خطبه به آن اشاره شده است، مخصوص معصومین(ع) می­باشد و در غیر معصوم توجه به دو نکته لازم است:

الف. متربی باید با معرفت و بینش کافی الگو و اسوه­ی خود را انتخاب نماید.

ب. پس از انتخاب الگو نباید کورکورانه و در تمام موارد مطیع محض الگو شود.

اگر چنانچه مربی خود رفتار و کردار مورد نظر را در خود نداشته باشد و یا توان کسب آن کمال را ندارد، باید به متربی کمک کند تا بهترین الگو را انتخاب کند. مربی باید بکوشد تا آن رفتار مورد نیاز که می­خواهد متربی آنگونه عمل نماید را در الگوی شایسته شناسایی و در معرض دید متربی قرار دهد تا او بتواند آن رفتار نیکو را در خویش پدید آورد[39].

موجودات عالم، آشکارا از عوامل اطراف خود تأثیر می­پذیرند و همواره در معرض تغییـر و تحول­اند. حتی سخت­ترین و نفوذناپذیرترین موجودات، همچون سنگ­ها و صخره­هایی که ضرب­المثل سختی­انـد، در گـذر زمـان، از تـابش نـور آفتـاب، گردبادهـا و رگبارهـا تـأثیر می­پذیرند. انتخاب الگو در آدمی، بر اساس افکـار، احساسات و عواطف و ارزش­های حاکم بر او شکل می­گیرد[40].

در تحلیل تأثیرپذیری انسان از الگو، می توان گفت که انسان به دلیل کمال خواهی، اهداف و آرزوهایی در سر می پروراند، زمانی که با الگویی روبرو می شود و کمال مطلوب خویش را در او می یابد، از نظر عاطفی نوعی قرابت و هماهنگی بین خود و الگو می بیند. از سوی دیگر، احساس نیاز به آن کمال که در الگو هست سراسر وجود الگوپذیر را می گیرد. این دو عامل، یعنی هماهنگی عاطفی با الگو و احساس نیاز به او، باعث می شود که الگوپذیر به دنبال الگو برود[41].

«الگوگیری از محبّت قلبی فرد به سرمشق و اسوه­اش حاصل می­شود که فرد سکنات و رفتارهای او را  نمونه­ی عملی خود قرار می­دهد. کسی که به عنوان الگو انتخاب می­شود، ابتدا با تسخیر قلب مخاطب و انگیختن عواطف و احساساتش و سپس در مرحله­ی بعد همراه کردن او در رفتار و کردارش با خود می­کوشد تا در تربیت وی نقش داشته باشد و چون این کار با محبت قلبی آغاز می­شود به روند کار شتاب می­بخشد و مثمر ثمر واقع می­شود»[42].

 

3. روش تشویق و تنبیه

تشویق به معنای آرزومند کردن به شوق افکندن و راغب ساختن [43]و تنبیه بیدار کردن و هوشیار ساختن است[44]. در اصطلاح تنبیه به معنای کاربرد یک محرک ناخوشایند وابسته به رفتاری است که موجب کاهش فراوانی آن می­شود[45]. «تشویق وسیله و ابزاری است که متربیان و فرزندان را به هدف نهایی خودشان می­رساند.

از آنجا که انسان به طور فطری تشویق پذیر و تنبیه گریز است، می­توان از این دو راه برای تعدیل و تقویت رفتار انسان بهره جست»[46].

در آیات قرآن نیز به موضوع تشویق و تنبیه و ثواب و عقاب کارها به کرات اشاره شده است. «فَآتاهُمُ اللهُ ثوابَ الدُّنیا وَ حُسنَ ثَوابِ الآخِرَةِ و اللهُ یُحِبُّ المحسنین»؛[47] «پس خدا پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا فرمود و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»

نعمت­های الهی در دنیا بسیار است و اکثر آنها در اثر اعمال صالحه است، مثل طول عمر، سعه رزق، صحت بدن، توفیق هدایت و امثال اینها و دفع بلیات و سایر نکبات و از جمله آنها عزّت و شرافت و عظمت و برتری کفّار و معاندین است[48]. «و السَّارِقُ و السّارِقَةُ فَاقطَعُوا اَیدِیَهُمَا جَزَاءً بِما کَسَبَا نَکلاً مِنَ اللهِ و اللهُ عزیزٌ حکیمٌ»؛[49] «و دست مرد و زن دزد را به کیفر کار زشتی که مرتکب شده­اند به عنوان مجازاتی از سوی خدا قطع کنید، و خدا توانای شکست ناپذیر است.»

«کلمه­ی نکال به معنای عقوبتی است که به مجرم می­دهند تا از جرائم خود دست بردارد، و دیگران هم با دیدن آن عبرت بگیرند»[50].

به همین جهت حضرت علی(ع) در نامه­اش به مالک اشتر اینگونه سفارش می­فرماید: «وَ لاَ یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِی ذلِکَ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ، تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ، وَ أَلْزِمْ کُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ»؛ [51]«هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت و بدکاران در بدکاری تشویق می­گردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده.» فردی که مورد تشویق یا تنبیه قرار می­گیرد باید بداند برای چه کاری و چه موضوعی مورد تشویق و تنبیه قرار گرفته است و اگر به صورت مبهم و کلی تشویق یا تنبیه شود، نمی­توان انگیزه­ی فرد را برانگیخت تا آن کار پسندیده را مجدداً تقویت کند و انجام دهد و یا کار ناپسند را ترک کند[52].

و از همین جهت پاداش و کیفر بر اعمال انسان­ها تعلق می­گیرد. قال علی(ع): «إنَّ اللهَ سُبحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ و العِقابَ عَلی مَعصِیَتِهِ ذیادَةً لِعبادِهِ عَن نِقمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُم اِلی جَنَّةٍ»؛[53] «همانا خداوند پاداش را بر اطاعت و کیفر را بر نافرمانی قرار داد تا بندگان را از عذابش برهاند و به سوی بهشت کشاند.» و از طرفی اگر تشویق به فعل و صفت و ویژگی­ شخص تعلق گیرد مانع غرور و خود بزرگ بینی می­شود و باعث می­شود فرد با تقویت آن عمل به سوی کمال حرکت کند[54].

«در امر تربیت اصل بر تشویق و ترغیب است: به دلیل کمال جویی انسان و تنفر او از نقص و عیب همواره دنبال کسب کمالات است و تشویق و ستایش او به مذاقش خوش خواهد آمد و از این روست که از تشویق به عنوان بهترین روش برای برانگیختن عواطف و احساسات انسان یاد کرده­اند و برعکس انسان تنبیه گریز است و باید در مواردی که روش­های دیگر پاسخ نمی­دهد از تنبیه به عنوان روشی فرعی استفاده شود»[55].

در استفاده­ی از تشویق و تنبیه باید متوجه بود که به صورت درست از این دو روش استفاده شود. چه بسا تشویقی که از روی احساسات و هیجانات زودگذر باشد و پایدار نباشد و یا تنبیهی که از خشم و غضب برگرفته شده باشد، که چنین تشویق و تنبیهی مثمر ثمر نخواهد بود[56].

مدح و ستایش به جا و به موقع و به اندازه بسیار نیکو و شایسته است، و باعث می­شود فرد عامل که مورد تشویق قرار گرفته است، سختی­های راه را بهتر تحمل کند و شوق و اشتیاق عمل در او افزون شود[57].

در روش تنبیه نیز اگر فردی به خود نیاید و در خواب غفلت به سر برد و در امیال و غرایز حیوانی فرو رود، تنبیه صحیح و به جا می­تواند آگاهی بخش و بیدار کننده­ی فرد غافل باشد. و او را از بدی و کجی و تنبلی برهاند. اگر چنانچه با غفلت و کجی­های آدمی به موقع برخورد نشود چه بسا به درخت تنومندی در وجود آدمی مبدل شود که قطع آن با سختی و دشواری­های بسیار میسر گردد[58]. باید توجه نمود که استفاده­ی زیاد از تنبیه باعث خواهد شد تا فرد به زورگویی و تسلیم عادت کند و نسبت به تنبیه کننده و مربی خود احساس بدبینی پیدا نموده و فردی ترسو بار بیاید[59].

روش تشویق و تنبیه روش خوبی برای برانگیختن عواطف و احساسات متربی به سوی کمال حقیقی و دور کردن او از مراتب غفلت و ظلمت است و از این طریق می­توان ارزش­های دینی را در درون متربی نهادینه نمود. مربی باید علم و هنر برانگیختن احساسات و عواطف متربی و نیز باز داشتن و کنترل این امیال و غرائز را با شناخت و ظرافت و محبّت به صورت دقیق داشته باشد تا بتواند در مسیر تربیت از آن درست استفاده کند، تا با ایجاد انگیزه و گرایش صحیح و یا کنترل غرائز و امیال نفسانی مخاطب را به اعمال شایسته و الهی رهنمون گردد[60].

 

4. روش انذار و تبشیر

خبری که با ترساندن همراه باشد انذار [61]و خبر مسرت بخش را تبشیر گویند[62]. که در هر دوی آنها قصد و نیت باید باشد. یعنی قصد ترساندن و قصد خوشحال کردن و با این قصد خبر داده می­شود.

هر چند «انذار و تبشیر» و «تنبیه و تشویق» هر دو روشی برای برانگیختن عواطف و احساسات هستند، امّا کاملاً منطبق بر هم نیستند و با هم متفاوتند که به برخی از این تفاوت­ها اشاره می­شود:

الف. انذار و تبشیر پیش از عمل و یا همراه عمل است. امّا تشویق و تنبیه پس از ارتکاب عمل بروز می­کند.

ب. انذار و تبشیر ناظر به آینده است. ( خبری که در آینده اتفاق خواهد افتاد). امّا تشویق و تنبیه متوجه گذشته است. ( عملی در گذشته اتفاق افتاده است).

ج. تشویق و تنبیه چون بعد از عمل صورت می­گیرد و فرد آن را لمس می­کند سریع‌تر از تبشیر و انذار است که در آینده به وقوع خواهد پیوست.

د. کسانی که انذار و تبشیر را می­پذیرند شخصیت پخته­ای دارند و با تعقل و تفکر آینده را می­بینند، امّا در تشویق و تنبیه اینگونه نیست. لذا انذار و تبشیر، بیشتر برای افرادی که در مرحله­ی سوّم رشد قرار دارند که  قوه­ی عقلشان شکل گرفته است مؤثرتر است تا کودکانی که از کفّ نفس و آینده نگری برخوردار نیستند[63].

این روش از جمله روش‌های تربیت دینی است و در متون دینی و آیات[64] و روایات به کرّات به آن اشاره شده است. و باید توجه نمود که انذار و تبشیر را به موقع و به حد و اندازه استفاده کرد و به یکی از آن دو بسنده نکرد و با تبشیر و بشارت به تنهایی امید واهی در قلب متربی ایجاد نکرد و یا با انذار بی حد و بدون تبشیر تخم ناامیدی در دل او نکاشت. بلکه به تأسی از قرآن و اولیاء الهی هر دو روش را به جا و به اندازه و با تدبیر و آگاهی مورد استفاده قرار داد[65].

خداوند عزّوجلّ در قرآن می­فرماید: «یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاَ نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللّهُ عَلَى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»؛[66] «ای اهل کتاب! رسول ما پس از فاصله و فترتی میان پیامبران به سوی شما آمد، در حالی که حقایق را برای شما بیان می­کند، تا مبادا بگویید: نه بشارت دهنده­ای به سراغ ما آمد و نه بیم دهنده­ای! (هم اکنون، پیامبر) بشارت دهنده و بیم دهنده به سوی شما آمد و خداوند بر همه چیز تواناست.»

خداوند در این آیه اشاره می­فرمایند که با فرستادن پیامبر(ص)از بهانه جویان قطع عذر کرده است و راه بهانه جویی را بسته است و حضرت محمد(ص)پیامبری است که مردم مطیع را به ثواب، نوید می­دهد و عاصیان را به عقاب، می­ترساند[67].

و نیز خداوند از قول پیامبر(ص)می­فرماید: «اَلّا تَعبُدُوا إِلّا اللهَ إنَّنِی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ و بشیرٌ»؛[68] «جز الله را نپرستید من از سوی او برای شما بیم دهنده و بشارت دهنده­ام.»  و این تعیین محدوده به ضرورت اصل عبادت بر می­گردد و افراد بی عبادت و ملحد درخور انذار و افراد اهل عبادت و پرستنده­ی خدای واحد شامل تبشیر می­شوند[69].

حضرت علی(ع) در خطبه­ای پس از پرداختن به زهد پیامبر(ص) و بی ارزش بودن دنیا در نگاه او، اینگونه

می­فرماید: «بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً وَ دَعَا إِلَى اَلْجَنَّةِ مُبَشِّراً وَ خَوَّفَ مِنَ اَلنَّارِ مُحَذِّراً»؛ [70]«برای تبلیغ احکامی که قطع کننده­ی عذرهاست، تلاش کرد و امت اسلامی را با هشدارهای لازم نصیحت کرد و با  بشارت­ها مردم را به سوی بهشت فرا خواند. و از آتش جهنم پرهیز داد.»

در این فراز حضرت علی(ع) سه مورد از ثمرات نبوت و نتایج زهد آن حضرت را بیان نموده­اند:

الف. ابلاغ پیام رسالت از جانب پروردگار بصورت تمام و کمال به بندگان خدا به صورتی که بندگان نگویند که ما از این اخبار بی اطلاع بودیم.

ب. نصیحت بندگان خدا و ترساندن آنها از عاقبت نافرمانی خداوند تبارک و تعالی پرهیز از عذاب جهنّم.

ج. فراخواندن مردم به سوی بهشت که نتیجه­ی پیمودن راه خدا و صراط مستقیم و مژده­ی نعمات بهشتی است [71].

در این روش باید متربی آگاهی کافی، از عواقب و آثار امور و نیز نتایج مسرت بخش افعال شایسته و نیکو داشته باشد، تا بتواند به موقع و به جا و به درستی فرد را انذار و تبشیر کند[72].

به تأسی از پیامبر(ص)در امر نهادینه سازی ارزش­های دینی می­توان از روش انذار و تبشیر استفاده کرد. چرا که بهترین روش برای برانگیختن متربی است که عواطف و احساسات او را تقویت یا کنترل نموده تا مسیر سعادت و کمال را بپیماید و به شوق پاداش الهی رغبت انجام افعال شایسته در او برانگیخته شود و به جهت ترس از عذاب الهی از اعمال ناشایست دوری گزیند.

بنابر صفت عدل الهی عذاب کردن شخص که از نتیجه­ی کارش آگاه نبوده و از روی جهل خطا کرده است صحیح نمی­باشد و از عدالت او به دور است که بدون آگاهی بخشی شخص را عذاب کند. لذا به واسطه­ی انذار مجازاتها و عذابهایی که عواقب یکسری اعمال و رفتار ناشایست است را اعلام می­دارد، تا شخص آگاه شده و گرایش به گناه نداشته باشد. چون کسی مستحق عذاب است که از روی آگاهی و به عمد خطایی را مرتکب شود[73]. و از طرفی چون متربی باید به تکالیفی تن دهد که در بعضی موارد به خاطر سختی تکلیف رغبت انجام آن برای متربی زیاد نیست، می­توان از تبشیر برای کاستن تلخی و سختی تکلیف استفاده کرد و گرایش و رغبت و عواطف متربی برای انجام آن کار را تقویت نمود[74].

لذا می­توان با آگاهی و روش مند، ارزش­های دینی و پایبندی به آنها را برای متربی تبیین نمود و نتیجه و آثار آن را مشخص کرد. و یا عدم پایبندی به ارزش­های دینی و عواقب حاصل از این کار را روشن کرده تا از این طریق عواطف و احساسات متربی، در جهت نهادینه کردن ارزش­های دینی، تقویت یا کنترل شود.

5. روش زمینه سازی

مقدمه چینی و آماده سازی استعدادها و تهیه­ی مقدمات برای رسیدن به منظور و هدفی را زمینه سازی گویند[75]. برای موفقیت در امر تربیت باید توجه کرد که زمینه سازی در امر تربیت مغفول واقع نشود. علت این اهمیّت از آن جاست که هر فعل و صفت آدمی در شرایط و موقعیت خاصی به وجود می­آید و تحت تأثیر آن شرایط و موقعیت است و این شرایط مکانی و زمانی می­تواند نیروهای بالقوه­ای را برای شکل دهی حالتی در انسان و بروز رفتاری از او در خود داشته باشد که با انتخاب و تنظیم درست و به جای این مقدمات می­توان در امر تربیت تسهیل سازی کرده و امکان رسیدن به نتایج مطلوب را فراهم آورد[76].

ناظر به توضیحات بالا زمینه سازی دارای دو وجه می­شود:

الف. مقدمه چینی و زمینه سازی که شرایط اوّلیه را فراهم می­کند برای ایجاد و بروز حالات و رفتاری در انسان، مانند انتخاب همسر شایسته برای تربیت فرزندان صالح.

ب. جلوگیری از مقدماتی که احتمال ایجاد و بروز حالات و رفتار را در انسان افزایش می­دهد. مانند جلوگیری از حضور فرزندان در محیط­های گناه یا جلوگیری از معاشرت با افراد ناصالح[77].

از نظر کارشناسان امر، روش زمینه سازی از روش­های مبنایی است که نیازمند است در آن مربی با نگاهی نافذ و بلند و با بصیرت، پیشاپیش موقعیت­های آینده را ببیند و آثار هر کدام از موقعیت­ها را بررسی نموده و ارزیابی کند و بر اساس آن شرایط لازم را برای رسیدن به هدف مطلوب مقدمه سازی و آماده کند[78].

یکی از شیوه‌ها در زمینه سازی تربیتی، پاسخگویی به شبهات است. چرا که قرار گرفتن متربی در شبهات ایجاد شده و عدم پاسخ گویی صحیح نتیجه­ای جز انحراف از مسیر را در پی نخواهد داشت. و این امر در تربیت دینی و نهادینه کردن ارزش­های دینی از درجه اهمیت بالایی برخوردار است[79]. چرا که یکی از میادینی که دشمن به جنگ با دین اسلام آمده است، ایجاد شبهات اعتقادی و بینشی است تا از این طریق بر گرایشات و عواطف افراد اثر گذارند تا به صورت خودکار به عدم پایبندی به ارزش­های دینی از طرف افراد جامعه برسند.

حضرت علی(ع) در نامه­ای به فرزند بزرگوارش اینگونه می­فرماید: «ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْکَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَآرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهِمْ، فَکَانَ إِحْکَامُ ذلِکَ عَلَی مَا کَرِهْتُ مِنْ تَنْبِیهِکَ لَهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ إِسْلاَمِکَ إِلَی أَمْرٍ لاَ آمَنُ عَلَیْکَ بِهِ الْهَلَکَةَ، وَرَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَکَ اللهُ فِیهِ لِرُشْدِکَ، وَأَنْ یَهْدِیَکَ لِقَصْدِکَ»؛[80] «از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکت­های اجتماعی نگردی و امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید.»

از دیگر شیوه‌هایی که می­توان به عنوان نمونه به آن اشاره کرد جلوگیری از مصاحبت با افراد نادان و نابخرد است که برای جلوگیری از ایجاد زمینه­های انحراف در افراد سفارش به دوری از آن شده است.

در روایتی از حضرت علی(ع) آمده است: «یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ. فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ ...»؛[81] «ای پسرم از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که می­خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می­کند ... .»

در امر هدایت و تربیت و زمینه سازی ارزش­های دینی در ساحت گرایشی و عاطفی، روش زمینه سازی و مقدمه چینی بسیار مثمر ثمر خواهد بود. مربی با تدبیر درست و ایجاد زمینه­ها و مقدمات لازم می­تواند در برانگیختن عواطف و احساسات متربی به صورت غیر مستقیم تأثیرگذار باشد. به عنوان مثال اگر مربی به دنبال ایجاد تلاش و کوشش و شور و تحرک در متربی باشد، می­تواند با پخش سرودهای حماسی و شور آفرین این انگیزه­ی جهادی و تلاش را در وجود او زنده کند و بدون هیچ امر و نهی و به صورت غیر مستقیم او را وارد عرصه­ی تلاش و کوشش خواه در میدان جهاد یا میدان علم آموزی و ... نماید.

و یا با ایجاد زمینه­ی دوستی با افراد معتقد و پایبند به ارزش­های دینی و از طریق تأثیر پذیری فرد از محیط دوستان در راه نهادینه کردن ارزش­ها قدم بردارد. همانگونه که می­توان با فضا سازی و مهیا کردن محیط، زمینه­ی آشنایی متربی را با ارزش­های دینی و برانگیختن عواطف و احساسات او در راه پایبندی و نهادینه کردن این ارزش­ها ایجاد کرد.

 

حاصل سخن

با توجه به اینکه دین مجموعه­ی عقاید، باورها و باید و نبایدهایی است که از سوی خداوند برای بشریت مشخص شده است، و هر انسانی برای طی صحیح مسیر سعادت و کمال به آن نیازمند است، ارزش­های دینی و پایبندی به آنها سعادت فردی و اجتماعی را به ارمغان خواهد آورد. اگر قرار باشد موضوعی در نهاد انسان درونی و تثبیت شود باید هر سه ساحت وجودی او، اعم از بینشی، گرایشی و کنشی مورد توجه قرار گیرد و برای هر یک با روش­های مختص به خود طریقه­ی نهادینه کردن ارزش­های دینی را پیاده نماید.

بینش انسان سازنده گرایش وعواطف او می باشد  و عواطف علاوه بر تأثیر گذاری بر گرایشات آدمی  عامل محرکه‌ی رفتار و حرکات او نیز قرار می گیرند. از این رو توجه به شیوه­های صحیح برانگیختن احساسات و عواطف و کنترل و هدایت امیال و غرایز حیوانی ضروری است.

بدین منظور موعظه و اندرز که شیوه پیامبران الهی در دعوت بشر به هدایت بوده است ، روشی مناسب در امر درونی سازی ارزش­های دینی است البته رعایت آداب موعظه اعم از حسنه و به موقع و اندازه بودن شرط تأثیر گذاری آن بر متربیان می­باشد.

وجود الگو واسوه­ای که خود عامل به اعتقادات و گفتارش است و سیراب شده­ی درس حق و حقیقت می­باشد، می­تواند با نفوذ بر دل و جان متربی به صورت غیر مستقیم او را در مسیر هدایت حرکت دهد. تشویق و ترغیب  در تربیت اصل اولیه است انسان به دلیل کمال جویی و تنفر از نقص و عیب همواره دنبال کسب کمالات است. از این روست که از تشویق به عنوان بهترین روش برای برانگیختن عواطف و احساسات در احیاء و ایجاد ارزش­های انسانی و الهی یاد کرده­اند.

از سوی دیگر اگر فردی در امیال و غرایز حیوانی فرو رود، تنبیه صحیح و به جا می­تواند آگاهی بخش و بیدار کننده فرد غافل باشد. انذار به معنای آگاهی بخشی شخص به مجازاتها و عذاب­هایی که عواقب یکسری اعمال و رفتار ناشایست است، از شیوه های تأثیر گذار بر متربیان می باشد.

روش زمینه سازی نیز  روشی مبنایی است که مربی با بصیرت و بینش کافی ، موقعیت­های آینده را در نظر می گیرد و ارزیابی می کند و بر اساس آن برای رسیدن به هدف مطلوب مقدمه سازی نموده و گرایش و عواطف متربی را در مسیر پای بندی به ارزش­های دینی و نهادینه نمودن آنها جهت دهی می نماید.

 

[1] . سید احمد فقیهی؛ روش‌های تربیت اخلاقی در المیزان، ص 282.

[2] . سیدابراهیم سجادی؛قرآن وارزش­ اخلاقی عواطف واحساسات، پژوهش­های قرآنی، شماره 68   (1390)،  ص20.

[3] .  محمدعثمان نجاتی؛ قرآن وروان شناسی،ترجمه: عباس عرب، ص 31.

[4] . همان؛ ص 108.

[5] . زمر /23.

[6] . فضل بن حسن طبرسی؛ تفسیر جوامع الجامع ، ج 3، ص454.

[7] . نهج البلاغه، حکمت 193.

[8] . مراد از گرایشات مثبت و منفی، گرایشات متضاد در وجود انسان است که یا منشأی روحانی و معنوی دارد و انسان را به کمالات روحانی سوق می­دهد و یا منشأی مادی دارد که انسان را به سوی مادیات و امور دنیوی سوق می­دهد. توجه و هدایت صحیح این گرایشات باعث تربیت صحیح فرد می­گردد.

 

[9] . علامه محمدتقی مصباح یزدی؛ فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، ص331.

[10] . آل عمران/30.

[11] . علامه محمدتقی مصباح یزدی؛ پند جاوید،ج  2، ص299.

[12] . ملاصدرا محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ؛ مفاتیح الغیب، ص 214.

[13] . نور/3.

[14] .آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، ج8، ص318.

[15] . فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج 14، ص72.

[16] . نحل/ 125.

[17] . محمدرضا قائمی مقدم؛ روش‌های تربیتی در قرآن، ص97.

[18] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ سیری در تربیت اسلامی، ص 297.

[19] .علامه محمدباقر مجلسی؛  بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، ج 2، ص39.

[20] . خسرو باقری؛  نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج1، ص214.

[21] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ سیری در تربیت اسلامی، ص 300.

[22] . نهج البلاغه؛ خطبه 83.

[23] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)،‌  ص385.

[24] . نهج البلاغه؛ نامه 31.

[25] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)،‌  ص384.

[26] . یونس/57.

[27] . انعام/43.

[28] .علامه سید محمد حسین طباطبائی؛ تفسیر المیزان، ج7، ص129.

[29] . احزاب/ 21.

[30]  . سید علی اکبر قرشی؛  قاموس قرآن، ج 1، ص87.

[31] . ابی‌القاسم راغب اصفهانی؛ مفردات فی غریب القرآن، ص33.

[32] . سید عبدالحسین طیب؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن،ص490.

[33] .  سید روح الله امام خمینی(ره)؛ جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،ص16.

[34] .علامه محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، ج68 ، ص8.

[35] . نهج البلاغه؛ خطبه 175.

[36] . علامه محمد تقی جعفری؛ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 26، ص151.

[37] . نهج البلاغه؛ خطبه 16.

[38] . میثم بن علی بن میثم بحرانی؛ شرح نهج البلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم، علی‌اصغر نوایی یحیی‌زاده،ج4،ص46.

[39] .  خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،ج 1، ص144.

[40] . علی فلاح رفیع؛ روش شناسی الگو در انتقال ارزش­ها، اسلام وپژوهش­های تربیتی،شماره 2(1391ش)، ص 33.

[41] . محمدرضا قائمی مقدم؛ روش الگویی در تربیت،معرفت، شماره69( 1382ش)، ص25.

[42] . سید مهدی موسوی کاشمری؛ روش‌های تربیت، ص145.

 

[43] . حسن عمید، فرهنگ عمید؛ج 1، ص689.

[44] . همان؛ ص 734.

[45] . علی اکبر شعاری­نژاد؛  فرهنگ توصیفی علومِ رفتاری/ شناختی،ص410.

[46] . غلامعلی افروز؛ روان‌شناسی تربیتی،ص39.

[47] . آل عمران/ 148.

[48] . طیب، سید عبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن،ج3، ص385.

[49] . مائده/ 38.

[50] . علامه سید محمد حسین طباطبائی؛ تفسیر المیزان، ، ج5، ص357.

[51] . نهج البلاغه؛ نامه 53.

 

[52] . شهید مرتضی مطهری؛ مجموعه آثار، ج22، ص554.

[53] . نهج البلاغه؛ حکمت 368.

[54] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)،‌ ص438.

[55] . همان،ص 435.

[56] . غلامعلی افروز؛ روان‌شناسی تربیتی،ص39.

[57] .آیت‌الله مکارم شیرازی؛ ناصر، پیام امام،ج14، ص769.

[58] . مصطفی دلشاد تهرانی؛ سیری در تربیت اسلامی،ص357.

[59] . همان؛ ص 353.

[60] . مصطفی دلشاد تهرانی؛  ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)،‌ ص 334.

[61] . ابی‌القاسم راغب اصفهانی؛ مفردات فی غریب القرآن،ص637.

[62] . سید علی اکبر قرشی؛ قاموس قرآن، ج1، ص193.

[63] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،ج 1، ص170.

[64] . در قران کریم کلمه نذر به معنای ترس همراه با مشتقات آن بیش از 130 با بکار رفته است.

[65] . مهدی ابوطالبی؛ تربیت دینی از دیدگاه امام علی(ع)، ص222.

[66] . مائده/ 19.

[67] . فضل بن حسن طبرسی؛ تفسیر جوامع الجامع،ج6، ص263.

[68] . هود/ 2.

[69] . آیت الله عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، ج37، ص494.

[70] . نهج البلاغه؛ خطبه 109.

[71] . میثم بن علی بن میثم بحرانی؛ شرح نهج البلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم، علی‌اصغر نوایی یحیی‌زاده، ج4، ص176.

[72] . خسرو باقری؛  نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج1، ص189.

[73] . همان؛ ص 188.

[74] . همان؛ ص 168.

[75] . علی اکبر دهخدا؛  لغت نامه،ج1، ص1582.

[76] . خسرو باقری؛ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج1، ص 135.

[77] . همان؛ ص 136.

[78] . همان؛ ص 139.

[79] . مهدی ابوطالبی؛  تربیت دینی از دیدگاه امام علی(ع)، ص184.

[80] . نهج البلاغه؛ نامه 31.

[81] . نهج البلاغه؛ حکمت 38.

  1. قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.

    نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی،  مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)،چ پنجم، قم، 1392ش.

    1.ابن میثم، میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم، علی‌اصغر نوایی یحیی‌زاده، آستان قدس، چ سوم، مشهد، 1388ش. 

    2.ابوطالبی، مهدی،تربیت دینی از دیدگاه امام علی7،مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی; ،چ دوم، قم، 1386ش.

    3.افروز، غلامعلی، روان‌شناسی تربیتی، انجمن اولیاء و مربیان، چ دوم، تهران،  1373ش.

    4.باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، مدرسه،چ سی و هفتم، تهران،  1393ش.

    5.جوادی آملی، عبدالله،تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، اسراء،چ یکم، قم،  1394ش.

    6.جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، فرهنگ اسلامی،چ یکم، تهران،  1395ش.

    7.خمینی(ره)، سید روح الله، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چ پنجم، قم، 1375ش.

    8.دلشاد تهرانی، مصطفی، سیری در تربیت اسلامی،دریا،چ دهم، تهران،  1387ش.

    9.دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهر پرور (تربیت در نهج البلاغه)،‌  خانه اندیشه، چ دوم، تهران،  1378ش.

    10.دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، دانشگاه تهران، چ یکم، تهران،  1373ش.

    11.راغب اصفهانی، ابی‌القاسم،مفردات فی غریب القرآن، مؤسسة العلمی للمطبوعات، ج یکم، بیروت،  1430ق.

    12.شعاری­نژاد، علی اکبر، فرهنگ توصیفی علومِ رفتاری/ شناختی، اطلاعات، چ یکم، تهران،  1391ش.

    13.طباطبائی،سید محمد حسین،تفسیر المیزان، ، انتشارات اسلامی، چ یکم، قم،  1371ش.

    14.طبرسی، فضل بن حسن،مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو، چ سوم، تهران،  1372ش.

    15.طبرسی،فضل بن حسن،تفسیر جوامع الجامع، دانشگاه تهران ومدیریت حوزه علمیه قم، چ یکم، تهران، 1377ش.

    16.طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، اسلام، چ دوم، تهران،  1378ش.

    17.فقیهی، سید احمد، روش‌های تربیت اخلاقی در المیزان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چ یکم، قم، 1391ش.

    1. قائمی مقدم، محمدرضا، روش‌های تربیتی در قرآن، حوزه و دانشگاه، چ یکم، قم، 1391ش.

    19.قرشی، سید علی اکبر،قاموس قرآن، حوزه و دانشگاه، چ یکم، قم، 1391ش.

    20.عمید، حسن، فرهنگ عمید، امیرکبیر، چ سوم، تهران،  1374ش.

    21.مجلسی، محمدباقر،بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(ع)، مؤسسة الوفاء، چ سوم، بیروت،  1403ق.

    22.مصباح یزدی، محمدتقی، پند جاوید، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، چ چهارم، قم،  1390ش.

    23.مصباح یزدی، محمدتقی، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، مدرسه، چ دوم، تهران،  1391ش.

    24.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، چ سوم، قم،  1386ش.

    25.مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام،  امام علی بن ابی‌طالب(ع)، چ سوم، قم، 1390ش.

    26.مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چ یکم، تهران، 1374ش.

    27.ملاصدرا،صدرالدین شیرازی،محمدبن ابراهیم،مفاتیح الغیب، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، بی چا،تهران، 1363ش.

    1. موسوی کاشمری، سید مهدی،روش‌های تربیت، بوستان کتاب، چ دوم، قم، 1386ش.

    29.نجاتی،محمدعثمان،قرآن وروان شناسی،ترجمه عباس عرب، بنیادپژوهش های اسلامی، چ پنجم، مشهد، 1381ش.

     

     مقالات    

    1.سجادی،سیدابراهیم، «قرآن وارزش­ اخلاقی عواطف واحساسات»پژوهش­های قرآنی،سال17، شماره 68، 1390ش.

    2.فلاح رفیع،علی، «روش شناسی الگو در انتقال ارزش­ها»،اسلام وپژوهش­های تربیتی،سال4،شماره 2، 1391ش.

    3.قائمی مقدم،محمدرضا،«روش الگویی در تربیت»،معرفت،سال 12، شماره69، 1382ش.