اصول و روش های آموزش خداباوری به کودکان (3 تا 9) ساله

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

چکیده

این تحقیق با هدف «بررسی آموزش خداباوری به کودکان (3 تا 9) ساله» صورت گرفته است، یعنی دستیابی به نحوه‌ی آموزش خداباوری به کودکان زیر نه سال، هدف اصلی این پژوهش بوده است. آگاهی از اهمیت آموزش و تربیت کودکان و هم‌چنین اطلاع مختصر از برخی ویژگی‌های دوران کودکی، اهداف دیگر این تحقیق به شمار می‌آید، هدف دیگری که در این تحقیق دنبال شد، بررسی و دستیابی به مهم‌ترین اصول و کارآمدترین روش‌های آموزش خداباوری به کودکان است.
تحقیق حاضر نشان داد که با توجه به خصوصیات دوره‌ی کودکی، آموزش خداباوری به کودکان را بایستی از همان اوایل مرحله کودکی دوم (3 تا 7 سالگی) آغاز نموده و با توجه به توانائی‌ها، درک و فهم کودکان از آسان به مشکل ادامه دهیم.
هم‌چنین در این پژوهش نشان داده شد که با توجه به خصوصیات جسمی و روحی ـ روانی، دوره‌ی کودکی، مهم‌ترین اصول آموزش آموزش خداباوری به کودکان عبارتند: از اصل آغاز آموزش مفهوم خدا از دوران کودکی، اصل آمادگی‌کودک، اصل اولویت عمل بر کلام، اصل تفاوت‌های فردی، و نیز کارآمدترین روش‌های آموزش مفهوم خدا عبارتند از: روش معرفی صفات خداوند به کودکان، روش ذکر نام خدا در موقعیت‌های مختلف و روش‌ بهره‌گیری از شگفتی‌های طبیعت، می‌باشد. از سوی دیگر در این تحقیق مشخص شد که آموزش خداباوری در دوره کودکی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده (العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر) که خودش یک تخصص بوده و مانند سایر علوم نیاز به شناخت و به‌کارگیری اصول و روش‌های خاص خود را دارد، روش‌های آموزش‌ خداباوری نیز، بایستی حول محور اصول پیش‌نهادی این تحقیق و تحقیقات مشابه تهیه و تنظیم گردد؛ زیرا که روش‌ها قلب تپنده‌ی محیط‌های آموزشی می‌باشد، امیدوارم معلمان و مربیان دینی، برای دستیابی به اهداف والای تعلیم و تربیت دینی، بابهره‌گیری از روش‌های پیشنهاد شده، گام‌های موثری در راستای خداباوری نونهالان بردارند.

کلیدواژه‌ها


دانش ‏آموزان و کودکان امروز، پدران و مادران و آینده‏سازان فردای جامعه­اند و برای این­که رسالت خویش را به­خوبی بتوانند انجام دهند و چراغی فرا راه آیندگان باشند، باید امروز با احکام و معارف دینی آشنا و در پرتو آن تربیت شوند.

از نظر اسلام محتوا بخش مهمی از آموزش در بخش­های گوناگون تعلیم و تربیت را تشکیل می­دهد. مهم‌تر از آن طرز ارائه‏ی محتوا و اصول و روش­هایی است که معلم با استفاده از آن­ها به کودکان آموزش می­دهد. محتوا هر چند مفید و مهم باشد، اگر از راه­های شناخته شده، اصولی، سنجیده و روش­های صحیح آموزش ارائه نشود، ممکن است تلاش­های معلم بی­نتیجه و وقت با ارزش کودکان هدر رود.

اهمیت شناخت کودکان و به­کارگیری شیوه­های مطلوب آموزشی، لزوم آگاهی معلمان و مسئولان آموزش و پرورش از ویژگی­های دوره­ی کودکی، طرز ارائه­ی مسائل دینی به ویژه خداباوری و برخورد شایسته با کودکان، انگیزه‏ای شد تا در این پژوهش با بهره­گیری از تالیف‏ها، دانش و آراء صاحب‏نظران و روان‏شناسان، دست‏کم مهم­ترین اصول و روش­های آموزش که تناسب بیش­تری با معارف اسلامی دارند و نیز نحوه‌ی آموزش خداباوری به کودکان را مورد بررسی قرار دهیم. به عنوان چارچوب آموزشی پیش‌نهاد کنیم تا از یک سو معلمان بتوانند بهتر و سریع­تر به اهداف آموزش معارف اسلامی در رابطه با کودکان دست یابند و اثرگذاری آنان در فراگیران بیش­تر گردد و از سوی دیگر انتقال مفاهیم دینی موجب خستگی و گاه بیزاری کودکان از دروس دینی نیز نشده و آنان را از حس دینی و عشق به خدا دور نسازند.

مراحل و ویژگی‌های دوره­ی کودکی

الف) مراحل کودکی

  • مرحله نوزادی

این مرحله از اولین روز تولد شروع می‌شود و در واقع چند روز اول زندگی نوزاد، معمولاً ترکیبی از دوره‌های طولانی خواب همراه با دوره‌های کوتاه بیداری است.

دوره­ی نوزادی حدود یکی دو هفته‏ی اول زندگی است. در این مدت نوزاد خود را با اوضاع جدید زندگی بعد از تولد سازگار می­کند و با وجود این­که وابستگی مستقیم جسمانی او با مادر قطع می­شود، اما برای رفع بسیاری از نیازهای خود وابسته به مادر باقی می­ماند. دوران نوزادی به 28 روز اول اطلاق می­شود که حائز اهمیت است.

نوزاد انسان در ابتدای تولد نمی­تواند از خود مراقبت کند و برای زنده ماندن و حفظ تعادل محیط داخلی نیازمند به دیگران است،‌ »تعادل محیط داخلی از طریق غذا، آب، اکسیژن و از دست دادن مواد زاید حاصل می‏شود»[1].

2) مرحله کودکی اول «از تولد تا پایان دو سالگی»

در این مدت کودک خود را با اوضاع جدید زندگی سازگار می­کند و برای این سازگاری از حواس مختلف «بینائی، شنوائی، واکنش در برابر بو، رنگ، صدا و...» بهره می­گیرد و در این دوران کودک به لحاظ جسمی، عاطفی و اجتماعی رشد می­کند و در مقابل عواطف و احساسات اطرافیان واکنش نشان می­دهد.

در دوره‏ی اول کودکی، کودک از حدود سه سالگی خود را به عنوان یک پسر یا دختر باز می­شناسد و به‏عبارت دیگر نقش جنسی خود را به‏تدریج جستجو می­کند. آگاهی کودک در مورد نقش جنسی و تلاش او برای دستیابی به اطلاعات مربوط به نقش جنسی، بسیار آرام و تدریجی افزایش پیدا می­کند.[2]

3) مرحله کودکی دوم «از 3 تا 7 سالگی»

در این مرحله رشد سریع جسمی، کودک را برای تجربه و یادگیری بیشتر آماده می­کند و به تدریج که بزرگ‏تر می­شود به شبکه پیچیده­تری از تجارب دست می­یابد و از حواس خود هرچه بیشتر استفاده می­کند و به کمک راه رفتن با محیطی گسترده و متنوع رو به رو می­شود، بر خلاف دوران اول زندگی در این دوره رفتار کودک کم‏تر قابل پیش‏بینی است.[3]

کودک در این دوره تلاش گسترده و وسیعی را درباره‏ی نقش جنسی آغاز می­کند، پسر در محیط خانه بیشتر به رفتار پدر و دختر بیشتر به رفتار مادر توجه می­کند.[4]

4) مرحله سوم کودکی «از 7 تا 11 سالگی»

ابتدا و انتهای کودکان در این دوره با تحولات و شرایط جدیدی همراه است که تا اندازه­ای بر شخصیت کودک و سازگاری­های اجتماعی او اثر می­گذارد، این دوره از نظر روان‏شناسان سنین گرایش به دسته و گروه است که کودک تلاش می­کند خود را از نظر ظاهر، رفتار و گفتار با دسته و هم‏سالان تطبیق دهد.[5]

روان‏شناسان این دوره را سن همانندسازی نام‏گذاری می­کنند و برخی از آنان این دوره را سن خلاقیت نامیده­اند.

ب: ویژگی­های دوره­ی کودکی

انسان در دوران زندگی خویش از آغاز تولد تا بزرگ‏سالی، مراحل مختلفی را طی می­کند. هر مرحله نیازهای آموزشی- تربیتی ویژه­‌ی را می­طلبد، شاید مهم­ترین و حساس­ترین دوران زندگی هر شخص مرحله کودکی وی باشد. دوره­ی که با دگرگونی­های مهم همراه است و مسیر رشد، تکامل، سعادت و شقاوت انسان را رقم می­زند.

  • ناتوانی کودک

کودکان عموماً در آغاز تولد، هیچ چیز نمی‌دانند و هیچ کاری هم نمی‌توانند انجام دهند. ناتوان از نظر جسمی- حرکتی، شناختی و ادراکی، روانی و اجتماعی.

الف) ناتوانی جسمی- حرکتی

ناتوانی بدن و مغز، قابلیت‌های حسی، مهارت‌های حرکتی و سلامتی بخشی از ناتوانی جسمی کودک را تشکیل می‌دهد و ممکن است بر دیگر حیطه‌ها تأثیرگذار باشد «کودکی که اغلب به عفونت گوش مبتلا می‌شود، احتمالا دیرتر از کودکی که چنین مشکل ندارد، زبان باز می‌کند».[6]

کودک وقتی تازه پا به عرصه‌ی این گیتی می‌گذارد، از نظر بدنی آن‌قدر ناتوان است که حتی نمی‌تواند سرش را نگهدارد و یا این طرف و آن طرف بچرخاند و برای زنده ماندن نیاز شدید به دیگران دارد، در عین حال برای سازگار شدن با محیط قابلیت‌های بسیاری دارد ولی «چگونگی استفاده کردن مناسب‌تر از این قابلیت‌ها را به تدریج یاد می‌گیرد و توانا می‌شود».[7]

ب) ناتوانی شناختی و ادراکی

ناتوانی در یادگیری، توجه، حافظه، زبان، تفکر، استدلال، خلاقیت و... ناتوانائی‌های ادراکی و شناختی را تشکیل می‌دهد. هم‌چنین پیشرفت‌های شناختی رابطه‌ی نزدیک با رشد جسمانی کودک دارد، مثلا توانائی صحبت کردن به رشد جسمانی دهان و مغز بستگی دارد، اگر مغز کودک خوب رشد نکند نمی‌تواند خوب صحبت کند.

  • ب) ناتوانی در یادگیری

یادگیری عبارت است از: «اندوختن اطلاعات در حافظه دراز مدت»[8] «کسب دانش، فهمیدن یا تسلط‌یابی از راه تجربه یا مطالعه، اما روان‏شناسان با دیدگاه تجربی‌شان بیشتر تمایل به تعاریفی دارند که به تغییر در رفتار مشاهده‏پذیر اشاره می‌کنند، یادگیری ایجاد تغییر نسبتاً پایدار در رفتار یا رفتار بالقوه (توان رفتاری) است که از تجربه ناشی می‌شود»[9]. می‌توان گفت همه‌ی کودکان نسبت به بزرگ‌سالان در یادگیری ناتوان هستند و احتیاج به کمک دارند.

  • ب) ناتوانی در دقت و تمرکز

دقت فرایند متمرکز ساختن فعالیت ذهنی برای مدتی روی یک محرک معین است. به عبارت دیگر، فرایند دقت، شخص را به توجیه و کنترل فعالیت ذهنی وادار می‌کند.

خردسال نمی‌تواند فعالیت ذهنی خود را تحت کنترل در آورد، از این رو، مدت دقت او با بزرگسالان فرق دارد. فرایند دقت کودک، به تدریج با رشد و تکامل استعداد او برای کنترل و تنظیم فعالیت ذهنی رشد و نمو پیدا می‌کند.

  • ب) ناتوانی در حافظه‌

«حافظه در پردازش اطلاعات نقش تعیین کننده دارد، زیرا وقتی فرد به‌واسطة یکی از حواس خود، چیزی را دریافت می‌کند، برای دفعات بعد نیز می‌تواند آن را در ذهن خود حاضر کند».[10]

عمل یادآوری در دوران کودکی به سرعت رشد می‌کند و او ابتدا می‌تواند بطری شیر خود را به یاد آورد و بشناسد، سپس به یادآوری و شناخت مادرش قادر می‌شود به‌طوری که از دوری او ناراحت می‌شود و گریه می‌کند و وقتی او را می‌بیند خوشحال می‌شود.

  • ب) ناتوانی در زبان

کودکان در بدو تولد ناتوان است از گفتن حتی یک کلمه نامفهوم، به مرور زمان یاد می‌گیرد، رشد طبیعی زبان در یک گستره انجام می‌گیرد. رشد زبانی هر کودک بستگی دارد که در کجای این گستره باشد.

  • ب) ناتوانی در تفکر

برخی معتقدند آغاز تفکر در انسان از زمان دمیدن روح در جنین می‌باشد. دکارت میگوید: «هیچ شکی ندارم که نفس در همان لحظه‌یی که به بدن یک کودک دمیده می‌شود شروع به فکر کردن می‌کند و در عین حال از این فکر خویش آگاهی دارد و از آنجا که صورت نوعی این افکار در حافظه زنده نیست بعداً آن را به خاطر نمی‌آورد».[11]

ج) ناتوانی روانی- اجتماعی

ناتوانی در هیجانات، شخصیت و ارتباطات اجتماعی به همراه یک‌دیگر ناتوانی روانی اجتماعی را تشکیل می‌دهد که می‌تواند بر کارکرد شناختی و جسمانی تأثیر گذار باشد، مثلا اضطراب امتحان می‌تواند عمل‌کرد فرد را مختل کند.

  • ) ناتوانی در هیجانات

هیجان یک حالت عاطفی خاص درونی که معمولا بر تعبیر و تفسیرهای مبتنی است، هیجان در نتیجه تعامل بین عوامل ذهنی، محیطی و فرایندهای عصبی- هورمونی رخ می‌دهد.[12]

در هنگام تولد نوزادان، تمام هیجانات اولیه وجود ندارند. ظاهرا زنجیره‏ای که در آن هیجانات ابتدایی پدیدار می‏شوند، در فرهنگ‏ها و شرایط پرورش (کودکان) همگانی است. این امر نشان می‏دهد رشد هیجانات اولیه عمدتا به رسش بستگی دارد و از نوع برنامه‏های ژنتیکی خاص ناشی می‏شود.

  • ب) ناتوانی کودکان در روابط اجتماعی

هرچند کودکان از همان روزهای اول زندگی به دیگران واکنش نشان می‌دهند، در دوره‌ی شیرخوارگی از برقراری ارتباط با محیط اطراف کاملا ناتوان است، بنابراین روابط اجتماعی آن‌ها ملاحظه نمی‌شود، بلکه به‌مرور زمان ظاهر می‌شود. [13]

غالبا اولین علامت واکنش اجتماعی کودک لبخند است که در دو تا سه ماهگی اتفاق می‌افتد و باعث توجه والدین و اطرافیان به او می‌شود.

2) خودمحوری کودکان            

    یکی از ویژگی‌های دوران کودکی خود خواهی و خود محوری آنان است، به‌طور کلی، کودکان خود را محور و مرکز دنیا می­دانند و باورشان این است که اسباب و علل و عوامل، برای آن­ها و در خدمت آن­ها باید باشد.

خود محوری «وضع یا کیفیت عقل و اندیشه­ی خود را مرکز و محور هرگونه رأی و تصمیمی قرار دادن، وضع یا کیفیت اندیشه و خواست خود را اساس اندیشه و خواست دیگران شمردن و از آن پیروی کردن».[14]

«خودمحور یعنی فردی که تنها احساس خود را درک می­کند و قادر نیست حس طرف مقابل خویش را بفهمد. خود محوری در کودکان یعنی تمایز ناکافی بین خود با جهان و دیگران و گرایش به درک، فهم و تفسیر جهان برمبنای خود».[15]

3) جاندارپنداری کودکان

کودکان همه موجودات اطراف خودشان را جاندار و با شعور می­پندارند و تفاوتی میان موجودات جاندار و بی­جان نمی­بینند.

جاندارپنداری عبارت از گرایش کودک در زنده و هوشیار دانستن موجودات بی­جان است، وقتی کودک حرکات منظمی مثل طلوع و غروب خورشید را در طبیعت مشاهده می­کند و آن­ها را ناشی از زنده بودن عوامل طبیعت تلقّی کند، به نوعی جاندارپنداری دست زده است.[16]

  • همانندسازی کودکان

تقلیدگرائی و همانندسازی در بزرگ‌سالان هم رایج است، اما در کودکان بیشتر است، بسیاری از آموزش‌های کودک، خصوصا تکلم کردن‌شان از طریق تقلید صورت می‌گیرد، «البته به‌هر میزان که انسان رشد می‌کند و از نظر عقلی کامل‌تر می‌شود، روحیه‌ی تقلید در او ضعیف‌تر و جنبه‌ی ابتکار در او قوی‌تر می‌شود».[17]

همانند، یعنی هم‌مانند، مانند‌هم، مثل یکدیگر، شبیه، نظیر، مثل.[18] همانندسازی یعنی کسی خودش را مثل و مانند فرد دیگری بسازد و در عمل یا گفتار از او تقلید نموده و از او الگوی شخص بگیرد.

«همانندسازی، اصطلاحی در روان کاوی است که بیشتر از نوشته­های فروید ریشه می­گیرد، فروید اصطلاح همانندسازی را به دو شیوه بکار می­برد:

  • فرایندی است که طی آن «ego» یا «من» تلاش می­کند تا اشیاء یا رویدادهای درون محیط را با امیال یا آرزوها «id» مطابقت دهد.
  • تمایل به افزایش دادن احساس ارزشمند بودن، از طریق متصل کردن خود به یک شخص، گروه، یا سازمانی که مهم به حساب می­آید.[19]

 

  • خاک‌بازی کودکان

 خاک بازی امروزه برای کودکان یا فراهم نیست و یا اگر فراهم شود، بعضی از والدین به شدت کودکان را  از آن نهی می­کنند، پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «ان التراب ربیع الصبیان»[20] خاک بهار کودکان است‏. «توصیه ما این است که مقدارى ماسه به خانه بیاورید و بگذارید بچه با آن بازى کند. این کار، در پرورش تخیل او تأثیر فراوان دارد و مى‏تواند احساسات او را تخلیه کند».[21]

اگر کودک شما هر روز بادست­ها و لباس­های خاکی وکثیف به خانه نمی­آید، بدن او در حال ساخت ارتش ایمنی لازم برای بدنش نیست درحالی که این مسئله حیاتی است.[22]

  • تفکر خیال‌پردازانه‌ی کودکان

تفکر خیال‌پردازانه به دوره کودکی اختصاص دارد.[23]  کودک، به تدریج از خیال غیر عقلانی فاصله می‌گیرد و به سمت معیار منطقی و عقلانی حرکت می‌کند و در دوره نوجوانی، جوانی و بزرگ‌سالی به شیوه منطقی و عقلانی می‌اندیشد.[24]

  • تصور انسان‌گرایانه‌ی کودکان

تصورات که کودکان از خداوند دارند، تصور انسان‌انگاری است. «این ویژگی از نقاشی‌های کودکان از خدا و از راه مصاحبه‌هایی که با کودکان انجام شده، به دست آمده است»[25]

برخی از تحقیقاتی که مفهوم خداوند را در فرهنگ‌های غربی مورد بررسی قرار داده‌اند، این فرض که کودکان خداوند را به صورت یک مرد تصور می‌نمایند، تأیید کرده‌اند.[26] از دیدگاه تحول شناختی، خداوند کودک در ابتدا انسانی است که در آسمان زندگی می‌کند، این انسان، به تدریج به سمبلی تبدیل می‌شود که شکل ندارد، جسمانی نیست، اما همه چیز را می‌داند و بر همه چیز توانایی دارد و در نهایت به یک مفهوم انتزاعی مبدل می‌شود.[27]

آموزشی خداباوری بر اساس  فرایند رشد شناختی و عاطفی کودکان

کیفیت ارائه‌ی برنامه‌های آموزش خداباوری و بکارگیری روش‌های آموزشی _ تربیتی، به فراخور استعدادها، نیازها و شرائط سنی کودکان متفاوت خواهد بود.

زمانی که دستگاه ادراک و حسّ کنجکاوی کودک به فعالیت می‌افتد، والدین  و مربیان می‌توانند از این سرمایه‌ای فطری استفاده کرده، و ایمان به خدا را با زبان ساده و در خود فهم به کودک تلقین نموده و به او بفهماند، آن‌که ما را آفریده، آن‌که به ما روزی می‌دهد، آن‌که در تمام لحظات عمر ناظر اعمال ما است و آن‌که خوبی‌ها و بدی‌ها را پاداش می‌دهد خدای جهان آفرین و پرودگار مهربان است».[28]

«تلقین کلمه‌ای «لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّه‏» و اقرار به رسالت پیامبر اکرم(ص) بین سنین سه و چهار، و معرفی قبله و واداشتن به سجده و نماز تمرینی در سنین پنج و شش که در برخی از روایات وارد شده نیز بر پایه‌ای همین نیاز فطری است».[29]  

نسبت به آموزش مفاهیم دینی به کودکان دو دیدگاه عمده مطرح است.

الف) لزوم تأخیر آموزش مفاهیم دینی تا رسیدن کودکان به تفکر انتزاعی

دیدگاه اکثر روانشناسان که با رویکرد شناختی مراحل فهم کودکان از مفاهیم دینی را مورد پژوهش قرار داده‌اند، این است که آموزش باورهای دینی باید تا زمان رسیدن کودکان به تفکر انتزاعی به تأخیر انداخته شود؛ زیرا فهم آموزه‌های دینی فراتر از درک کودکان است.

  • پیاژه

پیاژه معتقد است که دین کودک در طول سال‌های نخست زندگی با دین او در سنین بالاتر متفاوت است. در طول سال‌های نخست زندگی، کودک خدا را به این دلیل در تفسیر جهان به کار می‌گیرد که از تفکر منطقی برخوردار نیست.[30]

بنابراین براساس دیدگاه پیاژه، لازم است آموزش مفاهیم دینی از جمله مفهوم خدا را به کودکان تا زمان رسیدن آنان به تفکر انتزاعی به تأخیر بیندازیم.

  • گلدمن

کودکان با کمی تأخیر به مرحلة تفکر عینی و انتزاعی می‌رسند. انتزاعی بودن مفاهیم دینی به‌ویژه نداشتن مصادیق عینی و حسی، علت تأخیر در دستیابی به مراحل تفکر عینی و انتزاعی است، درک دیگر مفاهیم و صفات مربوط به خدا در طی سه مرحلة پیش عملیاتی، عملیات عینی و عملیات انتزاعی اتفاق می‌افتد».[31]

  • باهنر

واقعیت این است که به سبب گونه‌های محدود تفکر کودکان، برداشت‌ها و نظرات دینی آنان نیز محدود و کودکانه خواهد بود و بنابراین ما هم نباید چیزی غیر از این از آنان توقع داشته باشیم. ما باید طرح بسیاری از مسایل را تا دورة تفکر عملیات صوری به تأخیر انداخت.[32]

  • دادستان

آموزش – و از جمله آموزش دینی- باید با سطح تحول عقلانی یادگیرنده منطبق باشد و هیچ آموزشی تا وقتی کودک به سطح سازمان روانی لازم برای درک آن نرسیده، مفید واقع نمی‌شود».[33]

ب) لزوم آموزش مفاهیم دینی قبل از بلوغ

مفروض روانشناسان در رویکرد تحولی به ایمان این است که اولا شکل‌گیری ایمان امری تدریجی است و پایه‌های اولیه آن در کودکی فراهم می‌شود.[34]

تحقیقات نشان می‌دهد که آموزش فلسفه به کودکان مهارت‌های استدلال، استنباط، طبقه‌بندی، مقایسه، تشخیص نسبت‌ها، مفهوم‌سازی، کشف ابهام و استدلال تمثیل و قیاسی را افزایش می‌دهد».[35]

«اطفال نیز لیاقت و استعداد آن را دارند که تحت تربیت دینی قرار گیرند و مربیان می‌توانند مطالب دینی را ساده و قابل فهم نمایند و به کودکان تلقین.[36]

دورة کودکی با توجه به سن پایین، طراوت، آمادگی روحی و ذهنی و سفید بودن لوح دل بچه‌ها، بیش از هر زمان دیگری برای طرح مباحث معنوی مناسب است.

به نظر می‌رسد با توجه به حدیث «العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر»، همین دیدگاه درست باشد و تجربه نیز ثابت کرده است که آنچه را انسان در کودکی یاد می‌گیرد به آسانی از یاد انسان نمی‌رود و مثل اینکه مطلبی را در سنگ حک کرده باشیم به آسانی از بین نمی‌رود.

ج) تحول ایمان به خدا در دورة کودکی

1) فرشته‌پنداری، (6 - 3  سال) که کودکان در این مرحله تفاوت ناچیزی بین خداوند و فرشته­گان ادراک می‌کنند

2) واقع‌بینی، کودکان در این مرحله برای معرفی خداوند به دیگران، به راحتی از سمبل‌های مذهبی استفاده می‌کنند.

 3) فردگرایانه، این مرحله در نوجوانان به چشم می‌خورد. که منحصرا بر سمبل‌های مذهبی تکیه نمی‌کنند، بلکه رویکردی فردی در مورد خداوند اتخاذ می‌نمایند که نتیجة آن پیدایش برداشت‌ها و ادراکات بسیار متفاوتی از مفهوم خدا در یک فرد نسبت به فرد دیگر است».[37]

د) مراحل درک کودکان از مفاهیم دینی

دکتر باهنر به پنچ مرحله درک کودکان از مفاهیم دینی بر اساس نظریة گلدمن اشاره می‌کند:

الف) دورة تفکر پیش مذهبی: در این دوره که تا حدود 7 سالگی ادامه می‌یابد، تفکر کودکان دو ویژگی دارد:

  • خودمیان‌بینی کودکان، که سبب می‌شود که آن‌ها دیدگاه‌های محدود خود را محور داوری‌ها قرار دهند، کودکان در این سنین، بسیاری از واژه‌های مذهبی را به کار می‌برند اما معانی آن‌ها را درنمی‌یابند.

 2) تک‌کانونی بودن درک مذهبی آن‌ها.

ب) دورة تفکر مذهبی ناقص اول: کودکان تلاش می‌کنند از محدودیت‌های تفکر شهودی خارج شوند و به‌مراتبی از تفکر عملیاتی – عینی برسند.

ج) دورة تفکر مذهبی ناقص دوم: این دوره را، که 11 سالگی ادامه دارد، می‌توان «دورة تفکر مذهبی عینی» نامید که با «تفکر عملیاتی – عینی» مشخص می‌شود.

د) دورة اول تفکر مذهبی شخصی: این دوره که تا 13 سالگی ادامه دارد، واسطه‌ای میان تفکر عملیاتی عینی و تفکر صوری است، حرکت از تفکر عینی به سوی تفکر انتزاعی بیشتر است.

هـ) دورة دوم تفکر مذهبی شخص: در این مرحله، که به پس از 13 سالگی مربوط می‌شود، تفکر به صورت فرضیه و قیاس، بدون ممانعت عناصر عینی انجام می‌گیرد و تفکر انتزاعی میسر می‌شود. نوجوانان تلاش می‌کنند تا فرضیه‌هایی را خارج از حوزة تجارب خود وضع کند و با استفاده از دلیل، قبول یا رد کند.[38]

دکتر نوذری: «نتیجه بررسی‌ها در موضوع تحول ایمان حاکی از پنج مرحله ایمانی متمایز و متوالی است که در گستره سنی تولد تا بیست و دو سالگی ظاهر می­شود.[39]

ایشان یافته‌های پژوهش خود را با مقایسه‌ی یافته‌های پژوهشگران همچون فولر در مورد مراحل ایمان و یافته‌های پژوهش جنیا در مورد درک کودک از خدا، و یافته‌های مدل اسروگماندر و مدل مدو و کاهو در مورد تحول در داوری دینی و انگیزه ایمانی با رویکردی شناختی، این چنین بیان داشته است:

کودکی اول: (شکل‌گیری مبانی و ریشه ایمان) تعامل والدین و مراقبان کودک با نیاز کودک به تغذیه، نظافت و محبت و مهرورزی، پایه‌ها و مبانی حیات ایمانی را در بزرگ‌سالی رقم می‌زند.

کودکی دوم: (ایمان شهودی – تقلیدی – تخیلی) کودک در این مرحله معنای مادی‌انگارانه از خدا در ذهن خود خلق می‌کند. این معنا به شدت تحت تأثیر نمادهای فرهنگی است که برای شناخت خدا به کار می‌رود.

کودکی سوم: (ایمان آگاهانه – داستانی – لفظی) در این مرحله، کودک، خدایی را در ذهن خود خلق می‌کند که ویژگی‌های مادی‌انگارانه‌ی کمتری دارد.

آغاز جوانی: (ایمان استدلالی – خودمختارانه و با ثبات نسبی) هویت ایمانی تکوین یافته در دوره نوجوانی در صورت مواجه نشدن با چالش‌ها و تعارض‌هایی که نقایص آن را آشکار کند.[40]

هـ) آموزش خداباوری به کودکان

«کودکان فطرتی خداجو و خدا‌آشنا دارند و مبانی بسیاری از باورهای دینی در ذات آن‌ها وجود دارد که با اندک تذکر والدین، مربیان و رسانه‌ها و با یافتن مصداق‌هایی در جهان خارج، می‌کوشند آن را بپذیرند و خود را با آن سازگار کنند».[41]

«ذهن کنجکاو کودک به دنبال شناخت بهتر مفهوم خداست و پرسش‌های او حاکی از اهمیتی است که به این موضوع داده است. «چه»، «کجا»، «چگونه» و «چرا» نخستین لغاتی هستند که کودکان فرا می‌گیرند».[42] «مبدأ، ماهیت، حضور مطلق، نامرئی بودن، علم مطلق، مکان، وجود خداوند در زمان، و قدرت مطلق خداوند از جمله مهم‌ترین پرسش‌های کودکان است».[43]

«امام سجاد(ع) در شمارش حقوق فرزند بر والدین، یکی از مهم‌ترین مسائل را توجه به دین‌آموزی کودکان برمی‌شمارد»[44] بنابراین آشنایی کودک با خدا، از همان سنین کودکی، تأثیر فراوانی بر شخصیت او می‌گذارد و به زندگی آینده او جهت می‌دهد.

آغاز آموزش خداباوری به کودکان (3 تا 9 سال)

مفاهیم اساسی دین اسلام؛ مانند اعتقاد به خدا و دین، اموری هستند که با سرشت اولیه و دستنخورده کودک، و به تعبیر قرآن با فطرت او سازگار هستند.

الف) آموزش خداباوری در سه سالگی

در حدود سه- چهار سالگی بچه‌ها، نام خداوند را یاد می‌گیرند و اگر رفتار خانواده افراد مذهبی داشته باشند، کودک مذهب و رفتار مذهبی را می آموزد. بنابراین، از سه‌سالگی می‌توانیم آموزش نام خدا را به کودکان آغاز کنیم؛ زیرا بذر ایمان از همان سال‌هاى اولیة زندگى کاشته مى‌شود.

در ابتدا، آموزش باید از کلماتى مانند: خدا، قرآن، پیامبر و امام آغاز شود. اگر بچه‌ها به سادگى با این کلمات مأنوس نشوند، بعدها پایه‌اى براى آموزش مفاهیم بزرگ (اثبات وجود و صفات خداوند) نخواهند داشت.

علاقه به مفاهیم دینی در 3 تا 7 سالگی نمایان می‌شود. دنیای کودکان پر از ااحترام به خداوند مهربان؛ عشق، محبت و ستایش اوست.[45]

«کودکان زیر هفت سال باید با خداوند و نعمت‌هایش که از وجهه مهربانی و انعام او حکایت می‌کند، بیشتر از سایر صفات آشنا شوند. بنابراین برنامه‌ها و فعالیت‌های دینی کودکان، باید بیشتر از هر چیزی بر جنبه‌های رحمت و لطف الهی تأکید داشته باشد».[46]

بنابراین در این سن، فقط به آموزش دادن نام خدا و برخی اوصاف او که برای کودکان سه ساله قابل درک است، در قالب جمله‌های بسیار روشن و کوتاه اکتفا می‌شود.

ب) آموزش خداباوری در چهار و پنج سالگی

برخی روان شناسان رشد معتقدند کودکان چهار تا هفت‌ساله ویژگی‌های خاصی دارند. توجه به این خصوصیات به ما کمک می‌کند که به چه صورت خدا را برای او معرفی کنیم.

بعضی از این ویژگی‌ها عبارتند از:

تقلید اولین‌گام در یادگیری کودک است.

دائماً سؤال می‌کنند و بسیار کنجکاو هستند.

مدت زمانی که به چیزی توجه می‌کنند کوتاه است.

آگاهی و دقت در این خصوصیات لازم است؛ چرا که تا ما شناختی از خود کودک نداشته باشیم نمی‌توانیم چیزی را به آن‌ها تفهیم کنیم.

نظریه پردازان و رهنمودهای بزرگان دینی راه‌های عملی مواجهه با حس جستجوگر و تفکر کودک را بیان کرده‌اند، که به‌قرار ذیل است:

.1  تصویر کودکان از خدا بسیار متأثر ازتصویری است که از والدین خود دارند. اگر کودکی والدین خود را قابل اعتماد، مهربان و قابل دسترسی بداند، احتمالا خدا را نیز دارای چنین صفاتی خواهد دانست.

بنابراین برای توصیف خدا در نزد کودک، از افرادی که کودک او را مهربان و دوست داشتنی می‌پندارند (مثل پدربزرگ و یا ...) الگوسازی کرده و به او بگوئید که خدا مثل پدربزرگ مهربان است.

  1. 2. برای افراد مذهبی خداوند مورد احترام است و «ترس از خدا» امری مقدس تلقی می‌شود.
  2. اگر چه ممکن است معانی و مفاهیم کلمات و جملات برای کودکان قابل فهم نباشد. کودک رفته رفته با این قبیل جمله‌ها مأنوس و آشنا می‌شود و همین آشنائی ممکن است در آیندة او تأثیر داشته باشد. نوزادی که در آغاز زندگی و ادامة آن در یک محیطی پرورش یافته که گوشش با آهنگ دلربای تلاوت آیات قرآن و نام زیبای «الله» آشنا شده با کودکی که در محیط فساد و بی‌دین پرورش یافته و گوشش با آهنگ‌های لهو و لعب عادت کرده، یکسان نخواهد بود.
  3. توصیف و معرفی خدا نباید تنها منجر به خداشناسی کودک شود، بلکه باید خدا را به گونه‌ای به کودک معرفی کنیم که خدا باور شود.
  4. توصیف خدا را نباید منحصر در ساعات معینی کرد، بلکه باید از هر فرصتی بهره برد. مثلا با آمدن باران و برف، با شکفتن گل‌های مدرسه، با دیدن نوزاد حیوانات باید یاد خدا را در خاطر کودکان زنده نماییم.[47]

ج) آموزش خداباوری در حدود شش سالگی

به تدریج که کودک بزرگ‌تر شد خدا را به او چنان معرفی می‌کنیم که از او خوش‌شان آید از لطف و کرم خدا، مهربانی و قدرت خدا و زیبا دوستی او می‌گوییم. درباره بهشتی که به نیکوکاران وعده داده سخن می‌گوییم. کودک 6 ساله به موضوعات مذهبی علاقمند می‌شود. عاشق دعا، نماز و نیایش می‌شود. دوست دارد برای او داستان‌هایی درباره خداوند بگوئیم.

د) آموزش خداباوری در هفت تا نه سالگی: اثبات وجود خدا

بعد از حدود نه سالگی دیدگاه کودک در مورد خدا از حالت یک انسان فوق العاده به یک موجود فوق طبیعی تغییر می‌یابد. گلدمن این مرحله را به طور کلی تفکر مذهبی - عینی می‌خواند.[48]

به کودکان می‌گوییم همه موجودات در مورد خدا و خالق خویش فکر می‌کنند هر موجودی تصور می‌کند خدا شکل اوست و ما هم که انسانیم فکر می‌کنیم شاید خدا مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد ولی نه تصور آن‌ها و نه فکر ما درست است. برای همین هیچ کس نمی‌داند خدا چه شکلی است. اگر خدا موجودی بود که شکلی داشت و می‌شد او را دید، همه جا نبود.

 اصول و روش‌های آموزش خداباوری به کودکان

آموزش خداباوری، به کودکان، مانند هر علم دیگری، نیاز به شناسایی و به‌کارگیری اصول و روش‌های صحیح، کارآمد و مؤثر دارد.

الف) اصول آموزش خداباوری به‌کودکان

اصول آموزش مفاهیم دینی تعیین کننده­ی روش­های آموزشی برای نیل به اهداف می­باشند؛ یعنی منظور از اصول همان قواعد، دستوالعمل­های کلی مبتنی بر آموزه­های دینی، قانون­مندی­های شناخته شده در روان شناسی و دیدگاه­های متفکران تعلیم و تربیت می­باشند.

  • اصل توجه به سطح ادراکی کودکان

آموزش مبتنی بر بصیرت و آگاهی دانش آموز از اصول اساسی نظام آموزشی است، قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَةٍ»[49] بگو: این است راه من، که من و هر کس (پیروى‏ام) کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنیم.

از آن‌جایی که «اصول دین (خدا شناسی) تقلیدی نیست و «هدف در تعلیم و تربیت اسلامی دادن رشد فکری به دانش آموز است».[50] باید تلاش کنیم که کودک را به طریقی مثبت، به دین دعوت نماییم.

  • اصل مفروض گرفتن اصل وجود خدا

باید اصل وجود خداوند مفروض گرفته شود؛ زیرا «اصل وجود خدا امری فطری و نزدیک به بدیهی است و هر انسانی با اندک تأمل آن را درمی‌یابد و به طرح استدلال‌های پیچیده نیازی نیست، معصومین(ع) در مقام تربیت اعتقادی کودکان به اثبات وجود خدا نمی‌پرداختند».[51]

در باره اصل وجود خدا نمی‌شود با کودکان سخن گفت، به دلیل اینکه اثبات اصل وجود خدا نیاز به استدلال دارد و کودکان از درک برهان و استدلال عاجز است.

یک کودک ممکن است هنگام مشاهده عظمت کوه‌ها و به دلیل بدیهی بودن اصل علیت برای هر انسانی از مادر خود بپرسد: «چه کسی این کوه‌ها را درست کرده است؟» یعنی اصل وجود آفریننده غیر قابل تردید برای او حاضر است (او نمی‌پرسد: آیا این کوه‌ها اتفاقی به‌وجود آمده‌اند یا کسی آن‌ها را ساخته است؟) بلکه، وجود آفریننده را مفروض و قطعی می­گیرند».[52]

  • اصل آغاز آموزش مفهوم خدا از دوران کودکی

برخی از والدین و مربیان به اشتباه بر این باورند که اصول اعتقادی، از جمله توحید یک مفهوم انتزاعی است و آموزش آن لزوما مبتنی بر استدلال‌های عقلی و سنگین بوده و هضم آن برای کودکان ممکن نیست؛ و با این استدلال، از امر مهم تربیت اعتقادی، شانه خالی می‌کنند. «این در حالی است که کودکان، سلیم الفطره بوده و هنوز تعلقات تیره طبیعت و هواهای نفسانی گرد غفلت بر روی فطرت پاک ایشان نپاشیده است، بنابراین آمادگی زیادی برای تربیت اعتقادی دارند».[53]

  • اصل سهولت

باید توان شناختی، عاطفی و انگیزشی کودکان را در نظر گرفت و از زیاده روی، خشونت و سخت‌گیری در روند آموزشی پرهیز نمود؛ زیرا هدف از آموزش مفاهیم دینی، از جمله آموزش خداباوری، برانگیختن شوق کودکان به‌یادگیری آموزه‌های دینی است و نه صرفا انتقال آگاهی‌های دینی.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «علّموا و یسّروا، و لا تعسّروا»[54] آموزش دهید و آسان بگیرید و سخت‌گیری نکنید.

رعایت این اصل در آموزش مفاهیم دینی به کودکان از اهمیت بیش‌تری برخوردار است؛ زیرا بنابر‌آنچه در بررسی ویژگی‌های کودکان بیان شد، مفاهیم دینی اموری هستند که با فطرت کودک سازگارند.

  • اصل آمادگی‌کودک

ایمان یک امر قلبی است و انسان باید با جان و دل خود آن را لمس نماید. برای تحقق این هدف، هر دو طرف ارتباط، یعنی هم مربی و هم متربی باید از آمادگی روحی، روانی و نشاط روحی برخوردار باشد. براین اساس، نمی‌توان در زمان خستگی، بی‌حوصلگی، کسالت روحی، عجله یا درگیری‌های فکری شدید دیگر، به این امر مهم پرداخت.

درمورد زمان آموزش نکاتی را باید رعایت کنیم.

1- اوقات منظمی را انتخاب کنیم. بهترین راه اختصاص دادن ساعاتی ثابت در روز برای آموزش دادن خداباوری به کودکان است.

2- وقت زنده‌ای را انتخاب کنیم، صبح زود، در فاصلة میان صبحانه و رفتن به مدرسه، یا شب هنگام قبل از رفتن به رختخواب ، زمان مناسبی برای آموزش است.

3- به کیفیت وقت بیش از کمیت آن اهمیت دهیم. آموزش کیفی و منظم هرچند که کوتاه و مختصر باشد بسیار مناسب‌تر از آموزش طولانی و مکرر است.

  • اصل اولویت عمل بر کلام

آنچه را که کودک در رفتار اطرافیان می­بیند، باعث یادگیری‌هایی پنهان و غیر کلامی می‌شود که تأثیرات عمیقی بر رفتارهای بعدی او می‌گذارد.[55] در بسیاری از موارد، انسان چیزهایی را می‌داند که نه از طریق شفاهی و استدلال آموخته است و نه می‌تواند به صورت شفاهی بیان کند.

رفتار مربیان، تأثیری بیش از گفته‌هایشان بر باور کودکان دارد، امام صادق(ع) فرمود: «کُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِکُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم‏»[56] مردم را به طریقی غیر از زبان‌تان دعوت کنید، این‌مهم به‌ویژه در دوره کودکی بسیار مهم است.

  • اصل تأکید بر معرفی صفات خدا

به جای تمرکز بر ماهیت خدا، سعی کنیم صفات جلال و جمال او را در حد فهم کودکان به تصویر بکشیم. بسیاری از صفات خدا مانند مهربانی، شفقت، بخشش، قاطعیت و... مفاهیمی هستند که همه مردم با آن سروکار دارند و درک می‌کنند».[57]

  • اصل بهره‌گیری از روش‌های متنوع

برای برخی از کودکان، آموزش مفاهیم دینی با استفاده از روش شعر و داستان سودمند است و برای برخی از راه پرسش و پاسخ. برخی مفاهیم دینی را زودتر درک می‌کنند و برخی دیگر نیاز به مثال و توضیح بیشتری دارند.[58]

یک مربی باید با توجه به سطح فکری کودکان با روش‌های مختلف و متنوع خداباوری را به کودکان منتقل کند.

  • اصل تفاوت­های فردی

شهید ثانی: «معلم باید با هر یک از دانش آموزان با توجه به میزان فهم و استعداد آنان سخن گوید، و مورد خطاب قرار دهد».[59] خواجه نصیرالدین طوسی: «معلم باید پیش از هر اقدام آموزشی، استعداد و قابلیت‌های کودک را با دقت و فراست شناسایی و آن گاه علوم و صنایع متناسب را به او بیاموزد».[60]

 مرحوم محمدتقی جعفری، معلم و دانش آموزان را به باغبان و گل‌ها و درختان یک باغ تشبیه می‌کند که هر یک از درختان و گل‌ها، ویژگی‌ها و نیازهای متفاوتی دارند. نیاز هر کدام به آب و هوا و نور و کود متفاوت می‌باشد. معلّم نیز باید ویژگی‌های شناختی و عاطفی هر یک از دانش آموزان را بشناسد تا بتواند متناسب با آن‌ها رفتار خاصی در پیش گیرد.[61]

  • اصل تدریج و استمرار

«انسان از زمان تولد تا سنین بزرگ‌سالی توانایی‌های جسمی، ذهنی و عاطفی یکسانی ندارد و در هر دوره از رشد با خصوصیات ویژه‌ی آن دوره ظاهر می‌شود».[62] آموزش امری است مداوم و مستمر که باید تا پایان عمر استمرار یابد، لکن دوران کودکی را می‌توان دوران ملازمت و مداومت آموزه‌های دینی دانست که باید والدین و مربیان بر این امر نظارت داشته و هدایت نمایند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد»[63] از گهواره تا گور دانش بجوئید.

آموزش و تربیت اعتقادی باید به تدریج و از ساده به پیچیده ارائه شود. شناخت و ایمان به خدا امری است که کم‌کم در جان انسان ریشه می‌گیرد و تثبیت می‌شود.

 «معارف الهی جز به تدریج در فهم بشر نمی‌گنجد؛ لذا باید به‌تدریج – که خاصیت این عالم است – نازل گردد تا مردم به آسانی بتوانند تعقلش کرده، حفظش نمایند».[64]

ب)  روش‌های آموزش مفهوم خدا به کودکان

مقصود از روش‌های آموزش مفهوم خدا به کودکان، «فنون، شیوه‌ها و دستورالعمل‌های جزئی است که اهداف و اصول آموزش مفاهیم دینی را به ثمر می‌رساند و به آن‌ها عینیت می‌بخشد».[65]

  • روش آموزش نام خداوند به کودکان

«یکی از کارهای ساده و عملی جهت پرورش خلاقیت و تربیت دینی دانش‌آموزان ابتدایی استفاده از «به‌نام خدا» های متنوع و جالب توجه است، متناسب با مناسبت‌ و اتفاقات روز؛ فعالیتی که برای همة دانش‌آموزان جذاب و روشی برای خداشناسی بیش‌تر دانش‌آموزان در دورة ابتدایی است».[66]

در سنین سه‌سالگی کودکان درکی از مفهوم کلمه «خدا» ندارد، بنابراین کودکان ابتدا با نام خداوند حد اقل به‌صورت لفظی آشنا شوند. امام صادق(ع) فرمود: «وقتی کودک شما سه ساله شده، از او بخواهید هفت بار «لااله الا الله» را تکرار کند. سپس او را رها کنید، وقتی هفت ماه و بیست روز گذشت، از او بخواهید هفت بار « محمد رسول الله» بگوید و چون چهار ساله شد هفت بار بگوید: «صلی الله علی محمد و آل محمد»[67]

  • روش معرفی صفات خداوند به کودکان

با سعی در معرفی ذات خداوند، ذهن کودک آشفته‌تر می‌شود. بنابراین، باید خداوند را از طریق صفت رحمت و محبت او به همة موجودات، به کودک معرفی کرد. برای این کار از نمونه‌هایی که برای او ملموس هست، استفاده شود‌.

  • روش ذکر نام خدا در موقعیت‌های مختلف

پدر و مادر در هنگام آغاز غذا خوردن، با صدای بلند و خوش، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویند، (بعد از صرف غذا از خدا تشکر کنند) در شرایط ناراحتی و سختی، جملاتی مثل: «یا الله»، «توکل بر خدا»، «خدایا به امید تو»، «خدایا خودت کمک کن» و نظایر آن‌را به‌کار ببرند، در هنگام خدا حافظی، از صمیم دل او را به «خدا» بسپارند به گونه‌ای که کودک به‌خوبی احساس کند که او را به یک منبع قدرت‌مند و حمایت قوی‌تر می‌سپارند که پشتیبان اوست.[68]

  • روش انجام رفتار خوشایند در موقعیت‌های مذهبی

والدین باید سعی کنند در زمان‌هایی که به مناسک دینی مشغول‌اند، مثلا هنگام نماز، یعنی بین دو نماز یا بلافاصله بعد از نماز رفتارهای محبت‌آمیز با کودک داشته باشند ‌(مثلا او را در آغوش بگیرند) و از بداخلاقی و عصبانیت بپرهیزند، «زیرا کودک به‌طور ناخودآگاه، بین نماز خواندن و بدخلقی والدین تداعی برقرار می‌کند.

«پیامبر اکرم(ص) زمانی که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در هنگام سجده بر پشت ایشان می‌نشستند، آن‌قدر سجده نماز را طولانی می‌کردند تا آن‌ها به میل خود، پایین بروند».[69]

با انجام رفتار خوشایند در حین انجام فرایض مذهبی در کودکان و نوجوانان، زمینه یادگیری رفتارها و احساسات مطلوب فراهم می‎گردد و این نیز به نوبه خود موجب تقویت انگیزه و گرایش به‌نیایش و ارتباط با پروردگار متعال می‎شود.

  • روش‌ الگو دهی توسط والدین

برای آموزش فرزندان درباره خدا، بهتر است والدین از خودشان آغاز کنند. اگر کودکی والدین خود را قابل اعتماد، مهربان و قابل دسترسی بداند، احتمالاً خدا را نیز دارای چنین صفاتی تصور خواهد کرد. والدین در نحوه درک فرزندشان از خدا بیش‌ترین تأثیر را دارند.

جایگاه و نقش معلم به عنوان الگو در مدرسه، از اهمیت فراوانی برخوردار است. «اگر دانش‌آموزان، این اعتقاد را داشته باشند که معلم می‌تواند برای آن‌ها اسوه نیکویی باشد، به راحتی رفتارها و عملکرد او را الگو قرار می‌دهند و از او پیروی می‌کنند».[70]

  • روش‌ بهره‌گیری از شگفتی‌های طبیعت

طبیعت، برای کودکان، بهترین مدرسة خداشناسی است. زمانی  که کودکان از تماشای منظر شگفت‌انگیز طبیعت به وجد می‌آیند، باید از فرصت استفاده کرده و قدرت، هنرمندی، خلاقیت، مهربانی، دانایی و سایر صفات خداوند را به کودک توضیح بدهیم. گل‌های رنگارنگ، پروانه‌های زیبا، کوه‌های سر به‌فلک کشیده، جنگل‌های انبوه، آسمان و ستاره‌ها، عظمت دریاها، بارش باران و برف، حتی تنوع تحسین‌برانگیز رنگ‌های موجود در طبیعت، همگی این‌ها از راه‌های گوناگونی در بارة خدا با ما سخن می‌گویند.

  • روش بیان نعمت‌های الهی برای کودکان

در دوره دبستان با توجه به تمایلات فطری و گرایش‌های ذاتی پاک و دست نخورده کودکان بهتر می‌توان از روش یادآوری نعمت‌های الهی آنان استفاده کرد. یادآوری نعمت‌های خداوند می‌تواند به تقویت و تعمیق شناخت کودک در مسأله خداشناسی کمک کند تا بتواند ولی نعمت خود را بشناسد.[71]

  • روش‌ برگزاری جش تکلیف

کودکان با تحولاتی که در روح و جسم خود می‌یابند به خدا توجه می‌کنند که بر آنان منَّت نهاده و آنان را در آستانة شکوفایی و رشد و بالندگی و حرکت بسوی کمال لایتناهی و تقرب به درگاه مقدس خود دعوت کرده است.

«مراسم جشن تکلیف، پاسخ مثبت و مؤثری است به حالات و عواطف درونی نوجوانان. این مراسم بر شخصیت پاک و پر انرژی نوجوانان صحّه می‌گذارد و آنان را در قبول مسئولیت‌های دینی و انسانی، مستعد و پر توا‌‌‌ن‌تر می‌سازد».[72]

  • روش قصه گویی و تمثیل

«در کودکان قدرت تخیل از قدرت تعقل قوی‌تر است. آن‌ها از شنیدن داستان‌ها بی‌نهایت لذت می‌برند و بسیار تأثیر می‌پذیرند. از این ظرفیت می‌توان بهترین استفاده را کرد و مفاهیم دینی را به صورتی غیر مستقیم در قالب داستان برای کودکان بازگو نمود. البته خداوند حتی برای آموزش و تربیت بزرگ‌سالان نیز از روش داستان‌گویی استفاده می‌کند و بسیاری از حقایق عمیق دینی را در قالب داستان پیامبران و با زبانی جذاب و قابل فهم بیان فرموده است.

می‌توان از داستان‌های که پیام مذهبی دارند و رابطه با خدا را تقویت می‌کنند، استفاده کرد. از طریق داستان‌ها، می‌توان الگوهای جذاب و تأثیرگذاری از ایمان، شجاعت، فداکاری در راه عقیده را به کودکان معرفی کرد.

 نکته مهم این است که باید داستان‌ها را با بیانی ساده و قابل فهم برای کودک بیان نمود.[73]

«علاقه‌ی وافر کودکان به داستان، سبب می‌شود تا بخش عمده‌ی تعلیم و تربیت دینی کودکان از این رهگذر انجام پذیرد. هرگاه کلام معلم و بیان کتاب از داستان و داستان‌گویی تهی بماند یا از آن کم‌تر اثر پذیرد جز خستگی، دلزدگی و گاه تنفر کودک، چیزی به دنبال نخواهد.[74]

  • روش شعر خوانی

پدران و مادران محترم می‌توانند با خواندن اشعاری مناسب با سن کودکان که مضامین دینی و خداشناسی داشته باشد،  برای فرزندان خویش که در سنین کودکی، توانایی حفظ مطالب را بیش‌تر از هر دورانی دارند، خدا و نعمت‌های او را در حافظه آن‌ها ثبت نمایند.

کودکان از شنیدن شعر لذت می‌برند نه به‌خاطر این‌که با صناعات ادبی آن آشنا هستند، بلکه آن‌ها با آهنگ شعر و ریتم موجود در آن به جنبش و جوشش در می‌آیند و شاد می‌شوند و در هنگام شنیدن توام با لذت، مفهوم اشعار را نیز به خاطر می‌سپارند و اگر شعر مملو از مفاهیم دینی و تاریخ زندگانی معصومین‌(ع) باشد این آموزش ماندگار و جذاب خواهد ماند.

  • روش‌ پاسخ‌گویی به سؤال‌های کودکان

«کودکان از سنین پیش از دبستان شروع به پرسش‌گری دربارة مهم­ترین مسئلة اعتقادی خود یعنی خداوند متعال می‌کنند. کنجکاوی درباره چرایی آن‌چه وجود دارد یا ناراحتی از چیزهایی که در ذهن آنان با بقیة پدیده‌های موجود هماهنگی ندارد».[75]

ممکن است کودکان سؤالات  در مورد خداوند نیز از حدود چهار سالگی به بعد شروع شود؛ این که خدا چه شکلی است؟ در کجا زندگی می‌کند؟ آیا خدا می‌تواند هر کاری را انجام دهد؟ و نظایر آن.

«ذهن کنجکاو کودک به‌دنبال شناخت بهتر مفهوم خدا است و پرسش‌های او حاکی از اهمیتی است که به این موضوع داده است. «چه»، «کجا»، «چگونه» و «چرا» نخستین لغاتی هستند که کودکان فرا می‌گیرند.

 پاسخ به پرسش‌ها، سنگ‌بنای فهم کودکان از خدا را تشکیل می‌دهد و نیز زمینه‌ساز آشناسازی کودکان با خدا است».[76]  

«زمانی که کودکان و نوجوانان به سراغ ما می‌آیند و سؤال‌هایی دربارة مفاهیم دینی (خدا) می‌پرسند، فرصتی خوبی برای آموزش مفهوم خدا فراهم می‌شود؛ زیرا آن‌ها خود، آغازگر گفتگو بوده‌اند و با میل درونی به سخنان ما گوش فراخواهند داد».[77]

  • روش‌ انتخاب دوستان مناسب

دوستان شایسته و خوب، در هدایت آدمی به سوی کمال و سعادت تأثیرگذارند و دوستان ناشایست نیز با انحراف انسان و کشاندن او به سوی ناهنجاری‏های اخلاقی و اعتقادی، آثار جبران‌ناپذیری بر جای می‏گذارند».[78]

چه‌بسا کودکانی که در خانواده‌ی مذهبی پرورش یافته‌اند و با عقایید صحیح توسط والدین آشنا شده‌اند، ولی در جوانی و نوجوانی به سبب رفاقت و هم‏نشینی با افرادی سست‌ایمان، در محله، محیط کار مدارس و یا دیگر عرصه‏های اجتماع، دیانت و تقید دینی خود را از دست می‏دهند و به مفاسد اخلاقی رو می‏آورند.

ب) نتیجه‌گیری

والدین به عنوان اولین مربی کودکان و هم‌چنین مربیان دینی، در آموزش معارف دینی به کودکان و علاقه‌مند کردن آنان به ارزش‌های دینی، نقش بسیار مهمی را دارا هستند، بنابراین مربیان دینی بایستی علاوه بر اطلاع صحیح از دین و خدا، و همچنین التزام عملی به ارزش‌های دینی- مذهبی و داشتن وضعیت ظاهری مناسب، با ویژگی‌ها و نیازهای روحی و روانی آشنا باشند تا بتوانند معارف دینی و ارزش‌های اخلاقی را به نحو مؤثری ارائه دهند.

کودکان یک‌سری ویژگی‌های خاصی به خودشان را دارند، از قبیل ناتوانی (جسمی، شناختی، ادراکی، و...)، خودمحوری، همانندسازی، جاندارپنداری، که همه‌ی اینها سبب می‌شود، نحوه‌ی آموزش خداباوری به کودکان نسبت به بزرگسالان تفاوت‌های جدی داشته باشد.

اصول آموزش، اساس هر رشته‌ی علمی، به ویژه معارف دینی را تشکیل می‌دهد، به گونه‌ی که اصول مبنای عمل و رفتار مربی و متربی هستند، از این‌رو، مربیان باید، تمام فعالیت‌ها و روش‌های آموزشی و تربیتی خویش را بر اساس اصولی پیشنهاد شده در این تحقیق و تحقیقات مشابه، طراحی کنند.

آموزش خداباوری به کودکان، مانند هر دانش دیگری نیاز به شناسایی و به‌کارگیری اصول و روش‌های مناسب خود را دارد، بنابراین ضروری می‌نماید که در قدم اول والدین گرامی، و همه‌ی معلمان دینی، شناخت درستی از روش‌های آموزش مفاهیم دینی به کودکان داشته باشند.

هر اندازه که از روش‌های چون روش‌ پاسخ‌گویی به سؤال‌های کودکان، استفاده گردد، به همان میزان توجه و علاقه‌ی کودکان به خدا و شناخت بیشتر او افزایش می‌یابد، از این‌رو به‌کارگیری چنین روش‌هایی همواره در کانون توجه و مورد تأکید صاحب‌نظران حوزه‌ی آموزشی بوده است.

توجه به تفاوت‌ها در جریان آموزش، فرصت‌های آموزشی بسیار خوبی را برای کودکان فراهم می‌سازد و موجب می‌شود تا معلمان دینی کارآمدترین آموزش را عرضه کنند، بنابراین باید مربیان تا حد ممکن روش‌های آموزشی خود را با خصوصیات فردی کودکان تطبیق دهند.

 

[1]- سیف، سوسن، و دیگران، روان شناسی رشد (1)، ص179.

[2] - همان، ص286.

[3] - همان، ص234.

[4] - همان، ص286.

[5] - همان، ص235.

[6] - پاپالیا، وایان ای و دیگران، روان شناسی رشد و تحول انسان، ص29.

[7] - سیف، سوسن، و دیگران، روان شناسی رشد (1)، ص179.

[8] - سیف، علی اکبر، روش‌های یادگیری و مطالعه، ص27.

[9] - آذربایجانی، مسعود، محمد رضا سالاری‌فر، روانشناسی عمومی، ص149.

[10] - همان، ص166.

[11] - کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج4، ترجمه غلامرضا اعوانی، ص153.

[12] - آذربایجانی، مسعود، محمد رضا سالاری‌فر، روانشناسی عمومی، ص230.

[13] - سلحشور، ماندانا، ویژگی‌های مراحل رشد کودک، سایت دفتر مرکزی مشاوره وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری.

[14] - صدری افشار، غلام حسین، فرهنگنامه فارسی، ج2، ص1190.

[15] - سلطانی، مجید، سایت روان پژوه 8/11/1390، به نقل از هفته نامه سلامت 9/3/1388.

[16] - منصور، محمود و پریرخ دادستان، دیدگاه پیاژه در گستره ی تحوّل روانی، ص128.

[17] - اسماعیلی یزدی، عباس، فرهنگ تربیت، ص117.

[18] - عمید، حسن فرهنگ عمید، واژه‌ی همانندسازی.

[19] - گنجی، حمزه، نظریه های شخصیت، ص65.

[20] - قضاعی، محمد بن سلامة، شرح فارسى شهاب الأخبار، ص89‏.

[21]- فرهادیان، رضا، آنچه درباره کودکان و نوجوانان باید بدانیم، ص106.

[22] - مری روبوش، چرا خاک خوب است، ص67.

[23] - زارعی، عیسی، شیوه‌های انتقال مفاهیم دینی به کودکان، مجله: کودک، نوجوان و رسانه، ص124.

[24] - همان.

[25] - همان، ص125.

[26] - رسول‌زاده طباطبا، کاظم و دیگران، بررسی قدرت پیش‌بینی کنندگی خصوصیات دموگرافیک و ادراک کودکان دبستانی از ویژگی‌های والدین بر ادراک آنان از مفهوم خدا، ص71.

[27] - همان، ص72.

[28] - اسماعیلی یزدی، عباس، فرهنگ تربیت، ص314.

[29] - صدوق، ابن بابویه، محمد بن علی، الامالی، ص391.

[30] - نوذری، محمود، آموزش دین در دوة کودکی: ، ص176.

[31] - همان، ص77.

[32] - باهنر، ناصر، آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد، ص79.

[33] - دادستان، پریرخ، مقاله‌ی در روانشناسی، ج2، ص234.

[34] - نوذری، محمود، بررسی تحول ایمان به خدا در دوره کودکی، نوجوانی و آغاز جوانی، ص83.

[35] - قائدی، یحی، نقد و بررسی مبانی، دیدگاه‌ها و روش‌های آموزش فلسفه به کودکان، ص43.

[36] - شاملی، عباسعلی و ملکی و شکراللهی، تربیت عبادی کودکان, مجله ی اسلام و پژوهش های تربیتی، ص107.

[37] - رسول‌زاده، کاظم و دیگران، بررسی قدرت پیش‌بینی کنندگی خصوصیات دموگرافیک و ادراک کودکان، ص73.

[38] - باهنر، ناصر، رسانه‌های جمعی و تولیدات دینی برای کودکان، ص49.

[39] - نوذری، محمود، بررسی تحول ایمان به خدا در دوره کودکی، نوجوانی و آغاز جوانی،  ص154.

[40] - همان، ص155.

[41] - قائمی، علی، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، ص32.

[42] - یاب، ایرس، کلیدهای آموختن به کودکان درباره خدا، ص11.

[43] - دادستان، پریرخ، 18مقالة در روا‌شناسی، ص237.

[44] - صدوق، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، ج2، ص622.

[45] - قائمی، علی، نماز در دوران کودکی، ص32.

[46] - ولی‌زاده، لیلا، شیوه‌های عملی جهت ارائه مفاهیم دینی در مهدهای کودک، ص32.

[47] - برگرفته از ره توشه راهیان نور، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1380، ص 14.

[48] - بحرینی، طیبه، سایت sosanflowersohastar

[49] - یوسف/ 108.

[50] - مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 24.

[51] - زارعی، عیسی، شیوه‌های انتقال مفاهیم دینی به کودکان، ص131.

[52] - وجدانی، فاطمه، اصول و روش‌های آموزش مفهوم خدا و تقویت خداباوری در کودکان و نوجونان، ص86.

[53] - همان.

[54] - پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، ص568.

[55] - وجدانی، فاطمه، اصول و روش‌های آموزش مفهوم خدا و تقویت خداباوری در کودکان و نوجونان،ص87.

[56] - کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج2، ص77.

[57] - پیشین، ص85.

[58] - ولی‌زاده، لیلا، شیوه‌های عملی جهت ارائه مفاهیم دینی در مهدهای کودک، ص23.

[59] - عاملی، زین الدین بن علی،  منیته المرید فی ادب المفید و المستفید، ص 196.

[60] - طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، ص 227.

[61] - جعفری، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج4، ص 442.

[62] - مقدسی‌پور، علی، اصول و روش‌های آموزش مفاهیم دینی به کودکان، مجله معرفت، ص38.

[63] - پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، ص218.

[64] - طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج13، ص305.

[65] - مقدسی‌پور، علی، اصول و روش‌های آموزش مفاهیم دینی به کودکان، ص36.

[66] - حوله‌کیان، فرناز، یک تجربه؛ به نام خدای خلاق مجید، مجله آموزش معارف اسلامی، ص27.

[67] - صدوق، ابن بابویه، محمد بن علی، الامالی، ص391.

[68] - همان، ص91.

[69] - مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، ص395.

[70] - زارعی متین، حسن، مدیریت منابع انسانی، ص142.

[71] - مقدسی‌پور، علی، اصول و روش‌های آموزش مفاهیم دینی به کودکان، ص42.

[72] - طبسی، محمد جواد، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)، ص 293.

[73] - وجدانی، فاطمه، اصول و روش‌های آموزش مفهوم خدا و تقویت خداباوری در کودکان و نوجونان، ص95.

[74] - پریرخ، دادستان و دیگران، قصه‌گویی و تحول مفهوم خدا در کودکان ایرانی و لبنانی، روانشناسی تحولی روانشناسان ایرانی، ص297.

[75] - داوودی، محمد، و دیگران، مبانی، اصول و روش­های پاسخ گویی به سوالات کودکان در باره خداوند، ص108.

[76] - نوذری، محمود و دیگران، تحلیل میزان دانش و مهارت مربیان در پاسخ‌گویی به پرسش‌های کودکان در باره خدا، ص6.

[77] - وجدانی، فاطمه، اصول و روش‌های آموزش مفهوم خدا و تقویت خداباوری در کودکان و نوجونان، ص95.

[78] - ویبسایت خبرگزاری فارس.

  1. قرآن کریم، ترجمه: ناصر مکارم شیرازی.
  2. آذربایجانی، مسعود، سالاری‏فر، محمدرضا. (1385)، روانشناسی عمومی، قم: انتشارات زمزم هدایت، چاپ سوم.
  3. اسماعیلی یزدی، عباس. (1382)، فرهنگ تربیت، قم: انتشارات مسجمد مقدس جمکران، چاپ‌اول.
  4. باهنر، ناصر. (1380)، آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد، تهران: شرکت چاپ و نشر بین‏الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول.
  5. پاپالیا، دایان ای و همکاران. (1392)، روان شناسی رشد و تحول انسان، ترجمه: داود عرب قهستانی و همکاران، تهران: انتشارات رشد، چاپ‌دوم.
  6. حر عاملی، محمد بن حسن. (1409)، وسائل الشیعه، ج21، قم: موسسه آل البیت(ع)، چاپ‌اول.
  7. دادستان، پریرخ. (1386)، 18مقاله در روا‌شناسی، تهران: انتشارات سمت.
  8. داوودی، محمد. (1387)، سیرة تربیتی پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) (تربیت دینی)، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ‌پنجم.
  9. سیف، علی اکبر. (1395)، روان شناسی پرورشی نوین، تهران: انتشارات دوران.
  10. سیف، سوسن و دیگران. (1389)، روان شناسی رشد(1)، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، چاپ بیست و یکم.
  11. شاملی، عباسعلی و همکاران. (1394)، روان‌شناسی رشد(2) با نگرش به منابع اسلامی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) ، چاپ‌ششم.
  12. طبسی، محمدجواد. (1374)، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت(ع)، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ‌اول.
  13. عاملی، زین‌الدین بن‌علی. (1368)، منیته المرید فی ادب المفید و المستفید، قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
  14. عمید، حسن. (1384)، فرهنگ عمید، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ‌دهم.
  15. فرهادیان، رضا. (1391)، آنچه درباره کودکان و نوجوانان باید بدانیم، قم: موسسه بوستان کتاب، چاپ‌چهارم.
  16. قائمی، علی. (1364)، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، شیراز: انتشارات پژمان.
  17. کاپلستون، فردریک. (1390)، تاریخ فلسفه، ترجمه: غلام رضا اعوانی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، چاپ‌ششم.
  18. گنجی، حمزه. (1391)، نظریه‌های شخصیت، تهران: نشر ساوالان.
  19. مجلسی، محمد باقر. (1403)، بحارالانوار، بیروت: داراحیاء تراث العربی، چاپ‌دوم.
  20. مطهری، مرتضی. (1374)، تعلیم و تربیت در اسلام، قم: صدرا، چاپ‌اول.
  21. منصور، محمود؛ دادستان، پریرخ. (1367)، دیدگاه پیاژه در گستره‌ی تحوّل روانی، تهران: ژرف.
  22. ولی‌زاده، لیلا. (1390)، شیوه‌های عملی جهت ارائه مفاهیم دینی در مهدهای کودک، تهران: سازمان بهزیستی کشور، چاپ‌اول.
  23. یاب، ایریس. (1397)، کلیدهای آموختن به کودکان درباره خدا، ترجمه: مسعود حاجی‏زاده، تهران: انتشارات صابرین.
  24. دادستان، پریرخ و دیگران. (1389)، قصه‌گویی و تحول مفهوم خدا در کودکان ایرانی و لبنانی، روانشناسی تحولی روانشناسان ایرانی، شماره 24.
  25. تهرانی فرجاد، مسعود. (1395)، بررسی شرایط مطلوبیت «انس با قرآن» در دوره پیش دبستانی، مجله رشد آموزش پیش دبستانی، شماره 1.
  26. رسول‌زاده، کاظم؛ نصیرزاده، راضیه و خوشبخت، فریبا. (1386)، بررسی قدرت پیش‌بینی‏کنندگی خصوصیات دموگرافیک و ادراک کودکان دبستانی از ویژگی‌های والدین بر ادراک آنان از مفهوم خدا، شماره 4.
  27. زارعی، عیسی. (1392)، شیوه‌های انتقال مفاهیم دینی به کودکان، مجله کودک، نوجوان و رسانه، شماره 7.
  28. مقدسی‌پور، علی. (1382)، اصول و روش‌های آموزش مفاهیم دینی به کودکان، مجله معرفت، شماره 75.
  29. نوذری، محمود و همکاران. (1391)، تحلیل میزان دانش و مهارت مربیان در پاسخگویی به پرسش‌های کودکان درباره خدا، مجله روانشناسی و دین، شماره 20.
  30. نوذری، محمود. (1391)، بررسی تحول ایمان به خدا در دوره کودکی، نوجوانی و آغاز جوانی، فصلنامه علمی – تخصصی کودک، نوجوان و رسانه، شماره 5.

وجدانی، فاطمه. (1392)، اصول و روش‌های آموزش مفهوم خدا و تقویت خداباوری در کودکان و نوجونان، مجله بصیرت و تربیت اسلامی، شماره 26.